یکهفته با خبر
یا سخن دانسته گوی ای مرد عاقل یا خموش
سه شنبه 8 تا جمعه 11 مه
پیشدرآمد: مرحوم تیمسار جواد معین زاده که روزگاری نامش ما را به وحشت می انداخت و فکر و ذکر ما همه این بود که خبرچینان او را در جمع خود شناسائی کنیم (سالهای دانشجوئی در بلاد فخیمه که تیمسار با درجه سرهنگی وابسته امنیتی و نماینده ساواک در بریتانیای کبیر بود) و چند سال بعد از انقلاب با شناختن او دریافتم چه انسان صادق و صافی ضمیری را تنها به علت عنوانی که داشت دشمن میداشتیم، روزی به دفترم آمد وگفت خواهشی مختصر دارد. بعد گفت میخواهم نامه ای برایم به حاکم دبی بنویسی. در آن تاریخ شیخ مکتوم برادر شیخ محمد نخست وزیر امارات و حاکم فعلی دبی، بر این امارت حکومت میکرد...
از آنجا که گهگاه دوستانی از نظامیان و دیپلماتهای سابق تقاضاهائی از این دست داشتند گمان کردم تیمسار نیز در روزگار سختی میخواهد با به یاد آوردن محبتهایش به شیخ در سالهائی که به عنوان میزبان همراه به هنگام سفر شیوخ حاشیه خلیج فارس به ایران، وقت زیادی را صرف پذیرائی از او کرده بود، خواستار چیزی شود. کمی در نوشتن اکراه داشتم اما وقتی مرحوم معین زاده حرفهایش را به فارسی گفت و از من خواست آن را به عربی برگردانم و با خط خوش برای شیخ بنویسم، نتوانستم جلوی اشکهایم را بگیرم. مضمون حرفهای معین زاده گرد این سخن دور میزد که حضرت شیخ لابد به یاد میآورید که در آخرین سفرتان به ایران به همراه پدر بزرگوار مرحومتان (شیخ راