یکهفته با خبر
... یارب مباد کس را مخدوم بی عنایت
سه شنبه 3 تا جمعه 6 آوریل
پیشدرآمد: اسم «مادر» که می آید چهارستون بدنم میلرزد، و وقتی میشنوم فلانی بی مادر شد آنهم بی آنکه بختش را بیابد که در آخرین لحظه بوسه بر چهره اش بزند، دستهای نجیب خسته اش را در دست گیرد، پیشانی به آن بساید و بعد به یاد آن لحظه هائی بیفتد که از مدرسه می آمد و مادر در آغوشش میکشید و سینی غذا را جلویش میگذاشت، آن شبها که کتاب را به دست میگرفت و برایش قصه ماه پیشونی را میخواند تا او در زمزمه صدایش به خواب رود، آن روزهائی که با حوصله دیکته میگفت تا او فردا در مدرسه نمره 20 بگیرد... رفیق و همکار عزیزم محمدرضا حمیدی هم بی مادر شد. در این سالهای غربت او نیز مثل من و هزاران ایرانی دور از خانه پدری، نگران بود که هر بار تلفن زنگ میزند، صدائی از آن سوی خط و فاصله در گوشش بگوید مادر رفت، و تا آخرین لحظه چشمش به در بود و نام ترا بر زبان داشت. ..
میدانم در این لحظات محمدرضا و برادرش فردین حال و روز درستی ندارند. از برکت خلافت سیدعلی آقا و حومه، او نمیتواند مادر را تا خانه آخرینش بدرقه کند. لابد الان نشسته و با هزار خاطره و تصویر، به آخرین لحظه ای می اندیشد که با مادر خداحافظی کرد. گونه هایش را، دستهای کریمش را بوسید، به امید دیداری گفت و بعد حلقه اشک بود و وحشت از اینکه دیدار دوباره شان به قیامت افتد.
سرهنگ پوتین، دوست رژیم، دشمن ایران
سه نسل از چپهای ما به ویروس مربوطه مبتلا شدند به گونه ای که در طول بیش از نیم قرن هرجا پای مصالح دائی یوسف و جانشینانش پیش آمد، مصالح ملی را گاه جلوی سفارت شوروی در تهران، زمانی در ساختمان K.G.B و در وقتی دیگر در اتاقهای پنهان به زمین زدند و سر بریدند. ویروس مربوطه بار دیگر از خواب چندساله بیدار شده و این بار سرهنگ سابق و لاحق KGB رفیق ولادیمیر پوتین که جای دائی یوسف را گرفته است، کار نشر و پخش ویروس مورد اشاره را عهده دار شده است. علاوه بر آنها که دچار این ویروس از روزگار نوجوانی شدهاند و حالا اغلب در روزگار پیری چه در خانه پدری و چه در تبعیدگاههای امپریالیستی و استکباری، روزی پنج بار رو به قبله مسکو نماز میگزارند (نمازهای نافله و قضا را هم رو به قبله هاوانا و پیونگ یانگ ادا میکنند و اگر بخت یار شد و پولی در بساط آمد، به زبارت کعبه در پکن میروند و حیرتزده از پیشرفتهای محیرالعقول چین کمونیست در بازگشت برای دوستان و آشنایان قصه سر میدهند بیآنکه توجه کنند این پیشرفتها با نظام اقتصاد آزاد و سرمایه گذاری امپریالیستها و مک دونالد و کوکاکولا به دست آمده است و نه با نسخه های بیمارکش صدر مائو) مشکل اساسی در این است که سیدعلی آقای نایب امام زمان و اصحاب و حواشی نیز گرفتار این ویروس شده اند. سردبیر یکی از نشریات پایتخت برایم نوشته بود از دفتر مقام معظم رهبری اخیرا با همه روزنامه ها تماس گرفته اند (یعنی حتی از کانال پاسدار حسین صفارهرندی و نایب حسین بازجو نرفته اند بلکه مستقیم اصغرآقا حجازی به ارباب جراید هشدار داده است) که مبادا یکوقت کلمه ای در ذم برادر پوتین بنویسید و یا نسبت به مسلمانان چچن اظهار همدردی کنید. در واقع در مکتب ولایت عظمی، مسلمانان چچن مستحق قتل و تجاوز و نابودی هستند و اگر جنایتکاری هم چون غدیروف را سرهنگ پوتین بر سر این مردم بیچاره مسلط کند، نباید واژهای در ذم این اقدام به چاپ رساند. تاجیک دبیر سیاسی روزنامه اعتماد و کسری نوری سردبیر اعتماد ملی را کنار میگذارند چون مطالبی در ذم روسها و عهدشکنی هاشان در قرارداد همکاریهای هسته ای به چاپ رسانده اند. من به دفعات در مورد خطر حضور رو به گسترش روسها در خانه پدری هشدار داده ام و اینک با دریافت گزارشی از برنامه خریدهای تازه نظامی رژیم از روسیه که قرار است با سفر هیأتی نظامی به ریاست یحیی رحیم صفوی فرمانده سپاه به مسکو جزئیات آن مورد بحث قرار گیرد یکبار دیگر یادآور میشوم که سرهنگ KGB ولادیمیر پوتین با این قرارداد که بیش از 5 میلیارد دلار برای ملت ما هزینه خواهد داشت، بر آن است تا شمار دیگری از بنجل های زمینی و هوائی روسی را به ایران قالب کند. یادتان باشد روسها از دادن مثلا هواپیمای میک 31 به ایران خودداری میکنند اما آن را به هند میدهند. در مورد تانکها از T72 بالاتر نمیروند و به عبارت دیگر ما در سال 2007 دلار میدهیم و جنسهای دهه هفتاد قرن بیستم را تحویل میگیریم. درباره منظومه های دفاع هوائی مدرن (موشکهای ضد موشک S-300-Tor-m1 که بابت خرید آن و آموزش کادر و قطعات یدکی نزدیک به یک میلیارد دلار پرداخت شده است) باید بگویم روسها از دادن نوع جدید و پیشرفته آن به ما خودداری کردند. حتی حاضر نشدند یک اسکادران هواپیمای سوخوی 30 به ما بفروشند. با این همه چنان عشق روسی صغیر و کبیر اهل ولایت فقیه را به جنون کشانده که حاضرند برای گل روی جانشین دائی جان یوسف ایران را یکجا قربانی کنند. در رابطه با ویروس و ابتلای بعضی ازما حتی در خارج از کشور در سالهای اخیر به آن، اضافه میکنم وقتی سخنان بعضی از دوستان چپ زده (من برای سوسیالیستهای آرمانخواه حرمت بسیار قائلم و همانطور که عملکرد رهبری حزب توده را پیش و پس انقلاب به هیچ روی به حساب آرمانخواهانی چون علی خاوری نمیگذارم و اقرار میکنم در جمع بسیاری از توده ای های امروز انسانهائی را دیده ام آزادیخواه، مردمدوست، دل نگران میهن و مستقل و قائم بر خویش، چپهای واقعی را با چپزدگان یکی نمیدانم) چه آنها که اسلام ناب را با مارکسیسم ناب پیوند زده اند و علمدارشان در داخل آقا بهزاد نبوی است و چه آنها که در خارج کشور به ظاهر از سکولاریزم سخن میگویند اما با خرده عشوهای از اهل ولایت فقیه در مسیر چپزدگی، ناگهان غش و ضعف میکنند و آب از بندبند وجوشان به راه می افتد را میشنوم و یا میخوانم کاملا درمییابم که ویروس مربوطه علاج ناپذیر است. با شیر اندرون شده با جان به در شود. اینها فروافتادن سربازان آمریکائی و انگلیسی و... در عراق و افغانستان را با لذت تماشا میکنند، مهم نیست عمامه بر سر داشته باشند یا کلاه، شیعه باشند یا سنی، اهل تبریز باشند یا متولد زاهدان، در کنار شط العرب زندگی کنند یا در جوار آلاداغ، برای اینها صدام حسین چون به دست آمریکائیها اسیر شد و بعد حکومت برشده از حضور آمریکا و انگلیس در عراق، به دارش کشید، میشود قائد اعظم و قهرمان اسلام و سیدالشهداء مرحوم صدام حسین مجید تکریتی!! در خلوت با دیدن احمدی نژاد که سر بر شانه هوگو چاوز گذاشته و دوتائی مشغول ناسزا گفتن به آمریکا هستند، به وجد می آیند و بعضیشان که در خارج گرفتار شرم حضورند و نمیتوانند به وسط میدان پریده و رقصی خوش را در برابر اهل ولایت فقیه آغاز کنند، ناچار در پرده ابهام شیفتگی خود را به آقا و نوکرش همراه با ارسال بوسه ای از راه دور برای سرهنگ ولادیمیر پوتین بیان میکنند. چند هفته پیش نوشتم روسها آمده اند و جا خوش کرده اند. البته سرهنگ پوتین اخیرا چون حس کرد ممکن است نیروگاه بوشهر که بابت ساخت آن میلیاردها دلار از کیسه مردم ایران تا امروز به تاراج رفته، مورد حمله قرار گیرد، کارشناسان خود را به بهانه عدم التزام ایران به تعهدات مالی اش به همراه خانواده آنها فراخوانده است اما صدها کارشناس روسی در صنایع نظامی و غیرنظامی کشور همچنان مشغول به کارند و از جزئیترین مسائل امنیتی، نظامی، اقتصادی و سیاسی ایران باخبرند. گذشت آن دورانی که KGB در زمان اقتدار اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، خود را به در و دیوار میزد و میلیونها دلار خرج میکرد تا فقط بفهمد چگونه اداره هشتم ساواک موفق شد پی به ارتباط تیمسار مقرّبی با جاسوسانش ببرد. حالا از تصدق سر ابتلای اهل ولایت فقیه به ویروس پوتینی حتی از اندرونی آقایان باخبر است. اسلام ناب انقلابی محمدی حقا برکتی بود که برای روسها از آسمان نازل شد.
قصه ملوانان و آن تلفن نیمه شب
تا شامگاه دوشنبه قصه ملوانان انگلیسی همچنان پیچیده مینمود. بعد از آنکه سردار احمد فروزنده پانزده ملوان انگلیسی را در قرارگاه رمضان در محل سفارت سابق آمریکا تحویل برادر احمدیان داد و اسرای انگلیسی به قصر فیروزه منتقل شدند، بسیاری از ملوانان انگلیسی باور کرده بودند که برای مدتی طولانی میهمان آقایان خواهند بود. سه شنبه اما وضع دگرگون شد. نخست آنکه به احمدی نژاد گفته شد مصاحبه مطبوعاتی خود را یک روز به عقب بیندازد. و این کار به دنبال دریافت پیامی از سوی سیدعلی آقا توسط آقازاده ایشان آقا مجتبی از مشهد انجام گرفت. شب نیز جلسه شورایعالی امنیت ملی برپا شد.
اواخر جلسه آقای لاریجانی را صدا زدند که علی آقا بفرمائید یک خارجی میخواهد تلفنی با شما صحبت کند. مکالمه 40 دقیقه طول کشید و میتوان حدس زد پس از آن آقازاده آقای هاشمی آملی با چه حالی به جلسه برگشته است. هرچه هست سخنان مشاور تونی بلر در امور بین المللی به دبیر شورایعالی امنیت ملی ایران و نماینده ولی فقیه، آنچنان سنگین بود که در همان جلسه تصمیم گرفته شد گروگانها آزاد شوند. شبانه ملوانان را به حمام فرستادند و لباس دوخت شمس العماره بر تنشان کردند. (خانم فی ترنی در خاطرات خود از دوران اسارت به لحظه ای اشاره میکرد که آمده بودند اندازه های او را بگیرند و او گمان برده بود دارند اندازه اش را برای ساخت تابوت میگیرند). به هر حال علاوه بر تهدیدهای مستقیم تونی بلر، مشاور او نیز به آقای لاریجانی که قرار است ستاره بختش با مهر تأیید انگلیسی ره صعود گیرد، گفته بود درست است که شیر امپراطوری پیر و دندانهایش از کار افتاده است اما یادتان باشد پنجه ها هنوز تیز است و گلوی شما را نیز در عراق زیر پنجه داریم. کافی است کنسولگری شما را ببندیم و دکان شما را برچینیم. (همینجا یادآوری میکنم حتی اگر در عراق نیز انگلیسیها به همزیستی نیمه مسالمت آمیز خود با اهل ولایت فقیه ادامه دهند و بمبها و مینهای هوشمند صادراتی از صنایع نظامی ایران را که هر از چند گاه به قتل تنی چند از سربازانشان منجر میشود، با دیده خطاپوش بنگرند، به سادگی قادرند در لندن چنان زندگی را بر اهل ولایت فقیه تنگ کنند که چهل و هشت ساعته آقایان مراتب ارادت و عتبه بوسی را از کوچک و بزرگ یادآور شوند. در واقع کافی است دفتر نمایندگی ولی فقیه و دفاتر خبری و تبلیغاتی و مالی و شرکت کالا را ببندند و به نمایندگان ریز و درشت رژیم اولتیماتوم دهند که لطف فرموده اگر خیلی هم به آب تیمز علاقمندید مثل پاکستانیها که در سفر مکه با گالنهای بزرگ آب تصفیه شده زمزم را به کشورشان سوغات میبرند، شما هم چند گالن آب تیمز را به قصد قربت و شفابخشی به همراه ببرید. تا مشکلی در زمینه بیماری استسقای مقام معظم رهبری پیش نیاید.
داستان عشق اهل ولایت فقیه به بریتانیای کبیر موضوعی نیست که بتوان با آن شوخی کرد. در طول این سالهائی که به ناچار دور از خانه پدری در این سوی عالم رحل اقامت افکنده ام و از نزدیک شاهد آمد و شد پیروان اسلام ناب انقلابی محمدی به این سرزمین بودهام کاملا به این نتیجه رسیده ام که برای ارباب عمایم و حواشی آنها بریتانیا حقا ام القری و کعبه آمال است. یادم هست وقتی شیخ محسن اراکی عضو مجلس خبرگان نمایندگی ولی فقیه را در لندن عهده دار بود با کمک یکی از دلالان وام بانکی، حضرتش 8 خانه در لندن آنهم در محله اعیان نشین «همپستد» خریداری کرد. حتی آپارتمانی نیز به نام فرزند نوزاد خود خرید. به گفته یکی از کارکنان دفتر نمایندگی ولی فقیه شیخ محسن آنقدر به لندن دلبسته بود که وقتی پس از انتشار گزارشهای مستدل ما درباره سوءاستفاده های او، به تهران احضار شد، طوماری تهیه کرد از حقوق بگیران و ایضا بعضی نوکران بیجیره و مواجب دفتر نمایندگی که همیشه برای خوشخدمتی حاضرند، مبنی بر اینکه مسلمانان در ام القرای لندن از پیشگاه ولی امر و قا ئد الامه امام خامنه ای عاجزانه میخواهند حضور باهر النور و با برکت حضرت آیت الله الشیخ محسن الاراکی را در این بلاد تمدید کنند چون بر اثر ارشادات حضرت فوج فوج امت کافر انگلیس یدخلون فی دین الله... آقای محمدی گلپایگانی رئیس دفتر آقا نیز که با داشتن همسر انگلیسی خود تعلق خاطر ویژه به این بلاد داشت کوشید مأموریت شیخ تمدید شود اما ظاهراً اخوی سردار یحیی رحیم صفوی که از نزدیک کرامات شیخ محسن و بریز و بپاش او را شاهد بود و مطالب ما را نیز خوانده و شنیده بود در سفری به تهران، سیدعلی آقا را از نزدیک در جریان گذاشت و شیخنا ناچار شد چند تا از خانه ها را اجاره دهد، یکی دوتا را برای اقامت آقازاده ها نگاه دارد و دو سه تائی را هم بفروشد.
به هر حال چهل دقیقه مکالمه تلفنی کار را تمام کرد و احمدی نژاد و هیأت دولتش بعد از آنکه او در کنفرانس مطبوعاتی خبر «عفو» اسلامی را در روز میلاد پیامبر و عروج عیسی به ملکوت اعلام کرد، برای ملوانانی که تا دیروز جاسوس و متجاوز به آبهای ایران بودند مراسم تودیع رسمی برگذار کردند، و کیسه هائی نیز به عنوان هدیه به آنها دادند. در این میان ملوانان به پول و شهرت رسیدند، تونی بلر گوشهای از اعتبار از دست رفته را دوباره به دست آورد، و همزمان با گزارشهای رسانه های بریتانیا و نشر خاطرات ملوانان، چنان چهره سیاسی از ایرانی ترسیم شد که اگر حرفهای بلر در ستایش از ملت ایران و تاریخ و تمدن ایرانی نبود لابد امروز کله صافهای فاشیست انگلیسی به دنبال شکار ایرانیان بودند. معامله سرتاسر زیان برای ایران و سود برای انگلیس خاتمه یافت آن وقت حسین بازجو تیتر زد که پیروزی بزرگ و رأفت اسلامی و عفو محمدی!
با رژیمی چنین، دشمن را نباید در بیرون از خانه پدری جستجو کرد. دشمنترین دشمنان ایران در مجمتع چهارراه آذربایجان گردهم آمده اند. تنها اگر همتی بود و همدلی به جای تفرقه در دل و جان ما ریشه داشت، بیرون کردن دشمنان از مجتمع چهارراه آذربایجان و تقاطع کاخ (فلسطین) کار سختی نبود.
شنبه 7 تا دوشنبه 9 آوریل
انرژی هسته ای، کابوس پایدار
یک سال پیش در مشهد، کوچک مرد زرنگ، سوار بر مرکب تحمیق برای عوامی که نم باران بر دیواری میتواند چنان آنها را به جنون کشاند که به دیوار دست بکشند و بر زخمهای خود بمالند تا به لطف امام زمان نم کشیده بر دیوار شفا یابند، اعلام کرد ایران وارد باشگاه اتمی شده است و متخصصان جوان سازمان انرژی اتمی موفق شده اند چرخه سوخت اتمی را به راه اندازند و مقادیری اورانیوم غنی کنند. از 20 فروردین 85 تا 20 فروردین امسال بیش از 400 میلیون دلار هزینه شد تا تحفه مربوطه به نطنز برود و ضمن تأکید بر ورود ایران به باشگاه اتمی (ظاهراً دفعه اول کسی حرفش را جدی نگرفت) مدعی شود: «اعلام میکنم ایران در زمره کشورهای تولیدکننده سوخت هسته ای قرار گرفته است. امروز روز ملی فنآوری هسته ای است و دانش هسته ای ما به مرحله تولید صنعتی رسیده است...» مطمئن باشید این بار حتی عوامی که برای احمدی نژاد دست میزدند حرفهای او را باور نمیکنند. با چهارصد میلیون هزینه میشد هزاران خانه در کشور ساخت و هزاران انسان را از فلاکت و بی خانمانی نجات داد. اما اهل ولایت فقیه به تنها چیزی که فکر نمیکنند سرنوشت مردم ایران است. یک سال زور زدند و مقدار کمی اورانیوم را با راه انداختن هشتصد سانتریفوژ غنی کردند. در حالی که اگر اندکی آگاهی نسبت به چرخه سوختها و سوخت اتمی نیروگاهها داشته باشیم میدانیم صدها برابر مقدار اورانیومی که غنی شده نیز برای راه انداختن نیروگاه بوشهر کافی نیست. در عین حال یادمان باشد که روسها این نیروگاه را تکمیل نخواهند کرد و این را خانم الهه کولائی و احمدشیرزاد نمایندگان دوره ششم مجلس اعلام کرده اند. حال باید پرسید با دو قطعنامه شورای امنیت برای مجازات ایران و انزوای همه جانبه جمهوری ولایت فقیه، همراه با هدر رفتن حداقل 400 میلیون دلار در طول یکسال، غنیسازی چهار گرم اورانیوم ارزش اینهمه جار و جنجال و های و هوی را داشت؟
مالکی را راه ندادند
روز شنبه قرار بود آقای نوری المالکی نخستوزیر عراق، معاون دبیرکل حزب الدعوه و دوست دیرینه اهل ولایت فقیه در راه سفر به ژاپن و کره جنوبی از آسمان ایران عبور کند. به محض آنکه هواپیمای او وارد فضای ایران شد، فرودگاه کرمانشاه به هواپیما اخطار داد هرچه زودتر آسمان ایران را ترک کند. بعد هم چند جنگنده از فرودگاه نظامی همدان (پایگاه نوژه) برخاست و مانوری در آسمان غرب کشور داد. هواپیمای مالکی ناچار راهی دُبی شد و بعد از درنگی چند ساعته از آنجا راهی ژاپن شد. به گزارش یک منبع موثق از درون ستاد کل نیروهای مسلح، رژیم از وحشت آنکه هواپیمای مالکی مجهز به دوربینها و تجهیزات تصویربرداری و ثبت و ضبط الکترونیکی باشد و مبادا با عبور از آسمان ایران از مراکز و تأسیسات اتمی و نظامی تصویربرداری کند مانع از ورود هواپیمای مالکی به ایران شد. و با این کار مالکی که بر خلاف سلفش ابراهیم جعفری بیش از آنکه دل به اسکندر فقیه داشته باشد، از دل و جان در خدمت دارای آمریکائی است، از آخرین رشته ای که او را به نایب امام زمان وصل میکرد نجات یافت.
April 13, 2007 12:18 PM
advertise at nourizadeh . com
+ نوشته شده در جمعه 24 فروردین1386ساعت 10:12  توسط www.nourizadeh.com
|
آقاي خامنه اي!
چرا همه ايراني ها بايد
مانند شما بيانديشند؟
احمد زيدآبادي
چرا شما اصرار داريد همه ايرانيان ارزيابي شما را از شرايط داشته باشند
و اگر جز اين باشد حرف دشمن را تكرار ميكنند و يا به گفته برخي از مقامهاي
امنيتي، از عوامل دشمن هستند؟ واقعيت اين است كه بسياري از ايرانيان، ارزيابي متفاوتي نسبت به ارزيابي شما از مجموعه شرايط كشور و بحران هستهاي جاري دارند و دقيقا از آينده اين كشور ميترسند!
من از حساسيتهاي نظام سياسي ايران در باره هرگونه انتقاد و يا پرسش از رهبري نظام جمهوري اسلامي به خوبي آگاهم و ميدانم كه ورود به اين حيطه، عبور از خط قرمزي است كه عملا در كشور ما اعمال ميشود.
به همين علت، با آنكه از سالها پيش قصد نوشتن نامهاي به ايشان داشتم و بويژه ميخواستم از قانون شكنيها و اجحافهايي كه در طول دوره بازداشتم در سال 1379 بر من و دوستانم روا شد، نزد وي شكايت ببرم، اما هر بار از تصميم خود منصرف شدم، زيرا حساسيت موضوع ميتوانست حمل بر خودنمايي و يا ابراز بيباكي و تهور شود.
اين بار اما بخصوص پس از سخنان رهبري در شهر مشهد، تصميم گرفتم تا قصد ديرينه خود را عملي كنم و اميدوارم كه اين تصميم به مسائلي مانند خودنمايي و ابراز بيباكي نسبت داده نشود.
هر چند كه من نيز مانند هر موجود انساني ديگر، از وسوسه خودنمايي در امان نيستم و از بي باكي هم به سهم خود بهرهاي دارم، اما براي گريز از مواضع تهمت، تاكيد ميكنم كه قصدم از نوشتن اين مطلب، ابراز وجود سياسي از طريق به چالش كشيدن مقام عالي نظام نيست و از همين رو، در سرتاسر اين نوشته، تلاش ميكنم تا در كاربرد واژهها و عبارات، موقعيت خاص ايشان را در نظر داشته باشم و قلم را به ورطه بياحترامي و جسارت نكشانم.
در عين حال، هر چند كه شايد از شجاعت هم خداوند براي من نصيبي قرار داده باشد، اما بر كسي پنهان نيست كه من اهل ماجراجويي و گزافهگويي حتي در جايي كه كمترين هزينه و خرجي هم نداشته باشد، نيستم و اينك نيز نميخواهم با خطاب قرار دادن رهبري، دست به ماجراجويي بزنم.
با اين همه، ممكن است اين پرسش پيش آيد كه چرا طبق سنت مالوف در ايران، پرسشها و يا انتقادهايم را از رهبري در قالب نامهاي سربسته به دفتر ايشان ارسال نميكنم و بر انتشار علني آن اصرار دارم.
پاسخ پرسش فوق اين است كه آنچه ميخواهم در اين نوشته مطرح كنم، در شمار مسائل شخصي نيست كه نيازمند ارسال نامه خصوصي باشد. در اين نوشته در واقع قصد دارم برخي از بزرگترين مشكلات روياروي جامعه ايراني را طرح كنم و نظر رهبري را هم در اين باره جويا شوم، به اين اميد كه طرح اين موضوع براي ساير ايرانياني هم كه مانند من ميانديشند، مفيد افتد.
پرسش نخست من از رهبري به همان حساسيتهاي موجود در مورد طرح پرسش و يا نقد اظهار نظرهاي ايشان بر ميگردد.
سوال اين است كه به چه علت شرعي، عقلي، قانوني و يا عرفي و بر اساس كدام مصلحت عمومي، پرسش علني از رهبري و يا نقد گفتهها و عملكرد وي، عملا در جامعه ايران ممنوع است؟
از نقطه نظر شرعي ميدانيم كه حتي انبيا و اولياي خداوند كه در نزد ما از منزلت معنوي بيمانندي برخوردارند، هيچگاه افراد جامعه و از جمله پيروان خود را از به چالش كشيدن رفتار و گفتار خود بر حذر نداشتهاند و سيره پيامبر اسلام و خلفاي راشدين بخصوص اميرالمومنين علي نيز نشان ميدهد كه آن بزرگان، هيچگاه در مقابل تندترين برخوردهايي كه افراد عادي جامعه با آنها داشتهاند، شدت عمل نشان ندادهاند و اگر هم از تعرض لفظي بيادبانه و بيموردي به خشم آمدهاند، كلام را با كلام پاسخ دادهاند و نه با تشكيل پرونده و ارجاع به قاضي و وضع مجازات.
در اينجا نميخواهم با فهرست كردن شيوه برخورد پيامبر و اصحاب آن بزرگوار در برابر انتقادهاي لفظي ديگران، فضل فروشي كنم، اما تاكيد ميكنم كه مصونيت رهبري از طرح پرسش و انتقاد در جامعه ما، نه فقط سابقهاي در شرع ندارد، بلكه بدعتي بيسابقه در تفكر اسلامي به شمار ميرود.
از نقطه نظر عقلي نيز همه دلايلي كه در حوزه نقد و پرسش به ذهن بشر ميرسد، دلالت بر ضرورت انتقاد از رهبران جامعه در هر سطحي دارد و حتي يك دليل عقلي نيز نميتوان براي حرمت نقد و پرسش از رهبران سياسي و مذهبي جوامع ارائه كرد.
از لحاظ قانوني هم تا آنجا كه من اطلاع دارم، توهين به رهبري در قوانين جمهوري اسلامي جرم شناخته شده، اما نقد گفتار و رفتار وي در هيچ قانوني منع نشده است.
از منظر عرفي نيز، امروزه در همه كشورهايي كه رهبران آنها با راي مردم انتخاب ميشوند، انتقاد و پرسش كه جاي خود، بلكه شهروندان از حق هر نوع تخطئه و تعرض لفظي به آنها نيز برخوردارند. نمونهاي از اين تعرضها و تخطئهها را صدا و سيماي جمهوري اسلامي به نقل از مطبوعات آمريكا و انگليس عليه رهبران اين كشورها روزانه پخش ميكند. حتي سيماي جمهوري اسلامي صحنههايي از راهپيمايي معترضان به سياست آمريكا در شهرهاي مختلف آن كشور نشان ميدهد كه تصوير جرج بوش را به صورتي حيواني خون آشام بر روي پلاكاردها حمل ميكنند و پليس هم متعرض آنان نميشود.
به هر حال، وقتي كه هيچ مبناي شرعي، عقلي، قانوني و عرفي براي منع نقد رهبري و پرسش از وي وجود ندارد، چرا كارگزاران امنيتي و قضايي نظام، در مورد كوچكترين اشاره غير مستقيمي در گفتهها و نوشتههاي افراد به مواضع رهبري تا اين اندازه سخت ميگيرند و آن را ذنب لايغفر ميپندارند؟
آيا رفتار آنان در اين باره، مورد تاييد رهبري است؟ اگر هست، بر اساس كدام حجت شرعي و يا عقلي؟ و اگر نيست چرا اين موضوع علني و صريح اعلام نميشود تا هم راه نقد اصولي و منطقي گشوده شود و منتقدان احساس امنيت كنند و هم كارگزاران نظام امكان سوء استفاده از اين مساله را پيدا نكنند؟
تا آنجا كه من به ياد دارم، در دوران حيات بنيانگذار جمهوري اسلامي، به رغم فضاي سنگيني كه برخي از هواداران آتشين مزاج ايشان در جهت منع هر گونه نقد آن مرحوم ايجاد كرده بودند، آيت الله خامنهاي خود يكي از معدود منتقدان به نسبت صريح نحوه اداره كشور و پارهاي از اظهار نظرهاي مرحوم آيتالله خميني بود.
با توجه به اين سابقه، انتظار ميرفت كه در دوره رهبري خود ايشان، فضاي نقد و پرسش از مقامهاي عالي نظام بسط و گسترش يابد، اما متاسفانه نه فقط چنين نشد، بلكه صداهاي ضعيفي هم كه در دوران حيات آقاي خميني در نقد ايشان بلند بود، در دوره بعدي يا خاموش شد و يا هزينه سياسي و امنيتي در پي داشت. من هنوز توجيهي منطقي براي اين مساله پيدا نكردهام و اميدوارم شخص رهبري يا يكي از نزديكان ايشان، در اين باره توضيحي ارائه كنند.
پرسش دومم اما مربوط به مسالهاي است كه براي جامعه ايراني سرنوشتساز شده و چنانچه در مورد آن، تصميم درست گرفته نشود، چه بسا كشور ما را در شرايط فوقالعاده خطرناكي قرار دهد.
همانطور كه همه ميدانيم، بحث دستيابي ايران به چرخه سوخت هستهاي، مدتها است كه ايران را اسير بحراني بينالمللي كرده و سبب صدور قطعنامههاي الزام آوري از طرف شوراي امنيت سازمان ملل عليه ايران شده است.
در اينجا من نميخواهم از اهميت يا عدم اهميت برخورداري از چرخه سوخت هستهاي و يا از ميزان تاثير دستيابي به اين چرخه در توسعه و پيشرفت كشور سخن بگويم.
اصلا فرض را بر اين ميگيرم كه آنچه مقامهاي كشور در باره اهميت استراتژيك سوخت هستهاي و تاثير آن در پيشرفت كشور ميگويند، تماما درست و دقيق باشد، اما به گمان من مساله اصلي اين است كه از خود بپرسيم به چه هزينهاي؟
در زندگي اجتماعي و فردي بشر بسياري چيزهاي مفيد و خوب وجود دارد كه به دليل هزينههاي مترتب بر آنها كنار نهاده ميشوند، زيرا دنيا، دنياي تزاحم امور و نظام ترجيحات است.
در نظام ترجيحات يك ملت، حفظ موجوديت كشور بيگمان در راس اولويتهاست و پس از آن حفظ امنيت داخلي و سرمايههاي انساني و ملي قرار دارد.
اگر قرار باشد دستيابي به يك دستاورد اقتصادي يا علمي، موجوديت يا امنيت يا سرمايههاي ملي آن را به خطر اندازد، چه توجيه منطقي براي اصرار بر آن دستاورد وجود دارد؟
ميدانيم كه جمهوري اسلامي بر اين نكته پافشاري ميكند كه منظورش از دستيابي به چرخه سوخت هستهاي، توليد سلاح اتمي نيست. با توجه به اين نكته، چرخه سوخت هستهاي براي ايران تنها جنبه اقتصادي و علمي پيدا ميكند. اما كدام دستاورد اقتصادي يا علمي در جهان وجود دارد كه بتوان به آن از دريچه حق و باطل نگريست؟
هر امر اقتصادي به ناچار بايد با مكانيسم تحليل اقتصادي يعني هزينه و فايده آن، مورد ارزيابي قرار گيرد و از همين روست كه منتقدان برنامه هستهاي كشور با توجه به اصل هزينه – فايده، خيري در ادامه اين برنامه در شرايط حاضر نميبينند چرا كه تبعات منفي تحريم فزاينده كشور و يا احتمال حمله نظامي به مراتب پر هزينهتر از فايدههاي دستيابي به چرخه سوخت هستهاي است.
در اينجا اما من از مقام رهبري نميخواهم كه نظر خود را رها كند و نظر منتقدان را بپذيرد چرا كه هر كس بر اساس ديدگاه و اطلاعات خود، ارزيابي خاص خويش را از شرايط دارد. يك نفر ممكن است بر مبناي يك سري دادهها، شرايط را خطرناك تصور كند و فردي ديگر، بر اساس دادههاي متفاوت، اوضاع را عادي و معمولي فرض كند.
سوال من از رهبري اما اين است كه چرا ايشان اصرار دارند كه همه ايرانيان ارزيابي ايشان را از شرايط داشته باشند و اگر جز اين باشد به تعبير وي حرف دشمن را تكرار ميكنند و يا به گفته برخي از مقامهاي امنيتي، از عوامل دشمن هستند.
در دنياي امروز، روزانه ميليونها خبر و گزارش در باره يك موضوع انتشار مييابد كه مسلما يك نفر نميتواند همه آنها را مطالعه كند. هر كس به فراخور ديدگاه كلي خود نسبت به نظام جهاني، بخشي از اخبار را گزينش و آنها را مطالعه ميكند.
از همين رو، ارزيابي افراد مختلف از شرايط خاص، به فراخور ديدگاه كلان خود و خبرهايي كه خواندهاند، متفاوت است و اين امري كاملا طبيعي است.
آيا از نظر رهبري، يك ايراني بر مبناي مطالعات خود، نميتواند ارزيابي متفاوتي نسبت به ايشان از شرايط كشور داسته باشد؟
و اگر ارزيابي متفاوتي داشت، نبايد از حق بيان آن برخوردار باشد؟
اگر يك ايراني بر اساس تجربه و نگاه خود، كشور را در معرض خطر ببيند، آيا ميتوان او را به دليل نگرانياش از آينده، مجرم و شريك دشمن دانست و به ترس و رعب متهم كرد؟
تاكيد پي در پي رهبري و نزديكان ايشان بر مرعوب بودن طرفداران انعطاف در برنامه هستهاي بخصوص باعث تعجب و تاسف است. مسلما ترس و رعب در زندگي فردي و جمعي صفات پسنديدهاي نيستند، اما به نوبه خود مكانيسمهايي براي ادامه بقاي بشرند. اگر قرار باشد در وجود هيچكدام از افراد بشر ذرهاي ترس از كسي يا چيزي وجود نداشته باشد، آيا جهان انساني يك لحظه برقرار ميماند؟ آيا اگر فردي به اتكاي نترسي و بيباكي شخصي خود، جمعيت كثيري را به ورطه بدبختي و هلاكت اندازد، مستوجب تحسين و پاداش است؟
خدا رحمت كند كسي را كه بر جان و مال و سرنوشت ديگران بيم و ترس داشته باشد.
به هر حال، واقعيت اين است كه بسياري از ايرانيان، ارزيابي متفاوتي نسبت به ارزيابي مقام رهبري از مجموعه شرايط كشور و بحران هستهاي جاري دارند و دقيقا از آينده اين كشور ميترسند! آيا بايد ترس خود را كتمان كنند؟ و اگر نكردند، آيا بايد مورد تهديد وزير محترم اطلاعات قرار گيرند؟
بار ديگر تكرار ميكنم كه من از مقام رهبري نميخواهم كه نظر خود را فرو گذارد و نظر ديگران را بپذيرد، اما از ايشان ميخواهم در باره مسالهاي كه به سرنوشت تك تك ما و فرزندانمان مربوط ميشود، اجازه دهد كه نظرات و ارزيابيهاي متفاوت، در فضايي امن و آزاد مطرح شود.
به گمان من، در مسالهاي در اندازه بحران هستهاي، تصميم نهايي با همه ايرانيان است. ايرانيان براي تصميم در اين باره لازم است كه نظر همه صاحبان انديشه و نظر را بشنوند و در فضايي آرام و معقول از هر تصميمي كه صلاح ميدانند، پشتيباني كنند.
آيا مقام رهبري با اين مساله موافقند؟
به باور من، سرنوشت آينده ايران تا حدود بسيار زيادي به تصميم رهبري كشور در باره موضوع فوق گره خورده است و اگر ايشان در اين باره تصميم صحيحي بگيرند، بدون شك گفتنيهاي بسياري براي طرح نزد ايشان وجود خواهد داشت.
خداوند همه ما را در شناخت حقيقت، كه به تعبير اميرالمومنين علي از موري سياه بر سنگي سياه در دل شبي سياه، پنهانتر است، ياري رساند.
بازگشت به صفحه اول
+ نوشته شده در پنجشنبه 23 فروردین1386ساعت 11:15  توسط www.nourizadeh.com
|
یکهفته با خبر
علیرضا نوریزاده
شکایت از که کُنم خانگی است غمازّم...
سهشنبه 27 تا جمعه 30 مارس
پیشدرآمد: همان روز 23 مارس که گشتیهای دریائی سپاه با شش قایق مجهز بعد از رسیدن رمز حمله٬ از قرارگاه خرمشهر با تیم فیلمبرداری٬ برای شکار ملوانان بریتانیائی به حرکت درآمدند و ساعتی بعد٬ با 15 شکار خود به قرارگاه برگشتند و ملوانان را تحویل سرهنگ پاسدار ستاره دادند، من بعد از دریافت گزارشی دقیق از منابعی مورد اعتماد در ستاد کل نیروهای مسلح که ریز و درشت دامپزشک حسن فیروزآبادی را زیر نظر دارند (و این دامپزشک بسیجی که دانشکده را تمام نکرده، یکشبه با مرحمت رفیق و سرور و ارباب فقیه سید علی آقا پائین خیابانی که با ابوی و اخوی حسن آقا دوستی دیرینه داشت، صاحب درجه سرلشکری با 9 سال تقدم بر دیگر سرلشکرهای ارتش و سپاه شد و علیر غم آنکه با 200 کیلو وزن و ناتوانی در چهار قدم راه رفتن بالاترین مقام نظامی کشور را داراست) از جزئیات ماجرا باخبر شدم.
مقالهای که در روزنامه «الشرقالاوسط» نوشتم به دو زبان انگلیسی و عربی روز 24 مارس منتشر شد. (هر دو قابل دسترس در سایت من میباشد). ترجمه این مطلب را همینجا خواهید خواند اما قبل از آن می خواهم به نکته ای اشاره کنم که با شناخت همگی ما از قوم و طایفه آن یکی٬ ولی فقیه مقیم زندان آمریکائیها در فرودگاه بغداد٬ یعنی حضرت ظل اللهی مسعودخان رجوی و بانو، البته اسباب تعجب نیست. اینها سالهاست مطالب این و آن را به صراحت و بدون هیچ نوع شرمی، میدزدند و به اسم خود و لشکر زعفرجنی شان جا می زنند. یکهفته بعد از چاپ نوشته من که در دهها نشریه آمریکائی و عربی و انگلیسی مورد اشاره قرار گرفت و در کنار مصاحبه هائی که در BBC و ITV و کانال 4 تلویزیون انگلیس به اضافه٬ تلويزيونهاي٬ العربیه و حوار و الجزیره و الحّره به زبان عربی، و صدای آمریکای فارسی با من انجام شد٬ برنامه ام در کانال یک، که در تمامی آنها به عمدی بودن و برنامه دقیق ریختن جهت به گروگان گرفتن ملوانان انگلیسی اشاره شده بود، تازه سخنگوی برادر مجاهد (و البته خواهر مربوطه) با بوق و کرنا مصاحبه ای ترتیب میدهند که در آن دوتا و نصفی خبرنگار درجه 8 از روزنامههای مجانی مترو و لندن نیوز حاضر میشوند، در این مصاحبه مطبوعاتی سخنگوی برادر مجاهد، ضمن روخوانی از نوشته من بعد از 8 روز، مدعی میشود که منابع مطلع سازمان مجاهدین خلق و بچه تودلیاش (شورای ملی مقاومت که بغیر از شیخ جلال و برادر مهدی راست٬ و مهدی چپ سابق٬ دیگر کسی در آن باقی نمانده است) خبر دادهاند که گروگانگیری اخیر با برنامه دقیق و طرح قبلی انجام گرفته است.
اصولاً من عادت ندارم دزدیهائی از این نوع را یادآور شوم٬ چون مهم نتیجه کار است و اگر به هر شکلی، رژیم ولایت فقیه رسواتر شود و جهان بهتر چهره کریهش را مشاهده کند، من هیچ نگرانی ندارم که سخن مرا «گری سیک» تکرار کند یا برادر سید المحدثین، اما وقتی سازمانی که مدعی است از ریز و درشت اهل ولایت فقیه خبر دارد و هر از چندی برگه ای رو می کند تا ثابت نماید ما از پستوی قدرت سیدعلی آقا خبر داریم٬ و همین کار باعث میشود رژیم تنها با تکیه بر اینکه دشمن مطالب مجاهدین خلق را غرغره میکند، خود را محق جلوه دهد و جنایاتش را توجیه کند، سکوت را جایز نمیدانم. بگذارید موضوع دیگری را برایتان نقل کنم تا میزان ورشکستگی شرکت مقاومت٬ که سید الشهدا صدام حسین سرمایه گذار اول آن بود روشنتر شود. (لقب سیدالشهدا را تروریستهای سلفی به صدام حسین داده اند. البته اخیرا مشاهده کردم نیز لقب شهید صدام حسین المجید را به قصاب تکریتی دادهاند. قصابی که علی رغم جنایاتش علیه کردها و شیعیان در کشورش و ایرانیان، فارغ از مذهب و قومیت آنها، در سالهای آخر حکومتش از الطاف ویژه اهل ولایت فقیه برخوردار شده بود. و لابد در لحظه اعدام به یاد می آورد که چگونه برادر خرازی گونه چپش را میبوسید و برادر ولایتی گونه راستش را و البته برادر مسعود خان رجوی دست و پایش را...)
این هفته تلویزیون فینکس آلمان برنامه ای تکان دهنده را پخش کرد که جزئیات آن چندان برای من نا آشنا نبود. در این برنامه آشکار شد کارشناس و استادی ایرانی به نام دکتر ع ـ ن که در دانشگاه صنعتی آریامهر سابق و شریف فعلی درس می داده و از کارشناسان درجه اول اتمی ایران بوده٬ منبع اصلی مجاهدین در افشاگری های اتمی شان بوده است. ماجرا بدین قرار بود که او تا سال 1992 با جمهوری ولایت فقیه و سازمان انرژی اتمی همکاری می کرد. در این سال طی سفری به ژنو ضمن تماس با آمریکائیها و عرضه اطلاعاتش٬ قدر بسیار دید و علاوه بر امتیازات مالی از دستمزدهای معنوی نیز برخوردار شد. به این شکل که او را به «ناسا» بردند و سپس امکانات برپائی شرکتی را به او دادند که طرف معامله اش امروز سعودیها هستند. این ع ـ ن اطلاعاتی به آمریکائیها داد که بخش عمده آن پیرامون مراکز تحقیقات اتمی، تأسیسات غنیسازی، آزمایشگاههای زیرزمینی و افرادی بود که مسئولیتهای اصلی را در برنامههای اتمی نظامی ایران عهده دارند. در آن زمان در تشکیلات آقای «ولفوویچ» معاون وقت وزیر دفاع و رئیس فعلی بانک جهانی٬ گروهی بود که همه تلاشش جا انداختن مجاهدین به عنوان بدیل رژیم ولایت فقیه بود. این تشکیلات با احضار آقای جعفر زاده نماینده دائمی و غیرقابل تغییر قاطبه اهالی ولایت پادگان اشرف و حومه٬ در آمریکا، بخشی از اطلاعات ع ـ ن را در اختیار او گذاشتند تا به نام نامی رهبر کبیر سازمان و بانو در یک کنفرانس مطبوعاتی پررنگ و روغن به عنوان اطلاعاتی که سازمان از طریق وابستگان خود در درون دستگاه قدرت به دست آورده، به اطلاع جهانیان برساند.
من می دانم با این نوشته، دوباره چند روزی برادران و خواهران مجاهد، تلفن به دست٬ زنده و مرده مرا روی بعضی از تلویزیونهای آماده به خدمت (سر دلار سلامت که هر دو نوع بغدادی و تهرانی اش معتبر است) خواهند گفت. همین دو هفته پیش بعد از آنکه چند جمله ای در حمایت از مردان و زنانی که عمر و جوانی شان را به باد داده و امروز افسرده و حیران در محاصره سربازان بلغاری روزهای تلخ غربت و تنهائی را سر می کنند و من شماری از آنها را در سفرم به عراق دیدم، در برنامه پنجره ای رو به خانه پدری٬ عنوان کردم، طی دو هفته مطالبی علیه من عنوان شد که مرغ پخته را به خنده وا می داشت. کار به جائی رسید که یکی از جعبههای تماشای اجاره ای روزی 12 ساعت تصویر مرا می گذاشت تا خواهران و برادران مجاهد آنچه دل تنگشان می خواهد علیه صاحب تصویر عنوان کنند. با اینهمه چون اعتقاد دارم هیچ تفاوتی بین ولایت فقیه حاکم در خانه پدری و ولایت فقیه در جوار وطن وجود ندارد٬ و در عین حال از اینکه سازمانی مدعی مبارزه تا آنجا به ذلت و حقارت می افتد که برای جلب ترحم چهارتا سناتور آمریکائی و وکیل انگلیسی و فرانسوی از دستبوسی هم چیزی فراتر می رود، احساس اندوه و درد می کنم، می اندیشم اگر صادق و حنیف و موسی امروز زنده بودند درباره رهبری ورشکسته به تقصیر سازمان چه می گفتند؟
داستان گروگانگیری جدید
خلاصه آنچه در الشرق الاوسط و عرب تایمز نوشتم از این قرار بود:
یک منبع نزدیک به سپاه قدس در رابطه با دلائل دستگیری ملوانان انگلیسی دردهانه شط العرب و پشت پرده ماجرا به الشرق الاوسط گفته است؛ تصمیم به دستگیری سربازان بریتانیائی در جلسه ویژه شورایعالی دفاع به ریاست محمود احمدی نژاد اتخاذ شد. این تصمیم در پی بررسی گزارشی اتخاذ شد که سرتیپ قاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدس به دامپزشک حسن فیروزآبادی که با عنوان سرلشکر ریاست ستاد کل نیروهای مسلح جمهوری اسلامی را عهده دار است، داده بود. در این گزارش که در 18 مارس به دست فیروزآبادی رسید با اشاره به دستگیری سرتیپ چیذری مسؤول عملیات سپاه قدس و معاونش سرتیپ قائم و سه تن از دستیارانش در اربیل توسط نیروهای آمریکائی و همچنین ربودن جلال شرفی نماینده وزارت اطلاعات در عراق، و اختفای سرهنگ پاسدار امیرمحمد شیرازی مسئول اطلاعات سپاه قدس در جنوب عراق و پناهنده شدن سرتیپ علیرضا عسگری، یادآور شده بود عملا همه طرحها و برنامه های ما در عراق توسط آمریکائیها و انگلیسی ها کشف شده و ابتکار عمل از دست ما بیرون رفته است. یاد آوری میشود که اوائل ماه مارس نیز سازمان اطلاعات سپاه طی گزارشی به فیروزآبادی خواستار اجرای طرحی ضربتی برای ربودن چند سرباز آمریکائی و انگلیسی در عراق شده بود تا بتوان آنها را با نظامیان دستگیر شده سپاه مبادله کرد. ستاد مشترک البته در آن تاریخ با توجه به شکست عملیات کربلا که با همکاری افراد آموزش دیده جیش المهدی به اجرا درآمد و منجر به کشته شدن 5 نظامی آمریکائی شد و نیروهای مهاجم نتوانستند افرادی را زنده دستگیر کنند، و نیز وعدههای دولت عراق مبنی بر اینکه حداقل 5 افسر سپاه قدس که در اربیل دستگیر شدهاند تا پیش از فرارسیدن نوروز آزاد خواهند شد، با اجرای عملیاتی علیه نظامیان آمریکائی و بریتانیائی موافقت نکرده بود.
اما وقتی عید آمد و خبری از آزادی نظامیان ایرانی نشد، در جلسه فوق العاده شورایعالی دفاع فرمان اجرای عملیات نظامی علیه سربازان انگلیسی صادر شد. و با توجه به اینکه واحدهای دریائی بریتانیا در شط العرب و شمال خلیج فارس موفق شده بودند با تشدید مراقبت و برقراری گشتهای 24 ساعته دریائی، جلوی شبکههای قاچاق وابسته به سپاه را که از شیر مرغ تا جان آدمیزاد وبه ویژه مواد مخدر را به بصره میبردند بگیرند، بنابراین برنامه ریزی دقیقی روی دستگیری شماری از ملوانان انگلیسی ریخته شد. و روزی که سپاه مانور دریائی خود را آغاز کرده بود و سیدعلی آقا از یک سو پیام داده بود که اگر غربیها با ما غیرقانونی برخورد کنند ما هم کار غیرقانونی می کنیم، واحدهای کوماندوی دریائی مستقر در پایگاه خرمشهر در نخستین ساعات بامداد به راه افتادند.
گشتیهای بریتانیائی که برای بازرسی یک کشتی هندی از کشتی فرماندهی جدا شده بودند در دهانه شط العرب با قایقهای سپاه روبرو شدند و با آنکه بیش از یک میل دریائی از خط فرضی مرز آبی ایران عقب تر بودند اما نیروهای سپاه با قفل کردن رادارهای موشکهای خودروی قایقهای آنها، ملوانان را وادار به داخل شدن به آبهای ایران کردند. دوربینهای سعید و محمود و حاج محسن فیلمبرداران همراه افراد سپاه به کار افتاد و در حالی که یک هلیکوپتر انگلیسی تمام ماجرا را از بالا فیلمبرداری می کرد آنها در دریا، مشغول فیلمبرداری شدند...
بقیه ماجرا از این قرار بود؛ بعد از ورود ملوانان انگلیسی به پایگاه دریائی مرزبانی سپاه، و سخنرانی برادر سرهنگ ستاره، ملوانان را به تهران منتقل کردند. ظهر شنبه 15 ملوان انگلیسی را به برادر پاسدار سرتیپ احمد فروزنده (برادر محمد فروزنده وزیر دفاع سابق و رئیس کنونی بنیاد مستضعفین) که فرمانده قرارگاه رمضان سپاه قدس است در سفارت سابق آمریکا تحویل دادند.
بیچاره «فی تری» دختر ملوان انگلیسی خیلی وحشت کرده بود و به گفته یکی از سربازان وظیفه سپاه مرتب می گریست ودخترش را یاد می کرد. تا سه روز گروگانها در سفارت بودند و بعد آنها را به مکانی در نزدیکی قصر فیروزه انتقال دادند.
حال باید سوالاتی چند را در رابطه با این ماجراجوئی احمقانه که به بهای سنگینی برای نظام تمام خواهد شد (و خدا نکند مردم ما مجبور به تحمل بخشی از این هزینه شوند) پاسخ گفت.
اینکه چرا سپاه دست به چنین عمل بحران آفرین و بیهودهای زد، خیلی روشن است. یک روز پیش از تصویب قطعنامه 1747 ودر زمانی که آشکار بود در شورای امنیت اجماع حاصل شده است، پیدا بود رژیم برای پوشاندن ابعاد شکست دیپلماسی اش نیاز به بحران آفرینی و ایجاد یک جنجال دارد، تا از یکسو در نگاه مردم ایران و منطقه خود را قوی و مقتدر نشان دهد و از سوی دیگر آشکار سازد که تصویب قطعنامههای پیاپی، تأثیری در سیاستهای ولایت فقیه نخواهد داشت. در عین حال آمدن نام دو تن از فرماندهان سابق و امروز نیروی دریائی سپاه، «احمدزاده» و «صفاری» در بین اسامی پاسدارانی که قطعنامه نامشان را در فهرست سیاه قرار داده بود و علاوه بر منع سفرشان به خارج، حسابهایشان را بلوکه کرده بود عامل دیگری بود تا نیروی دریائی سپاه میدان دار معرکه شود.
پاسخ اینکه چرا سپاه و بزرگترهایش پیش بینی نکرده بودند که کارشان این بار بیجواب نخواهد ماند و بابت ماجراجوئی خود هزینه سنگینی را خواهند پرداخت، نیز چندان مشکل نیست، تا به حال کی سپاه دست به کاری زده که عواقبش را حساب کرده باشد؟
مگر همین آقایان نبودند که در نشست کوثر بعد از جریانات دانشگاه طرح کودتای خود را آشکارا مورد بحث قرار دادند و قرار شد اگر کسی از آنها خبر نشست کوثر را به بیرون درز داد او را به چهار میخ بکشند و با همه این تهدیدها یک هفته بعد تمام سخنان آقایان به روی CD به دست ما رسید. باز مگر برادران سپاه نبودند که با ارسال نامه تهدید آمیز به خاتمی در فردای 18 تیر خود را در معرض چنان نفرتی قرار دادند که تاکنون مردم ایران کمتر نثار فرد یا گروهی کردهاند؟
همین آقایان رستم صولت بودند که پیروزی افتخار آمیز نیروهای ایرانی را در جنگ تحمیلی علیه عراق، از مردم و نظامیان ایرانی دریغ کردند و در خاتمه جنگ با وضعی خفت آمیز ناچار شدند٬ جام زهر قطعنامه 598 به دست آقای خمینی بدهند. بله، برای حضرات فرماندهی نخل و ستاره بدوش سپاه، دست زدن به اعمالی سراسر زیان علیه مردم ایران، کاری طبیعی به شمار میرود. وقتی کسانی بدون اندیشیدن به نتایج پهلوان نمائیهای بیهوده، سرنوشت یک ملت را به بازی میگیرند، و پس از 28 سال بار دیگر گروگانگیری هدف مقدس آنها می شود، نباید تعجب کرد که چرا 15 ملوان انگلیسی را با آن وضع شرم آور به نمایش میگذارند. البته اشارات پرزیدنت بوش و بعضی از مقامات آمریکائی و انگلیسی به اینکه به هیچ روی مبادله ملوانان انگلیسی را با عوامل سپاه قدس و سپاه پاسداران که در اسارت نیروهای آمریکائی هستند، پذیرا نخواهند شد، خود شاهدی بر دقت اطلاعاتی است که پیش از این در الشرق الاوسط به آن پرداخته بودم.
به هر حال این دسته گل تازه فرماندهان سپاه که با دعای خیر سیدعلی آقا از مشهد و صلوات حسن آقای فیروز آبادی و البته حاج مرتضی رضائی جانشین فرمانده کل سپاه به کارگردانی سردار دریادار صفاری و تهیه کنندگی سردار دکتر احمد زاده به آب شط العرب داده شد، اگر تا چند روز دیگر ادامه یابد مطمئن باشید که دودش فقط به چشم اهل ولایت فقیه نخواهد رفت بلکه از همین حالا نگاه مردم بریتانیا نسبت به ایرانیان تغییر کرده است. طی روزهای اخیر، خبرهائی از درگیری بین چند دانشجوی ایرانی با گروههای موسوم به کله صافهای فاشیست شنیدهام که سخنی نگران کننده است. دو هفته پیش هزاران تن از شهروندان بریتانیا در تظاهراتی عظیم با هر گونه حمله ای به ایران ابراز مخالفت کردند، امروز اما در یک برنامه رادیوئی که شنوندگان با تلفن در بحث من ومجری برنامه شرکت می کردند بیش از 90 درصد از تلفن کنندگان خواستار حمله گسترده به ایران برای نجات جان گروگانهای انگلیسی بودند. من سخت نگرانم، با «پرل هاربر» دیگری فقط یک حماقت دیگر فاصله است.
شنبه 31 مارس تا دوشنبه 2 آوریل
شبی که عراقیها یگانه شدند
شب غریبی بود، در میان دود و آتش و خون، جنازههای پاره پاره، ساختمانهای ویران، انتحاریها، شبه نظامیها، حکیم، مقتدی صدر، ابوزهرمار بغدادی و ابو حقه باز تکریتی، زن و مرد و پیر و جوان در چهارسوی عراق تا صبح خواندند و پای کوفتند، رقصیدند و یگانه شدند. جمعه شب 30 مارس دخترکی جوان با صدائی جادوئی در بیروت به نام وطن زخمی و پردردش عراق، از عشق خواند و از آزادی، از آبادی و امید، از دجله خواند و از فرات، از حمورابی و نازک الملائکه... «شذی حسّون» دختر 26 ساله عراقی با آرای 7 میلیون عراقی در مسابقه «استار آکادمی» که همه ساله بین هنرمندان جوان و جویای نام برگذار میشود، برنده شد و تاج هنرمند جوان سال را بر سر گذاشت. پیش از یکصد میلیون عرب و میلیونها غیرعرب که از ماهها پیش همه هفته این برنامه را دنبال میکردند جمعه شب با اعلام پیروزی «شذی» اشک شوق ریختند. شذی کاری را که دولتمردان عراقی از آن عاجز بودند به نحو تحسین برانگیزی انجام داد. لحظاتی پس از پیروزی او مردم عراق، کرد و شیعه و سنی، مسیحی و صائبه و ایزدی، در اربیل کرد و تکریت و رمادی سنی نشین تا بصره و نجف شیعه نشین و بغداد مجروح پردرد به خیابانها ریختند و با سرود و آواز با درآغوش کشیدن یکدیگر، همدلی و همبستگی و وحدت ملی خود را نشان دادند.
دخترک جوان موفق شد در چهارمین سال مسابقات استار آکادمی بر رقبای مصری، لبنانی و تونسی خود پیروز شود. در نجف که دکان داران دین و وابستگان به والیان فقیه از هر نوع و ملت، چهره شهر را سیاه پوش و وحشت زده کردهاند، صدها جوان به خیابانها ریختند و این بار به جای بالا بردن تصاویر خامنهای و خمینی و سیستانی و مقتدی صدر و عبدالعزیز حکیم٬ تصاویر شذی حسّون را بالا برده بودند و فریاد میزدند درود بر الهه عشق و آواز ـ مرگ بر گلوله و استبداد دینی.
جمعه شب، عراق یکبار دیگر اعتبار خود را به عنوان سرزمین عشق و آواز و شعر، خانه فرزدق و اسحاق موصلی و بدر شاکر السیاب و جواهری، کاظم الساهر و نازک الملائکه، به دست آورده بود.
April 5, 2007 11:34 PM
advertise at nourizadeh . com
+ نوشته شده در پنجشنبه 23 فروردین1386ساعت 10:52  توسط www.nourizadeh.com
|
يكهفته با خبر www.nourizadeh.com nourizadeh@hotmail.com سهشنبه 10 تا جمعه 13 اكتبر پيشدرآمد: مجلسي كه سيد علي آقا پائين خياباني اين هفته در بيت مبارك برپا داشته بود از هر نظر ديدني و قابل تأمل بود. نايب امام زمان معمولا همه ساله در ماه مبارك دو سه بار افطاري ميدهد. در افطاري نخست از اهل بيت و خانواده چاكران آستان ملك پاسبان پذيرائي ميكند و افطار دوم از آن اركان نظام و پايوران درجه اول جمهوري ولايت فقيه است. در سالهاي رياست خاتمي هر سال از تعداد پايوران كم ميشد به گونهاي كه بسياري از وكلاي سرشناس اصلاح طلب با آنكه در مجلس جزو هيأت رئيسه يا رؤساي كميسيونهاي فرعي مجلس بودند، به افطار رهبري دعوت نميشدند. تصاويري كه آن روزها از پيش و پس افطار و نماز مغرب و عشاء به امامت ولي فقيه منتشر ميشد جمعي را نشان ميداد كه در چهرههاشان بيش از هرچيز ميشد نفرت و عصبانيت را مشاهده كرد. پيدا بود كه سخنان سيدعلي آقا در مجلس آنقدر نيش و كنايه داشته كه خود خاتمي نيز در همة سالها، حال و روزي بهتر از وزراء و مسئولان بلندپايه نداشته است. امسال اما مجلس افطار به گونة ديگري بود. نورچشمي نايب امام زمان چهار راه آذربايجان (همان تحفه گرمسار را ميگويم) به همراه وزرا و بلندپايگان دولتش دست به سينه اظهار نوكري ميكردند و در كنار سيدعلي آقا، هاشمي بهرهماني زانو ستون دست كرده، با چشمهائي كه همهاش كينه بود و نقشهكشي، گاه از زير چشم نگاهي به احمدينژاد ميانداخت كه «خدمتت ميرسم بوزينه، خيال كردي با كمك اربابت ميتواني خدشه بر اعتبار و منزلت من وارد كني، از تو بزرگترش را لقمه چپ كردم، تو كه رقمي نيستي…» آنسوتر خاتمي نشسته بود، تو گوئي متهمي بود كه جهت آماده شدنش براي شكنجه، شكنجهگران مدتي سر به سرش گذاشتهاند و چيزي نخواهد گذشت كه داغ و درفش را ميآورند و به جانش ميافتند. تصويرهاي افطار سيدعلي آقا را در تلويزيون حاج عزت ميديدم، و برايم كاملا آشكار بود كه اين بساط ننگين جهل و جور و فساد به سراشيبي افتاده است. پايوران صف اول چنان از هم بيزار و نسبت به سيدعلي آقا عداوت و نفرت دارند كه فقط كافي است لحظاتي مسير نگاههاي آنها به يكديگر و چشم انداختنهاي گاه به گاهشان به سيد را با دقت دنبال كرد. خميني تشري ميزد و همه را سرجايشان مينشاند اين يكي كلاهش حتي براي محمدي گلپايگاني رئيس دفترش نيز پشمي ندارد. در مجلس افطاري همه ديدند كه سيدعلي آقا چطور قربان صدقه احمدينژاد ميرفت و از همه ميخواست حتي اگر حرف حسابي درباره دولت دارند و كاستيهاي تحفه گرمسار و گندكاريهاي او آنها را به فغان ميآورد لازم است انتقادات خود را درگوشي عنوان كنند چون البته ملت نامحرم است و نبايد از اين مقولات باخبر شود. تنها يك روز قبل از افطاري سلطان فقيه، رئيس دفترش به كساني از جمله خاتمي و حسن روحاني و كروبي گفته بود حتما به افطاري بيائيد تا اين مردك ـ احمدينژاد ـ شلنگ تخته نيندازد. در ديداري با يكي از شخصيتهاي دانشگاهي كه دل در حلقه عرفان دارد و سرسپرده قديم و نديم مرحوم صالح عليشاه تابنده گنابادي است، محمدي گلپايگاني كه خود اهل شعر و حداقل متظاهر به عشق و كشف و شهود است گفته بود؛ وقتي اين بچه جُعلّق لات به ديدن آقا ميآيد تنم كهير ميزند. و در حيرتم كه سيد به چه چيز اين مردك دلبسته. استاد بزرگوار درپاسخش گفته بود مهر ناصرالدينشاه نيز به آن بچه مفنگي زشت مليجك همه را حيرت زده كرده بود. خُب فعلا كه سيدعلي آقا در ولايت سلطاني، از ناصرالدينشاه هم گذشته است و احمدينژاد هم مليجك اوست. به جاي هر تفسيري سطوري از يك نامه را ميآورم. نامهاي از فرزند يك روحاني سرشناس كه با مجتبي وليعهد سيدعلي آقا دوستي داشت. پدر به مجتبي درس مي داد و پسر هم مباحثه او بود. تاريخ نامه دوازدهم مهر ماه است يعني پيش از مجلس افطاري ولي فقيه چهارراه آذربايجان…«سيد ـ خامنهاي ـ از آغاز ماه مبارك خيلي دير از اندروني به دفتر ميآيد. و اين فقط به خاطر خواب طولاني بعد از سحري نيست، بلكه حدود يك ساعت در سالني كه بين دفتر و اندروني است آدمهائي را كه نميخواهد در دفتر ببيند ملاقات ميكند. و از آنجا كه محمدي گلپايگاني معمولا بعد از ده صبح به دفتر ميآيد اين ديدارها از چشم او پوشيده است. ترتيب دهنده ملاقاتها آقا مجتبي و گاه اصغر حجازي است. اين نكته را بگويم كه حتي مجتبي اقرار ميكند كه آقاجانش بدجوري دچار ماليخولياي توطئه شده، به همه كس و همه چيز مشكوك است. به طوري كه چندي قبل سيدي از اقوامشان به نام سيد مهدي… بعد از سفري به كربلا و قبل از رفتن به مشهد به ديدار آقا آمد. در گذشته او بدون مشكلي شرفياب ميشد و معمولا سيد چيزي در كف دست او ميگذاشت. اين بار وقتي محمدي گلپايگاني خبر داد كه سيد در تهران است و وقت حضور خواسته، سيد گفته بود خودتان چيزي به او بدهيد و بگوئيد ما گرفتاريم. سيد مهدي به مجتبي متوسل شده بود ولي جواب سيد به پسرش نيز شبيه پاسخش به رئيس دفترش بود. سرانجام سيدمهدي به سراغ اصغر حجازي رفت كه از ديرباز با او آشنايي داشت. و به او گفت: در كربلا خوابي ديدهام كه بايد شخصا به ايشان بگويم در ضمن آقاي فياضي ـ از مراجع نجف كه اصلا افغاني است ـ نامهاي دادهاند كه من با دست خود به ايشان بدهم. اصرار سيد مهدي، سيدنا را بيشتر مشكوك كرد. به حجازي گفته بود گمانم آمريكائيها سيد را اجير كردهاند كه آسيبي به ما برساند. او را كاملا استنطاق ميكنيد بعدهم بايد لباسش را در دفتر عوض كند. مجتبي لباسي ميدهد كه او بپوشد. كاملا هم او را تفتيش كنيد. وقتي سيد مهدي… از اين امر مطلع شد سريعا به مشهد بازگشت و تلفني به پدر ـ پدر نويسنده نامه ـ گفت سيد به ته خط رسيده و كله پاشدنش دور نيست. در آن سالن بين دفتر و اندروني، معمولا سيفاللهي، حاج مرتضي رضائي ـ سردار جانشين فرمانده كل سپاه و رئيس دائمي و غيرقابل تغيير اطلاعات سپاه ـ حداد عادل، شيخ رمضاني ـ فرمانده سابق اطلاعات نيروي انتظامي كه حالا در ستاد كل خدمت ميكند ـ محسني اژهاي زائران بامدادي سيد هستند. وقتي اينها ميآيند و گزارشهاي جعلي درباره كشف توطئهها و پيروزيهاي چپ و راست در عراق و افغانستان و لبنان و آمادگي سرسپردگان در بحرين براي تسخير مجلس اين كشور به او ميدهند سيد كمي آرام ميگيرد. ولايتي سالها تخم چشم او بود اما وقتي ولايتي را به عربستان فرستاد و او در بازگشت كمي با لطف از ملك عبدالله سخن گفت و بعد هم كه سعود الفيصل به تهران آمد خيلي قربان صدقهاش رفت، از چشم آقا افتاد به طوري كه ديدارهاي روزانهاش حالا هفتگي شده آنهم نه در خلوت كه در حضور محمدي گلپايگاني و اصغر حجازي. سيد حتي نسبت به برادرانش سخت بدبين است و به اژهاي دستور داده مرتب او را در جريان نشست و برخاستها و ارتباطات آقا هادي و سيد محمد و سيد حسن بگذارد. چندي پيش به او گزارش دادند آقا هادي چند نوبتي با يك ديپلمات خارجي در كلوپ تنيس، بازي ميكرده و بعد هم با يكديگر و در ماشين آقا هادي از زمين خارج شدهاند. فعلا آقا هادي روز و شب زير نظر است و تلفنهايش تحت كنترل. در زمان سفر خاتمي به آمريكا، چنان درباره ملاقاتها و حرفهاي او گزارشهائي نوشتند و به آقا دادند كه بيچاره سيد يزدي بعد از بازگشت وقتي ديد وقت ملاقات نميدهند نزديك بود از وحشت سكته كند. فعلا حداد عادل قاپ او را دزديده است. وقتي سخنرانيش را به مناسبت يكصدمين سال تولد شهريار نوشت و به دستش داد چندين بار به مناسبت و بيمناسبت گفته بود اين دكتر حداد عادل واقعا يك نابغه است. مجتبي اما از پدرزنش بيزار است، درباره مادرزنش كه ديگر حكايت نفرت او عالمگير شده است… با وجودي كه خود سيد سعي ميكند حداقل در ظاهر خود را بياعتنا به پول و تجمل نشان دهد اما وضع فساد مالي در دفتر به گونهاي است كه فقط در جريان ارسال پول نقد به لبنان براي حسن نصرالله سه چهار ميليون دلار حيف و ميل شد. يك وقتي عبدالعظيم رضانيا كه در اطلاعات بود و به اسم ديپلمات به لبنان و عربستان رفت در گزارشي نوشته بود كه شاه سعودي و شاهزادگان به شيوه امراي قديم در قصر خود خزانه دارند و ميليونها دلار نقد در دسترس آنهاست كه به موقع لزوم به كساني كه ميخواهند مرحمت ميكنند، به طور خصوصي و دست به نقد اين كار را انجام دهند. مجتبي ميگويد آقاجانش هم خزانه درست كرده و سي چهل ميليون دلار و تومان و يورو هميشه در خزانه است كليد دست سيد حسن فرزند ديگر اوست و خدا ميداند چقدر از اين پولها جا به جا ميشود. هزينه دفتر ماهانه سر به فلك ميزند. خلاصه اينطور تصور كن كه دربار آقا هزار برابر دربار شاه و ملوك عرب و عجم براي اين ملت بيچاره هزينه دارد. فعلا در داخل دفتر چهار گروه از بام تا شام مشغول توطئه عليه يكديگرند. يكطرف مجتبي و اصغر حجازي، طرف ديگر محمدي گلپايگاني با حمايت پشت پرده هاشمي رفسنجاني و هيأت مشاوران از جمله ناطق نوري كه رئيس بازرسي است و ولايتي كه مشاور ارشد است، گروه سوم نظاميها هستند كه سيفاللهي سردسته آنهاست و بالاخره دسته چهارم حاميان احمدينژاد هستند كه شاخص آنها ميرسليم و فلاحيان هستند. حسن وارد دسته بنديها نشده اما مجتبي همانطور كه نوشتم با اصغر حجازي و دائي جانش «خجسته» كه شركت نفتي است و مسئول انتقال سهميه ولي فقيه از درآمد نفت به حساب مخصوص در بانك انصار المجاهدين و البته خزانه معموره سلطان فقيه، تيمي درست كرده كه سيد را در چنگ دارد… آن سيد به قول تو پائين خياباني حالا از عرض خدائي پائين نميآيد. آن روزها كه فيلم دستگيري صدام حسين را پخش ميكردند چند روزي در خود فرو شده بود اما بعد حكايت فراموش شد. نكته نگران كننده اين است كه احمدينژاد به سيد گفته است يك سال به ما مهلت بدهيد ما بمب اتمي را تحويل ميدهيم. و وقتي اوائل شهريور آمد و گلايه كرد مجلس ركاب نميدهد و پولي را كه ما براي كار تحقيقات و خريد ـ تجهيزات و وسائل ـ ميخواهيم آزاد نميكند، سيد به حداد عادل گفت، شما مخالفان دولت را صدا بزنيد و بگوئيد ميدهم پدرشان را درآورند اگر باز هم در كار دولت سنگ بيندازند…» نامه بخشهاي ديگري هم دارد كه ذكر آن هويت نويسنده را آشكار ميكند. اگر گفتم پدر نويسنده چندي مدرس مجتبي بود. خيالم جمع است كه آقا مجتبي تا حالا صدتا مدرس عوض كرده و در عين حال با بسياري از مدرسزادهها هم مباحثه بوده است. تصويري كه رويت كرديد عين واقعيتي است كه در چهارديواري مجتمع رهبري و رياست در چهار راه آذربايجان جريان دارد. اين را هم اضافه كنم كه سيد علي آقا كه گاهي سر به كوه ميزند از مدتها پيش به تجويز پزشكان روزانه ساعتي شنا ميكند آن هم در استخر سرپوشيدهاي كه برايش ساختهاند. شيشههاي سقف استخر رنگ بنفش دارد تا مبادا آفتاب به پوست مبارك نايب امام زمان آسيبي وارد سازد. براي خاتمه دادن به اين حكايت باز ميگردم به رمضان سال 1350 يعني هفت سال پيش از انقلاب. آقاي خامنهاي بعد از مدتي گرفتاري تازه نفسي به راحتي ميكشيد و منبر ميرفت و شبها تفسير ميگفت و… يكي از بستگان حاج شيخ احمد كفائي ملاي سرشناس خراسان، از دوستان قديمي پدرم بود و هتلي آبرومند داشت كه قبل از تأسيس هتل هايت مشهد، بهترين هتل شهر بود. در سفري كوتاه به مشهد در خدمت او بوديم. تني ديگر نيز از سردفتران و تجار و افراد متمكن هم بودند. بعد از افطار برخاست و گفت امشب بايد چراغ سيدي را برافروزيم. راه افتاد و به تفاوت از 500 تا دو سه هزار تومان از حاضران گرفت. بعد به يكي از كارمندانش گفت پاكتي بياورد. پولها را در پاكت گذاشت، و به مرحوم حاج آقا صادق قمي فرزند آن روز خيلي جوان حاج آقا حسن قمي مرجع معتبر ديروز و امروز داد كه اين را به رفيقت بده براي تعمير خانهاش. (شگفتا كه حاج آقا صادق در ولايت رفيقش در تصادفي مشكوك در پي سفري به اروپا و ديدارهائي با بعضي از مخالفان سرشناس هنگامي كه براي ديدار پدر به مشهد ميرفت به قتل رسيد.) آن شب مبلغي حدود ده هزار تومان براي تعمير خانه دو اتاقه سيد هبه شد. حالا سيد ميليون ميليون براي تعمير خانههاي حزباللهيهاي لبنان ميفرستد و باكش نيست كه نوجوانان وطنش با كليه فروشي اتاق رهن ميكنند و خانههاي ويران را داربست ميزنند. شنبه 14 تا دوشنبه 16 اكتبر فاشيسم ريشه بنيادگرائي در دو وجه1 ـ روزي كه پرزيدنت بوش از فاشيسم اسلامي سخن گفت و اينجا و آنجا انديشمنداني خطر فاشيسم اسلامي را فراتر از خطر فاشيسم هيتلري و دوچهاي دانستند، به تريج قباي حافظان بيضه اسلام در دو وجه ولايتي و بن لادني و طالباني برخورد. اهل ولايت فقيه كف به دهان آوردند و اهل ولايت طالبان و اخوان المسلمين و بن لادن با غضب خط و نشان كشيدند كه اين قياس معالفارق است و بنيادگرائي در دو وجه آن كجا و فاشيسم كجا. فرصتي داشتم در يكي از شبهاي رمضان با صاحب نظري از لبنان و دوستي عراقي هم سخن شوم. ديدم آنها نيز مثل من، سخت روي تعبير فاشيسم از حقوق بشر و دمكراسي و آزادي قلم و نظر و تعبير و انطباق شگفتيآور آنها با تعابير حافظان بيضه اسلام ناب انقلابي خالص از نوع سلفي سني و ولايت فقيهي شيعه، متأمل شدهاند. در واقع اسلام گرايان از زمان ظهور اخوانالمسلمين در مصر و جهان عرب، و فدائيان اسلام در ايران (و دنبالچههاي آنها كه امروز حتي در ولايت تبعيد نيز ما را و اهل اين دياران را رها نميكنند) همه مباني مكتب فاشيسم را كپي برداري كرده و براي خيلي از آنها از سيد قطب مصري گرفته تا احمد فرديد ايراني «هايدگر» مقامي كمتر از اولياء نداشته است. فاشيسم حقوق بشر را يك توطئه ليبرالها و سوسيال دمكراتها ميداند. غرب غير فاشيست در دوران اعتلاي فاشيسم و بالا رفتن پرچم صليب شكسته در نظر هيتلر و موسوليني، با مقوله دمكراسي وآزادي بيان و حقوق بشر، و موضعگيري عليه نژادكشي، هدفي به جز ضربه زدن به انديشه والاي فاشيسم ندارد. (اگر كمي تأمل كنيد ميبينيد كمونيستها هم عليرغم دشمنيشان با فاشيسم در مقولات ياد شده همين نظر را داشتهاند. نگاه استالين به آزادي و حقوق بشر تفاوتي با نگاه هيتلر و موسليني نداشت…) اسلام ناب انقلابي در دو وجه ولايت فقيهي و سلفي خونخوار عقب ماندهاش، حقوق بشر را يك توطئه غربي ميداند كه هدف از طرح آن ضربه زدن به اسلام است. هيتلر ژرمنهاي آريائي را نژاد برتر ميدانست سيدعلي خامنهاي ذوب شدگان در ولايتش را و بن لادن و ملاعمر و ظواهري، كساني را كه در عراق با تكه تكه كردن خود و دهها انسان بيگناه روزانه در جنگ با آزادي و حقوق بشر و دمكراسي، به ميدان ميروند، انسانهاي برتري ميدانند. در الجزاير در روزهاي خونين ترور و وحشت، پرچمداران اسلام ناب شكم زنان حامله را ميدريدند و سر شوهران و فرزندانشان را ميبريدند چون مثلا به راديو گوش ميكردند يا در خانه يخچال داشتند و از نظر پيروان عباسي مدني و علي بلحاج اينها شايستگي زنده ماندن را نداشتند. ميثاق جهاني حقوق بشر همه انسانها را برابر ميداند، اسلام ناب اما مثل فاشيسم انسانها را درجه بندي ميكند. كافر و ملحد و مرتد، اهل ذمه و اهل جهنم، از نظر رژيم ولايت فقيه سني مسلمان گمراه است و به قول بعضي از ارباب عمائم صد درجه بدتر از كافر، و از نظر ملاعمر و بن لادن و ابومصعب الزرقاوي معدوم، شيعهها رافضياند و قتلشان واجب، ملاعمر به طالبان حكم داده بود دختران و زنان شيعه را تصرف كنيد چون حكم جاريه و كنيز را دارند. در مردمسالاري، مرد و زن تفاوتي از نظر حقوق انساني و اجتماعي و سياسي و… با يكديگر ندارند در انديشه اسلام ناب انقلابي، زنها نصف مردان و بهترين جايگاه برايشان آشپزخانه و رختخواب است. جامعهاي كه به حقوق بشر اعتقاد داشته باشد، انساني را به خاطر عقيدهاش شكنجه نميكند و سينهاش را نميشكافد. در اسلام ولايت فقيهي اما تعزير ميكنند و سينه زن و شوهري را دربرابر هم ميدرند، سر ميبرند و ناموس ميدرند و در اسلام سلفي طالباني، سرها بريده بيني بي جرم و بي جنايت. اگر خود مسلمانها قبل از آنكه جهاني براي مقابله با فاشيسم اسلام ناب سلفي و ولايت فقيهي (چنانكه براي مقابله با فاشيسم به پا خاست) يكپارچه جبهه نگيرد، كاري نكنند دور نيست روزي كه هر كو نام و نقشي از مسلماني دارد، چنان طاعوني و جذامي، از جامعه بشري طرد شود. در برخورد با اين بلاي مرگ آفرين هر نوع كوتاه آمدن، به جز افزودن برگستاخي و زيادهخواهي پرچمداران اسلام ناب انقلابي سلفي و ولايت فقيهي، نتيجهاي نخواهد داشت. وقتي آقاي جك استراو رئيس گروه پارلماني حزب كارگر انگليس و وزير خارجه پيشين ناچار به ماله كشي در مورد حرفي ميشود كه بسيار منطقي و قابل درك است و در آلمان اپراي «ايدومنئو»ي موتزارت را پائين ميكشند و نخست وزير و وزير خارجه دانمارك هفتهاي سه بار به خاطر چهارتا كاريكاتور پوزش خواهي ميكنند انتظار داريد سيدعلي آقا و همتاي سنياش كوتاه بيايد. زماني كه تلويزيون الجزيره سخنگوي بن لادن و آدمكشهاي سلفي در عراق و افغانستان ميشود و تلويزيون العربيه كه نمايندهاش درتهران محمد نون نوكر دست به سينه اصغر حجازي است سخنراني روز قدس خامنهاي را پخش ميكند انتظار داريد حضرات كوتاه بيايند. و فاشيسم اسلامي رشد نكند؟ اين آقايان مراجع عظام با نيم متر ريش و ده متر عمامه و مشايخ ازهر و علماي اهل سنت اگر به سكوت و تقيه و مسامحه (از ترس) در برابر پرچمداران اسلام انقلابي ناب ادامه دهند آن روز كه لعنت و نفرين جهاني نثارشان ميشود و كشورهاي اسلامي يكي بعد از ديگري به عنوان پايگاههاي مرگ و نفرت و فاشيسم مورد حمله قرار ميگيرند، نه از عمامهشان نشاني خواهد ماند نه از ريش و دينشان. جك استراو گفته بود ترجيح ميدهم وقتي با يك بانوي مسلمان گفتگو ميكنم زير برقع و نقاب نباشد. ديديد چه جنجالي راه انداختند؟ يادمان باشد در همان دوران خلافت عباسيان و آل عثمان كه اوج عظمت تمدن اسلامي بود، مهمترين وزرا و مشاورين و حتي اطباي خلفا غير مسلمان بودند. در شبهاي رمضان تلويزيونهاي عربي سريالي پخش ميكنند با عنوان «فرزندان رشيد، امين و مأمون» در اين سريال جانشين رسولالله شراب ميخورد و با كنيزان زيبا و رقاصههاي خوش قامت خلوت ميكند. (عدهاي به عنوان بازماندگان بني عباس از سريال شكايت كردهاند) اما همين هارونالرشيد و فرزندش مأمون چنان فضائي از نظر تسامح ديني ايجاد كرده بود كه بزرگترين دانشمندان و اديبان و هنرمندان جهان در سرزمينهاي تحت سلطه آنها نام و اعتبار يافتند. حالا اما در قرن بيست و يكم دهانت را ميبويند مبادا گفته باشي دوستت دارم. و اين عين فاشيسم است. October 20, 2006 09:53 AM advertise at nourizadeh . com
+ نوشته شده در پنجشنبه 23 فروردین1386ساعت 10:32  توسط www.nourizadeh.com
|
يكهفته با خبر www.nourizadeh.com nourizadeh@hotmail.com سهشنبه 10 تا جمعه 13 اكتبر پيشدرآمد: مجلسي كه سيد علي آقا پائين خياباني اين هفته در بيت مبارك برپا داشته بود از هر نظر ديدني و قابل تأمل بود. نايب امام زمان معمولا همه ساله در ماه مبارك دو سه بار افطاري ميدهد. در افطاري نخست از اهل بيت و خانواده چاكران آستان ملك پاسبان پذيرائي ميكند و افطار دوم از آن اركان نظام و پايوران درجه اول جمهوري ولايت فقيه است. در سالهاي رياست خاتمي هر سال از تعداد پايوران كم ميشد به گونهاي كه بسياري از وكلاي سرشناس اصلاح طلب با آنكه در مجلس جزو هيأت رئيسه يا رؤساي كميسيونهاي فرعي مجلس بودند، به افطار رهبري دعوت نميشدند. تصاويري كه آن روزها از پيش و پس افطار و نماز مغرب و عشاء به امامت ولي فقيه منتشر ميشد جمعي را نشان ميداد كه در چهرههاشان بيش از هرچيز ميشد نفرت و عصبانيت را مشاهده كرد. پيدا بود كه سخنان سيدعلي آقا در مجلس آنقدر نيش و كنايه داشته كه خود خاتمي نيز در همة سالها، حال و روزي بهتر از وزراء و مسئولان بلندپايه نداشته است. امسال اما مجلس افطار به گونة ديگري بود. نورچشمي نايب امام زمان چهار راه آذربايجان (همان تحفه گرمسار را ميگويم) به همراه وزرا و بلندپايگان دولتش دست به سينه اظهار نوكري ميكردند و در كنار سيدعلي آقا، هاشمي بهرهماني زانو ستون دست كرده، با چشمهائي كه همهاش كينه بود و نقشهكشي، گاه از زير چشم نگاهي به احمدينژاد ميانداخت كه «خدمتت ميرسم بوزينه، خيال كردي با كمك اربابت ميتواني خدشه بر اعتبار و منزلت من وارد كني، از تو بزرگترش را لقمه چپ كردم، تو كه رقمي نيستي…» آنسوتر خاتمي نشسته بود، تو گوئي متهمي بود كه جهت آماده شدنش براي شكنجه، شكنجهگران مدتي سر به سرش گذاشتهاند و چيزي نخواهد گذشت كه داغ و درفش را ميآورند و به جانش ميافتند. تصويرهاي افطار سيدعلي آقا را در تلويزيون حاج عزت ميديدم، و برايم كاملا آشكار بود كه اين بساط ننگين جهل و جور و فساد به سراشيبي افتاده است. پايوران صف اول چنان از هم بيزار و نسبت به سيدعلي آقا عداوت و نفرت دارند كه فقط كافي است لحظاتي مسير نگاههاي آنها به يكديگر و چشم انداختنهاي گاه به گاهشان به سيد را با دقت دنبال كرد. خميني تشري ميزد و همه را سرجايشان مينشاند اين يكي كلاهش حتي براي محمدي گلپايگاني رئيس دفترش نيز پشمي ندارد. در مجلس افطاري همه ديدند كه سيدعلي آقا چطور قربان صدقه احمدينژاد ميرفت و از همه ميخواست حتي اگر حرف حسابي درباره دولت دارند و كاستيهاي تحفه گرمسار و گندكاريهاي او آنها را به فغان ميآورد لازم است انتقادات خود را درگوشي عنوان كنند چون البته ملت نامحرم است و نبايد از اين مقولات باخبر شود. تنها يك روز قبل از افطاري سلطان فقيه، رئيس دفترش به كساني از جمله خاتمي و حسن روحاني و كروبي گفته بود حتما به افطاري بيائيد تا اين مردك ـ احمدينژاد ـ شلنگ تخته نيندازد. در ديداري با يكي از شخصيتهاي دانشگاهي كه دل در حلقه عرفان دارد و سرسپرده قديم و نديم مرحوم صالح عليشاه تابنده گنابادي است، محمدي گلپايگاني كه خود اهل شعر و حداقل متظاهر به عشق و كشف و شهود است گفته بود؛ وقتي اين بچه جُعلّق لات به ديدن آقا ميآيد تنم كهير ميزند. و در حيرتم كه سيد به چه چيز اين مردك دلبسته. استاد بزرگوار درپاسخش گفته بود مهر ناصرالدينشاه نيز به آن بچه مفنگي زشت مليجك همه را حيرت زده كرده بود. خُب فعلا كه سيدعلي آقا در ولايت سلطاني، از ناصرالدينشاه هم گذشته است و احمدينژاد هم مليجك اوست. به جاي هر تفسيري سطوري از يك نامه را ميآورم. نامهاي از فرزند يك روحاني سرشناس كه با مجتبي وليعهد سيدعلي آقا دوستي داشت. پدر به مجتبي درس مي داد و پسر هم مباحثه او بود. تاريخ نامه دوازدهم مهر ماه است يعني پيش از مجلس افطاري ولي فقيه چهارراه آذربايجان…«سيد ـ خامنهاي ـ از آغاز ماه مبارك خيلي دير از اندروني به دفتر ميآيد. و اين فقط به خاطر خواب طولاني بعد از سحري نيست، بلكه حدود يك ساعت در سالني كه بين دفتر و اندروني است آدمهائي را كه نميخواهد در دفتر ببيند ملاقات ميكند. و از آنجا كه محمدي گلپايگاني معمولا بعد از ده صبح به دفتر ميآيد اين ديدارها از چشم او پوشيده است. ترتيب دهنده ملاقاتها آقا مجتبي و گاه اصغر حجازي است. اين نكته را بگويم كه حتي مجتبي اقرار ميكند كه آقاجانش بدجوري دچار ماليخولياي توطئه شده، به همه كس و همه چيز مشكوك است. به طوري كه چندي قبل سيدي از اقوامشان به نام سيد مهدي… بعد از سفري به كربلا و قبل از رفتن به مشهد به ديدار آقا آمد. در گذشته او بدون مشكلي شرفياب ميشد و معمولا سيد چيزي در كف دست او ميگذاشت. اين بار وقتي محمدي گلپايگاني خبر داد كه سيد در تهران است و وقت حضور خواسته، سيد گفته بود خودتان چيزي به او بدهيد و بگوئيد ما گرفتاريم. سيد مهدي به مجتبي متوسل شده بود ولي جواب سيد به پسرش نيز شبيه پاسخش به رئيس دفترش بود. سرانجام سيدمهدي به سراغ اصغر حجازي رفت كه از ديرباز با او آشنايي داشت. و به او گفت: در كربلا خوابي ديدهام كه بايد شخصا به ايشان بگويم در ضمن آقاي فياضي ـ از مراجع نجف كه اصلا افغاني است ـ نامهاي دادهاند كه من با دست خود به ايشان بدهم. اصرار سيد مهدي، سيدنا را بيشتر مشكوك كرد. به حجازي گفته بود گمانم آمريكائيها سيد را اجير كردهاند كه آسيبي به ما برساند. او را كاملا استنطاق ميكنيد بعدهم بايد لباسش را در دفتر عوض كند. مجتبي لباسي ميدهد كه او بپوشد. كاملا هم او را تفتيش كنيد. وقتي سيد مهدي… از اين امر مطلع شد سريعا به مشهد بازگشت و تلفني به پدر ـ پدر نويسنده نامه ـ گفت سيد به ته خط رسيده و كله پاشدنش دور نيست. در آن سالن بين دفتر و اندروني، معمولا سيفاللهي، حاج مرتضي رضائي ـ سردار جانشين فرمانده كل سپاه و رئيس دائمي و غيرقابل تغيير اطلاعات سپاه ـ حداد عادل، شيخ رمضاني ـ فرمانده سابق اطلاعات نيروي انتظامي كه حالا در ستاد كل خدمت ميكند ـ محسني اژهاي زائران بامدادي سيد هستند. وقتي اينها ميآيند و گزارشهاي جعلي درباره كشف توطئهها و پيروزيهاي چپ و راست در عراق و افغانستان و لبنان و آمادگي سرسپردگان در بحرين براي تسخير مجلس اين كشور به او ميدهند سيد كمي آرام ميگيرد. ولايتي سالها تخم چشم او بود اما وقتي ولايتي را به عربستان فرستاد و او در بازگشت كمي با لطف از ملك عبدالله سخن گفت و بعد هم كه سعود الفيصل به تهران آمد خيلي قربان صدقهاش رفت، از چشم آقا افتاد به طوري كه ديدارهاي روزانهاش حالا هفتگي شده آنهم نه در خلوت كه در حضور محمدي گلپايگاني و اصغر حجازي. سيد حتي نسبت به برادرانش سخت بدبين است و به اژهاي دستور داده مرتب او را در جريان نشست و برخاستها و ارتباطات آقا هادي و سيد محمد و سيد حسن بگذارد. چندي پيش به او گزارش دادند آقا هادي چند نوبتي با يك ديپلمات خارجي در كلوپ تنيس، بازي ميكرده و بعد هم با يكديگر و در ماشين آقا هادي از زمين خارج شدهاند. فعلا آقا هادي روز و شب زير نظر است و تلفنهايش تحت كنترل. در زمان سفر خاتمي به آمريكا، چنان درباره ملاقاتها و حرفهاي او گزارشهائي نوشتند و به آقا دادند كه بيچاره سيد يزدي بعد از بازگشت وقتي ديد وقت ملاقات نميدهند نزديك بود از وحشت سكته كند. فعلا حداد عادل قاپ او را دزديده است. وقتي سخنرانيش را به مناسبت يكصدمين سال تولد شهريار نوشت و به دستش داد چندين بار به مناسبت و بيمناسبت گفته بود اين دكتر حداد عادل واقعا يك نابغه است. مجتبي اما از پدرزنش بيزار است، درباره مادرزنش كه ديگر حكايت نفرت او عالمگير شده است… با وجودي كه خود سيد سعي ميكند حداقل در ظاهر خود را بياعتنا به پول و تجمل نشان دهد اما وضع فساد مالي در دفتر به گونهاي است كه فقط در جريان ارسال پول نقد به لبنان براي حسن نصرالله سه چهار ميليون دلار حيف و ميل شد. يك وقتي عبدالعظيم رضانيا كه در اطلاعات بود و به اسم ديپلمات به لبنان و عربستان رفت در گزارشي نوشته بود كه شاه سعودي و شاهزادگان به شيوه امراي قديم در قصر خود خزانه دارند و ميليونها دلار نقد در دسترس آنهاست كه به موقع لزوم به كساني كه ميخواهند مرحمت ميكنند، به طور خصوصي و دست به نقد اين كار را انجام دهند. مجتبي ميگويد آقاجانش هم خزانه درست كرده و سي چهل ميليون دلار و تومان و يورو هميشه در خزانه است كليد دست سيد حسن فرزند ديگر اوست و خدا ميداند چقدر از اين پولها جا به جا ميشود. هزينه دفتر ماهانه سر به فلك ميزند. خلاصه اينطور تصور كن كه دربار آقا هزار برابر دربار شاه و ملوك عرب و عجم براي اين ملت بيچاره هزينه دارد. فعلا در داخل دفتر چهار گروه از بام تا شام مشغول توطئه عليه يكديگرند. يكطرف مجتبي و اصغر حجازي، طرف ديگر محمدي گلپايگاني با حمايت پشت پرده هاشمي رفسنجاني و هيأت مشاوران از جمله ناطق نوري كه رئيس بازرسي است و ولايتي كه مشاور ارشد است، گروه سوم نظاميها هستند كه سيفاللهي سردسته آنهاست و بالاخره دسته چهارم حاميان احمدينژاد هستند كه شاخص آنها ميرسليم و فلاحيان هستند. حسن وارد دسته بنديها نشده اما مجتبي همانطور كه نوشتم با اصغر حجازي و دائي جانش «خجسته» كه شركت نفتي است و مسئول انتقال سهميه ولي فقيه از درآمد نفت به حساب مخصوص در بانك انصار المجاهدين و البته خزانه معموره سلطان فقيه، تيمي درست كرده كه سيد را در چنگ دارد… آن سيد به قول تو پائين خياباني حالا از عرض خدائي پائين نميآيد. آن روزها كه فيلم دستگيري صدام حسين را پخش ميكردند چند روزي در خود فرو شده بود اما بعد حكايت فراموش شد. نكته نگران كننده اين است كه احمدينژاد به سيد گفته است يك سال به ما مهلت بدهيد ما بمب اتمي را تحويل ميدهيم. و وقتي اوائل شهريور آمد و گلايه كرد مجلس ركاب نميدهد و پولي را كه ما براي كار تحقيقات و خريد ـ تجهيزات و وسائل ـ ميخواهيم آزاد نميكند، سيد به حداد عادل گفت، شما مخالفان دولت را صدا بزنيد و بگوئيد ميدهم پدرشان را درآورند اگر باز هم در كار دولت سنگ بيندازند…» نامه بخشهاي ديگري هم دارد كه ذكر آن هويت نويسنده را آشكار ميكند. اگر گفتم پدر نويسنده چندي مدرس مجتبي بود. خيالم جمع است كه آقا مجتبي تا حالا صدتا مدرس عوض كرده و در عين حال با بسياري از مدرسزادهها هم مباحثه بوده است. تصويري كه رويت كرديد عين واقعيتي است كه در چهارديواري مجتمع رهبري و رياست در چهار راه آذربايجان جريان دارد. اين را هم اضافه كنم كه سيد علي آقا كه گاهي سر به كوه ميزند از مدتها پيش به تجويز پزشكان روزانه ساعتي شنا ميكند آن هم در استخر سرپوشيدهاي كه برايش ساختهاند. شيشههاي سقف استخر رنگ بنفش دارد تا مبادا آفتاب به پوست مبارك نايب امام زمان آسيبي وارد سازد. براي خاتمه دادن به اين حكايت باز ميگردم به رمضان سال 1350 يعني هفت سال پيش از انقلاب. آقاي خامنهاي بعد از مدتي گرفتاري تازه نفسي به راحتي ميكشيد و منبر ميرفت و شبها تفسير ميگفت و… يكي از بستگان حاج شيخ احمد كفائي ملاي سرشناس خراسان، از دوستان قديمي پدرم بود و هتلي آبرومند داشت كه قبل از تأسيس هتل هايت مشهد، بهترين هتل شهر بود. در سفري كوتاه به مشهد در خدمت او بوديم. تني ديگر نيز از سردفتران و تجار و افراد متمكن هم بودند. بعد از افطار برخاست و گفت امشب بايد چراغ سيدي را برافروزيم. راه افتاد و به تفاوت از 500 تا دو سه هزار تومان از حاضران گرفت. بعد به يكي از كارمندانش گفت پاكتي بياورد. پولها را در پاكت گذاشت، و به مرحوم حاج آقا صادق قمي فرزند آن روز خيلي جوان حاج آقا حسن قمي مرجع معتبر ديروز و امروز داد كه اين را به رفيقت بده براي تعمير خانهاش. (شگفتا كه حاج آقا صادق در ولايت رفيقش در تصادفي مشكوك در پي سفري به اروپا و ديدارهائي با بعضي از مخالفان سرشناس هنگامي كه براي ديدار پدر به مشهد ميرفت به قتل رسيد.) آن شب مبلغي حدود ده هزار تومان براي تعمير خانه دو اتاقه سيد هبه شد. حالا سيد ميليون ميليون براي تعمير خانههاي حزباللهيهاي لبنان ميفرستد و باكش نيست كه نوجوانان وطنش با كليه فروشي اتاق رهن ميكنند و خانههاي ويران را داربست ميزنند. شنبه 14 تا دوشنبه 16 اكتبر فاشيسم ريشه بنيادگرائي در دو وجه1 ـ روزي كه پرزيدنت بوش از فاشيسم اسلامي سخن گفت و اينجا و آنجا انديشمنداني خطر فاشيسم اسلامي را فراتر از خطر فاشيسم هيتلري و دوچهاي دانستند، به تريج قباي حافظان بيضه اسلام در دو وجه ولايتي و بن لادني و طالباني برخورد. اهل ولايت فقيه كف به دهان آوردند و اهل ولايت طالبان و اخوان المسلمين و بن لادن با غضب خط و نشان كشيدند كه اين قياس معالفارق است و بنيادگرائي در دو وجه آن كجا و فاشيسم كجا. فرصتي داشتم در يكي از شبهاي رمضان با صاحب نظري از لبنان و دوستي عراقي هم سخن شوم. ديدم آنها نيز مثل من، سخت روي تعبير فاشيسم از حقوق بشر و دمكراسي و آزادي قلم و نظر و تعبير و انطباق شگفتيآور آنها با تعابير حافظان بيضه اسلام ناب انقلابي خالص از نوع سلفي سني و ولايت فقيهي شيعه، متأمل شدهاند. در واقع اسلام گرايان از زمان ظهور اخوانالمسلمين در مصر و جهان عرب، و فدائيان اسلام در ايران (و دنبالچههاي آنها كه امروز حتي در ولايت تبعيد نيز ما را و اهل اين دياران را رها نميكنند) همه مباني مكتب فاشيسم را كپي برداري كرده و براي خيلي از آنها از سيد قطب مصري گرفته تا احمد فرديد ايراني «هايدگر» مقامي كمتر از اولياء نداشته است. فاشيسم حقوق بشر را يك توطئه ليبرالها و سوسيال دمكراتها ميداند. غرب غير فاشيست در دوران اعتلاي فاشيسم و بالا رفتن پرچم صليب شكسته در نظر هيتلر و موسوليني، با مقوله دمكراسي وآزادي بيان و حقوق بشر، و موضعگيري عليه نژادكشي، هدفي به جز ضربه زدن به انديشه والاي فاشيسم ندارد. (اگر كمي تأمل كنيد ميبينيد كمونيستها هم عليرغم دشمنيشان با فاشيسم در مقولات ياد شده همين نظر را داشتهاند. نگاه استالين به آزادي و حقوق بشر تفاوتي با نگاه هيتلر و موسليني نداشت…) اسلام ناب انقلابي در دو وجه ولايت فقيهي و سلفي خونخوار عقب ماندهاش، حقوق بشر را يك توطئه غربي ميداند كه هدف از طرح آن ضربه زدن به اسلام است. هيتلر ژرمنهاي آريائي را نژاد برتر ميدانست سيدعلي خامنهاي ذوب شدگان در ولايتش را و بن لادن و ملاعمر و ظواهري، كساني را كه در عراق با تكه تكه كردن خود و دهها انسان بيگناه روزانه در جنگ با آزادي و حقوق بشر و دمكراسي، به ميدان ميروند، انسانهاي برتري ميدانند. در الجزاير در روزهاي خونين ترور و وحشت، پرچمداران اسلام ناب شكم زنان حامله را ميدريدند و سر شوهران و فرزندانشان را ميبريدند چون مثلا به راديو گوش ميكردند يا در خانه يخچال داشتند و از نظر پيروان عباسي مدني و علي بلحاج اينها شايستگي زنده ماندن را نداشتند. ميثاق جهاني حقوق بشر همه انسانها را برابر ميداند، اسلام ناب اما مثل فاشيسم انسانها را درجه بندي ميكند. كافر و ملحد و مرتد، اهل ذمه و اهل جهنم، از نظر رژيم ولايت فقيه سني مسلمان گمراه است و به قول بعضي از ارباب عمائم صد درجه بدتر از كافر، و از نظر ملاعمر و بن لادن و ابومصعب الزرقاوي معدوم، شيعهها رافضياند و قتلشان واجب، ملاعمر به طالبان حكم داده بود دختران و زنان شيعه را تصرف كنيد چون حكم جاريه و كنيز را دارند. در مردمسالاري، مرد و زن تفاوتي از نظر حقوق انساني و اجتماعي و سياسي و… با يكديگر ندارند در انديشه اسلام ناب انقلابي، زنها نصف مردان و بهترين جايگاه برايشان آشپزخانه و رختخواب است. جامعهاي كه به حقوق بشر اعتقاد داشته باشد، انساني را به خاطر عقيدهاش شكنجه نميكند و سينهاش را نميشكافد. در اسلام ولايت فقيهي اما تعزير ميكنند و سينه زن و شوهري را دربرابر هم ميدرند، سر ميبرند و ناموس ميدرند و در اسلام سلفي طالباني، سرها بريده بيني بي جرم و بي جنايت. اگر خود مسلمانها قبل از آنكه جهاني براي مقابله با فاشيسم اسلام ناب سلفي و ولايت فقيهي (چنانكه براي مقابله با فاشيسم به پا خاست) يكپارچه جبهه نگيرد، كاري نكنند دور نيست روزي كه هر كو نام و نقشي از مسلماني دارد، چنان طاعوني و جذامي، از جامعه بشري طرد شود. در برخورد با اين بلاي مرگ آفرين هر نوع كوتاه آمدن، به جز افزودن برگستاخي و زيادهخواهي پرچمداران اسلام ناب انقلابي سلفي و ولايت فقيهي، نتيجهاي نخواهد داشت. وقتي آقاي جك استراو رئيس گروه پارلماني حزب كارگر انگليس و وزير خارجه پيشين ناچار به ماله كشي در مورد حرفي ميشود كه بسيار منطقي و قابل درك است و در آلمان اپراي «ايدومنئو»ي موتزارت را پائين ميكشند و نخست وزير و وزير خارجه دانمارك هفتهاي سه بار به خاطر چهارتا كاريكاتور پوزش خواهي ميكنند انتظار داريد سيدعلي آقا و همتاي سنياش كوتاه بيايد. زماني كه تلويزيون الجزيره سخنگوي بن لادن و آدمكشهاي سلفي در عراق و افغانستان ميشود و تلويزيون العربيه كه نمايندهاش درتهران محمد نون نوكر دست به سينه اصغر حجازي است سخنراني روز قدس خامنهاي را پخش ميكند انتظار داريد حضرات كوتاه بيايند. و فاشيسم اسلامي رشد نكند؟ اين آقايان مراجع عظام با نيم متر ريش و ده متر عمامه و مشايخ ازهر و علماي اهل سنت اگر به سكوت و تقيه و مسامحه (از ترس) در برابر پرچمداران اسلام انقلابي ناب ادامه دهند آن روز كه لعنت و نفرين جهاني نثارشان ميشود و كشورهاي اسلامي يكي بعد از ديگري به عنوان پايگاههاي مرگ و نفرت و فاشيسم مورد حمله قرار ميگيرند، نه از عمامهشان نشاني خواهد ماند نه از ريش و دينشان. جك استراو گفته بود ترجيح ميدهم وقتي با يك بانوي مسلمان گفتگو ميكنم زير برقع و نقاب نباشد. ديديد چه جنجالي راه انداختند؟ يادمان باشد در همان دوران خلافت عباسيان و آل عثمان كه اوج عظمت تمدن اسلامي بود، مهمترين وزرا و مشاورين و حتي اطباي خلفا غير مسلمان بودند. در شبهاي رمضان تلويزيونهاي عربي سريالي پخش ميكنند با عنوان «فرزندان رشيد، امين و مأمون» در اين سريال جانشين رسولالله شراب ميخورد و با كنيزان زيبا و رقاصههاي خوش قامت خلوت ميكند. (عدهاي به عنوان بازماندگان بني عباس از سريال شكايت كردهاند) اما همين هارونالرشيد و فرزندش مأمون چنان فضائي از نظر تسامح ديني ايجاد كرده بود كه بزرگترين دانشمندان و اديبان و هنرمندان جهان در سرزمينهاي تحت سلطه آنها نام و اعتبار يافتند. حالا اما در قرن بيست و يكم دهانت را ميبويند مبادا گفته باشي دوستت دارم. و اين عين فاشيسم است. October 20, 2006 09:53 AM advertise at nourizadeh . com
+ نوشته شده در پنجشنبه 23 فروردین1386ساعت 10:32  توسط www.nourizadeh.com
|
آن روز ديده بودم اين فتنه ها كه برخاست... يكهفته با خبر www.nourizadeh.com nourizadeh@hotmail.com سه شنبه 30 ژانويه تا جمعه 2 فوريه پيشدرآمد: زماني در آفريقا و آمريكاي لاتين، عبارت «روسها دارند ميآيند» به معناي زنگ خطري بود كه سازمانهاي اطلاعاتي غرب در به صدا درآوردنش نقش اصلي را داشتند. در ايران امروز اما «روسها آمده اند». و اين روسها هيچ تفاوتي با تاواريشهاي دوران ولايت فقيهي استالين و برژنف ندارند. اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي از نظر حجم كوچكتر شده و به جاي پوليت بورو هم شوراي مافياي نفتي و نظامي و تسليحاتي (و البته پول شوئي و فحشا و طلا و الماس و...) تحت ارشادات داهيانه ولي امر متمردهاي جهان پرزيدنت ولاديمير پوتين، دست در دست K.G.B قدرت را در دست دارد. در شوروي سابق سر به نيست كردن مخالفان حداقل به صورت علني و با قلدري انجام نميگرفت (گاهي حتي فشارهاي بينالمللي باعث ميشد قلمزني مثل سولژنيتسين مجال خروج از بهشت شوراها را پيدا كند و...) حالا اما روز روشن نه فقط مخالفان درداخل فدراسيون روسيه عظمي سر به نيست ميشوند بلكه دست تطاول K.G.B تا رستوران لندني نيز دراز ميشود و مأمور سابق را با ماده اتمي به لقاءالله ميفرستد (در جمهوري ولايت فقيه فعلا شياف پتاسيم رايج است، با نزديكي بيشتر ولايت فقيه با ولايت پوتين، مطمئنا در زمينه سر به نيست كردن نيز شاگردان عقب افتاده حوزه ولايت، از استادان روسي تعلميات لازم را خواهند گرفت.). دو سال پيش از انقلاب، روسها (اتحاد شوروي آن روز) به يكي از مسئولان بلندپايه وزارت خارجه ايران كه زبان روسي ميدانست ولي دانستن زبان باعث نشده بود در تاس لغزنده K.G.B بيفتد، پيشنهاد كرده بودند ده ميليون دلار ميدهند اگر او بتواند پرونده سرتيپ ... را كه جاسوس روسها بود و دستگير و اعدام شد به آنها بدهد. در واقع K.G.B در حيرت بود كه چگونه اداره هشتم ساواك توانسته ارتباط تيمسار را با مأموران و مزدورانش كشف كند. دو سال بعد محمدرضا سعادتي نفر سوم سازمان مجاهدين خلق در آن تاريخ چند ماه بعد از انقلاب در حالي كه اسناد و پروندههاي ساواك را در رابطه با تيمسار مربوطه در اختيار نماينده K.G.B در تهران، آن هم در بالاخانه يك آژانس هوائي در خيابان ويلا، ميگذاشت دستگير شد. مرحوم مهندس بازرگان شخصا خبر را به من داد و خواست آن را به سرعت منتشر كنم. شماره جديد «اميد ايران» در چاپخانه بود، من صفحه آخر را در چاپ دوم عوض كردم و خبر دستگيري سعادتي و مأمور روسي را نوشتم. روز بعد به قول عربها «قامت القيامه» برادر مهدي ابريشمچي همسر جدا شده خانم مريم رجوي (به فرمان ولي فقيه مقيم بغداد)، در دانشكده تربيت معلم سخنراني داشت. حضرتش چاپ خبر جاسوسي نفر سوم مجاهدين براي K.G.B را بهانه كرد تا عقده دل را نسبت به صاحب اين قلم خالي كند. (حالا دوستان ميفهمند كه شكستن بيني من به دستور حضرت ظلاللهي در شهر برمن آلمان مسبوق به سابقهاي با اين اهميت بوده است). باري هفته بعد پاسخ تيغكشي را دادم. آن هم تحت عنوان «تيغي كه برادر مجاهد بر ما كشيد». اين مقدمه را آوردم تا آشكار كنم امروز كه روسها آمدهاند و در چهار اقليم اهل ولايت فقيه ميخ خيمه ولاديميري را كوبيدهاند ديگر نياز به سعادتي آدمي ندارند كه رژيم ناجوانمردانه در پايان دوران محكوميتش او را اعدام كرد. در دوران خميني گو اينكه K.G.B در ايران حاضر و ناظر بود اما پس از فرار كوزيتشكين سرپرست دفتر خاورميانهاي K.G.B در تهران به سفارت انگليس و خروج او از كشور با يك گذرنامه سياسي، عملا دست و پايش بسته شد. دستگيري سران حزب توده و چريكهاي فدائي خلق در دو نوع اقليت و اكثريت، عملا K.G.B را با بحراني بزرگ روبرو ساخت، با اينهمه سازمان اطلاعات و جاسوسي شوروي با همه توان كوشيد نوكران ناشناخته خود را از گزند روزگار مصون دارد. نزديك به 300 تن از كادرهاي تودهاي و فدائي به شوروي گريختند، شمار كثيري در ازبكستان و تاجيكستان و جمع محدودي در آذربايجان و اوكراين مورد استقبال قرار گرفتند. و از همان نخستين روزها دريافتند بهشتي كه جان و جهان و جواني خود را در آرزوي رؤيتش قرباني كردند، سرزميني عقب مانده، با رژيمي سركوبگر و متمركز است. (خاطرات يكي از اين ايدهآليستها را در كتاب خواندني ميهمانان دائي يوسف بخوانيد...). باري، با ظهور امام دوازدهم كمونيسم ناب انقلابي روسي، آنهم با مارك تجاري اسميرنوف چاپ آبي، يعني «عاليجناب يلتسين» همگان مهر باطله بر اقتدار و جايگاه روسيه زدند اما وقتي بزرگمرد كوچك پوتين از پس پرده K.G.B بيرون آمد خيليها دريافتند كه اين آقاخان جوان كه از پستان K.G.B شير خورده است و به روي زانوي روح پرفتوح مرحوم «بريا» پرورش يافته، انشاءالله به لطف نفس طيبه نايب امام زمان، و دعاي خير حجتالاسلام والمسلمين محمد موسوي خوئينيها از اصلاحطلبان و حسين بازجوي شريعتمداري از قبيله آدمخواران آنهم با دست اصغر حجازي از اصحاب خاصه نايب مربوطه، به زودي بساط فروشكسته تزارهاي سرخ را احيا ميكند، و كرملين به همت او به چنان امامزادهاي تبديل خواهد شد كه نه تنها اعتبارش از مسجد جمكران بالاتر ميرود، بلكه معجزات چاهش به مراتب مهمتر از معجزات دو تا چاه جمكران خواهد بود. پرواز كلاغ و لاشخور بيست و هشت سال است فرياد «مرگ بر آمريكا و اسرائيل» اهل ولايت فقيه گوش عالمي را كر كرده است. اگر مثلا در يالقوزآباد بوركينافاسو مسلماني از روي خر بيفتد و تلف شود، طوطيان سخنگو و كلاغان قلم و ميكروفن در دست جمهوري ولايت فقيه فرياد وا اسلاما و وامصيبتا بر ميدارند كه بله كار كار شيطان بزرگ آمريكاي جهانخوار و صهيونيستهاي جنايتكار بوده و چون اين برادر مستضعف آفريقائي نور ولايت در دل داشته شيطان بزرگ او را به شهادت رسانده است. همزمان كشتار هزاران چچني توسط سربازان برادر پوتين و تجاوز به نواميس خاتونهاي مسلمان در «گروزني» و اطرافش اصلا باعث ناراحتي و آزردگي خاطر خطير سيدعلي آقاي رهبر و اتباع و اصحابش نميشود. اگر هم كسي به كنايه حرف و سخني به ميان آورد بلافاصله با اين پاسخ كليشهاي روبرو ميشود كه اولا اين چچنيها به ظاهر و اسما مسلمانند وگرنه عكس امام راحل و جانشين او را حداقل در آشپزخانه خود نصب ميكردند و مسكرات هم نميخوردند. اينها عوامل آمريكاي جهانخوارند و از همان زماني كه در پي جنگهاي ايران و روس سر از اطاعت خاقان مغفور برداشتند به نفرين ابدي دچار شدند. حسن نصرالله حزباللهي عطسه ميكند، سيد علي آقا شب خوابش نميبرد، ميرزا علي اكبرخان طبيب حضور را به عيادت ميفرستد، اما حتي نيم نگاهي به پيكر سوراخ سوراخ شده دهها ستيزهگر چچن نمياندازد كه هر روز دهها نمونه آن در روزنامههاي بينالمللي به چاپ ميرسد و يا در تلويزيونهائي مثل CNN عرضه ميشود. معروف بود كبوتر با كبوتر باز با باز ميپرد، حالا اما كلاغ با لاشخور ميل پرواز دارد. نكتهاي كه در اين ميان جاي شگفتي دارد و در عين حال آشكار ميكند هر كه خود و يا اجداد طاهرينش در حزب طراز نوين، جرعهاي از آب رودخانه «مسكوا» نوشيده باشد، نميتواند، سر از سرسپردگي برتابد. به عبارت ديگر فرقي نميكند ارباب كرملين لنين باشد يا بولگانين، استالين باشد يا آندرهپف، گورباچف باشد و يا ولاديمير پوتين (البته پدر كيانوري در كتاب خاطراتش گورباچف را از اهل بيت نميداند و معتقد است حضرتش عروسك آمريكائيها بود كه به آرمانهاي حزب و اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي خيانت كرد و دست آخر نيز سرخشت نشست و يلتسين را زائيد). وقتي ميبينم بعضي از دوستان چپ چنان از لگداندازيهاي گاه به گاه پوتين به سوي آمريكا و اروپا به وجد ميآيند كه براي پوتين سه بار صلوات ميفرستند و جهت سلامتي و پيروزيش سفره ابوالفضل نذر ميكنند، سادهترين دلايل دلبستگي اهل ولايت فقيه به روسها را درك ميكنم. در واقع مسكو بار ديگر جايگاه بينالمللي خود را به عنوان قبله كوتولههاي سياسي از تيره احمدينژاد و هوگو چاوز و بشارالاسد و موراليس و... تثبيت كرده است. كوتولههاي سياسي البته فقط آنها نيستند كه بر اريكه قدرت تكيه زدهاند، بلكه همه آنهائي را شامل ميشود كه هنوز هم به ضريح مرحوم اتحاد شوروي سابق دخيل ميبندند و بر اين باورند كه پوتين ميتواند گره از بخت فروبسته آنها بگشايد و با معجزههائي كه در آستين دارد آمريكاي جهانخوار را با سه تا فوت به خاك سياه بنشاند. امروز روسيه بار ديگر در هيأت همان خرسي ظاهر شده كه جاي دندانهايش بر ميهن ما حداقل از عهد خاقان مغفور، باقي است. اگر ديروز 17 شهر قفقاز و بخشي از شمال خراسان و دهكده فيروزه را بالا كشيدند و بعد در جريان جنگ جهاني دوم آمدند و بيرون كردنشان كار حضرت فيلي چون قوام السلطنه بود وگرنه آذربايجان و كردستان و زنجان و قزوين را بالا كشيده بودند. وابستگانشان هم كه شناسنامه ايراني داشتند، منهاي آنها كه به اميد رويت بهشت خانه پدري را ترك گفته و ميهمانان دائي جان يوسف شدند (و چهها كشيدند كه شرح احوال هر كدام حكايتي است كه خون به ديده ميآورد)، طي دوران پس از جنگ جهاني دوم تا روزهاي عابد شدن و نماز جمعه رفتن و دعاي كسا خواندن، معروف حضورتان هستند. روياي پطر كبير براي اينكه سربازانش پاي خود را در آبهاي گرم خليج فارس بشويند به بركت روي كار آمدن نظام ولايت فقيه تحقق يافت و از سوي ديگر درياي مازندران را كه حتي در دوران ضعف ايران در عهد قاجارها، حاكميت ايران بر نيمي از آن برقرار بود فعلا نيمه كاره بالا كشيدهاند و به همراه اقمار خود از 50 درصد سهم ما يازده درصد را پشت قباله وصلت خود با جمهوري ولايت فقيه كردهاند. ما چه نفعي از اين رابطه بردهايم به جز خريدن بنجلهائي كه نه به درد دنيامان ميخورد نه به كار آخرت ما. در زماني كه اقتداري داشتيم و زباني گويا، البته روسها منبع خير شدند و در مقابل دريافت گاز، ذوب آهن را به ما دادند. اما امروز كه در موضع قدرت نيستيم، با فلاكت 700 ميليون دلار به آنها ميدهيم تا 40 تا منظومه موشكي ضدهوائي به ما بفروشندآنهم نوع پستتر آن را كه روي سكوهاي متحرك كار گذاشته ميشود. دو ميليارد و يكصد ميليون دلار داديم سه زيردريائي كيلوكلاس با تكنولوژي جنگ جهاني دوم خريديم و نام عربي طارق را روي آن گذاشتيم تا در چاه بهار و بندرعباس خدمهاش كنگر بخورند و لنگر بيندازند. در طول 15 سال اخير ما بيش از ده ميليارد دلار از روسها اسلحه خريدهايم و بابت نيروگاه اتمي بوشهر نيز كم و بيش حدود 8 ميليارددلار از آغاز دهه 90 قرن گذشته ميلادي به روسها پرداخت كردهايم. قبل از انقلاب كارشناسان و مهندسان روسي كه در طرح ذوب آهن اصفهان مشاركت داشتند كاملا تحت كنترل بودند و در هتل ساحل اصفهان اقامت داشتند. يادم هست صاحب اين هتل كه از چهرههاي سرشناس اصفهان بود هرگونه خلافي را از ميهمانان روس خود گزارش ميكرد. حالا اما روسها همه جا هستند. بيش از دو هزار تن از آنها به همراه خانوادههايشان در بوشهر اقامت دارند و در صنايع نظامي ما تعداد كارشناسان روس و اوكراين و بلاروس از سه هزار تن افزون است. علاوه بر اين صدها دانشجو و عناصر سپاه پاسداران در روسيه درس خوانده و ميخوانندو خيلي از آنها از طرق گوناگون با مقام مقدس امامزاده K.G.B ديدار داشته و اغلب در بازگشت ارتباط خود را با امامزاده مربوطه حفظ ميكنند. به گفته يكي از افسران سپاه كه در يك email با ابراز نگراني از حضور گسترده كارشناسان نظامي و امنيتي روسيه در ارتش و سپاه، مطالب نگران كننده اي نوشته بود، بيش از 500 تن از خلبانان و كمك خلبانان ارتش و سپاه نزد روسها آموزش ديدهاند و اين رقم در مورد افسران و درجهداران واحدهاي زرهي (تانك و توپخانه) و واحدهاي موشكي به بالاتر از ده هزار تن ميرسد. روسها آمدهاند. حالا با نيروگاه اتمي، خوش نشيني 25 سالهاي را كه عمر متوسط اين نوع نيروگاههاست براي خود تضمين كردهاند ضمن اينكه، با خريد هواپيماهاي ميك و سوخوي و ايليوشين و آنتونف و تانكهاي تي 72 و تي 80 و مدلهاي قديميتر تي 62 و تي 55 و تي 54 و زرهپوشها و نفربرهاي روسي، تا سالها گرفتار لوازم يدكي و وسايل روسي خواهيم بود. البته در اين ميان K.G.B بيكار نيست، هم اكنون در جمع ديپلماتها و كاركنان سفارت روسيه در تهران كه ديرگاهي است همگي زير آسمان پارك اتابك در آپارتمانهائي كه در مجتمع سفارت ساختهاند گرد هم جمع شدهاند، حداقل بيست افسر K.G.B گرم فعاليت و به دام انداختن آدمهاي مستعد در درون دستگاههاي رژيم هستند. علاوه بر اين بين وزارت اطلاعات جمهوري ولايت فقيه و K.G.B قرارداد همكاري و تبادل اطلاعات از 17 سال پيش موجود است. راههاي اقرار گرفتن مدرن از زندانيان و سر به نيست كردن دشمنان اسلام ناب انقلابي محمدي از سوي استادان و كارشناسان K.G.B در دانشكده جليله امام باقر وزارت اطلاعات و نيز تشكيلات اطلاعات سپاه آموزش داده ميشود. روسها در جمع هيأت حاكمه نوكران با نفوذي پيدا كردهاند. و اغلب از همان روشهاي قديمي براي به دام انداختن افراد استفاده ميكنند. براي نمونه فردي كه در آلمان و تهران و بلغارستان و سوئد شركتهاي عريض و طويلي دارد و با الياس محمودي (سرهنگ ژاندارمري و رئيس سابق حفاظت اطلاعات قوه قضائيه كه اكنون مسئول مبارزه با فساد است) روابط دوستانه و تجاري بسيار نزديكي دارد، زماني كه در مسكو دفتري تأسيس كرد، الياس محمودي و يك وكيل دادگستري شمالي را با خود به مسكو برد. شب دوم اقامت آنها، لعبتي روسي به سراغ الياس محمودي رفت، از آن پس جناب سرهنگ سابق كه محرم اسرار بزرگان نظام و از افراد مورد اعتماد سيدعلي آقاي رهبر است، دربست در اختيار روسها قرار گرفت و خيلي از همكاران نظامي و اطلاعاتي خود را به نوكري K.G.B مفتخر كرد. روسها آمدهاند، حالا برويم پرچم آمريكا و اسرائيل را آتش بزنيم، چند شعار مرگ بر آمريكا سر دهيم و دلمان خوش باشد كه آمريكا هيچ غلطي نميتواند بكند. اما روسها ميتوانند... شنبه 3 تا دوشنبه 5 فوريه حادثه كربلا و استراتژي تازه در عراق حالا كاملا آشكار شده است كه عمليات پيچيده كربلا كه طي آن چهار اتومبيل نفربر نظامي آمريكائي همراه با نظامياني كه يونيفورم آمريكائي برتن داشتند و انگليسي صحبت ميكردند وارد يك قرارگاه سپاهيان آمريكائي شدند، و با كشتن يك سرباز آمريكائي چهار تن ديگر را به گروگان گرفتند اما به دلائلي كه بر ما روشن نيست آنها را 60 كيلومتر آنسوتر به قتل رساندند، توسط سپاه قدس طراحي و تدارك شده و به اجرا درآمده است. دوربينهاي مداربستهاي كه در پادگان نصب شده، فيلم اين عمليات را ثبت كرده و ا ينك مأموران اطلاعات نظامي آمريكا فيلمها را فريم فريم مورد بررسي قرار دادهاند. در واقع اين عمليات با هدف مبادله سربازان آمريكائي با پنج عضو سپاه قدس و اطلاعات سپاه كه در اربيل دستگير شدند انجام گرفته بود اما سربازهاي آمريكائي به قتل رسيدند و كار بينتيجه ماند منتها حالا آمريكائيها بهتر از گذشته ميدانند ابعاد مداخلات رژيم در عراق تا چه حد است. شبكههاي اطلاعاتي و نظامي رژيم يكي بعد از ديگري شناسائي ميشوند، در طول دو هفته اخير بيش از دو هزار تن از مأموران رژيم و شبه نظاميان جيش المهدي و سپاه بدر به ايران گريختهاند. اما همانگونه كه رضا ذاكر در نشريه «صبح صادق» نوشته است حداقل بخشي از جناح فعال سپاه بر اين باور است كه استراتژي ضربه اول، كارساز است و ميتواند نظام را نجات دهد. تازه رضا ذاكر روي مزدوران مسلمان كه قابل خريد هستند نيز حساب باز كرده است. اگر خودمان نتوانستيم، از طريق آنها به موبورهاي غربي ضربه ميزنيم... با اين سخن ميتوان پايان اين بازي خطرناك را پيشبيني كرد. بخشي از هيأت حاكمه با اين وهم كه پيروزي دمكراتها در كنگره آمريكا راه هر گونه ماجراجوئي را به روي جورج بوش بسته است اينجا و آنجا عباراتي را كه بر زبان بعضي از سناتورها و اعضاي مجلس نمايندگان جاري ميشود به عنوان ضمانتي جهت عدم تعرض آمريكا به ايران نقل ميكنند. احمدينژاد نيز ظاهرا فريب اين عبارات را خورده است. اما سخنان اخير هيلاري كلينتون سناتور نيويورك و نامزد احتمالي دمكراتها در انتخابات رياست جمهوري آينده آمريكا، گوياي اين واقعيت است كه دمكراتها و جمهوريخواهان، چندان تفاوتي با يكديگر در رابطه با ايران ندارند. اهل ولايت فقيه از يكسو تكيه بر روسها دارند و از سوي ديگر اميد به دمكراتها در آمريكا. تكيه گاه اول آن روزها كه اتحاد شوروي بود و با مصر عبدالناصر هم پيمان، سحرگاه 6 ژوئن از طريق سفيرش در قاهره رهبر فقيد مصر را از خواب بيدار كرد كه به وي اطلاع دهد اسرائيليها به هيچ روي در حمله به مصر پيشقدم نخواهند بود. دو ساعت بعد هواپيماهاي اسرائيلي 90 درصد از نيروي هوائي مصر را بر روي باند فرودگاهها نابود كردند. همين كار را روسها در دو جنگ خليج فارس با عراقيها كردند. پريماكف به صدام گفته بود خيالتان جمع باشد آمريكا بلوف ميزند. آقاي ايگور ايوانف نيز در ديدار اخيرش از تهران، در برابر خامنهاي به سيدعلي آقا گفته بود ما نميگذاريم از سوي آمريكا خطري متوجه شما شود... خطر اما لحظه به لحظه نزديكتر ميشود... كاري از دست روسها هم ساخته نيست. February 9, 2007 03:32 AM advertise at nourizadeh . com
+ نوشته شده در پنجشنبه 23 فروردین1386ساعت 10:30  توسط www.nourizadeh.com
|
12 April
عجب غلطي كردم اتم رو راه انداختم، بابا محمود جون بي خيال شو جون من!
چاپ عكسي از آلبرت انيشتين، دانشمند معروف فيزيك هسته اي (تصوير بزرگ در زير آمده است) در شماره روز پنج شنبه روزنامه جام جم متعلق به صداي و سيماي جمهوري اسلامي، جنجال تازه اي در رسانه هاي حكومتي براه انداخته است. سايتهاي خبري نزديك به احمدي نژاد (رجانيوز و عدالتخانه) از آن بعنوان "دست گل روزنامه صدا و سيما و تمسخر موضع رييس جمهور در موضوغ هسته اي" نام برده اند.
سايت حكومتي عدالتخانه: در تصوير به كار رفته در شماره امروز جام جم ، آلبرت انيشتين در حال نوشتن مطلبي بر روي تخته سياه است كه در نگاه نخست به نظر مي رسد متني انگليسي بر روي آن نوشته شده است. ولي متن واقعي كه با حروف انگليسي ولي با جمله بندي فارسي بر روي تخته ديده مي شود، چنين است:
عجب غلطي كردم اين اتم و اينا رو راه انداختم!! بابا محمود جون بي خيال شو جون من!
سه روز پس از اعلام دستيابي جمهوري اسلامي به فرايند توليد صنعتي سوخت هسته اي توسط محمود احمدي نژاد ، روزنامه جام جم كه توسط صداو سيماي جمهوري اسلامي منتشر مي شود در اقدامي شگفت انگيز، تصويري مونتاژ شده از انيشتين، دانشمند معروف فيزيك هسته اي را در ميانه يك مقاله علمي منشر كرد كه در آن به تلاش هاي رييس جمهور در دفاع از حقوق هسته اي توهين شده است .
اين مقاله درصفحه 15 ضميمه "سيب" روزنامه جام جم منتشر شده است .
با توجه به اينكه در نظر اول اين مطلب به چشم نمي آيد ، احياناً مسؤول صفحه ، با جست وجوي اينترنتي و يافتن اين عكس از انيشتين ، آن را بدون دقت كافي در جزئيات، به كار برده است .
با اين حال به نظر مي رسد اين مسأله مي تواند براي جام جم ، تبعاتي را به دنبال داشته باشد به ويژه آن كه پرونده هسته اي جمهوري اسلامي در مرحله بسيار حساسي قرار دارد و هر اقدامي كه به نحوي القاء كننده بروز اختلاف در ميان مسوولان بخش هاي مختلف حكومتي است، مي تواند مورد سؤال و ابهام قرار گيرد .
همچنين، اين مسأله نشان مي دهد كه در پرتيراژترين روزنامه جمهوري اسلامي (به ادعاي خود جام جم) تا چه اندازه دقت و نظارت وجود دارد!
به نظر شما آيا جمهوري اسلامي در عمليات تروريستي عراق دست دارد؟
خبر قبلي: دستگيري دوازده عضو شبكه ترور القاعده در لبنان
نظر شما فرستادن خبر به دوستان صفحه ي اصلي چاپ خبر
© copyright 2004 - 2007 IranPressNews.com All Rights Reserved
+ نوشته شده در پنجشنبه 23 فروردین1386ساعت 10:29  توسط www.nourizadeh.com
|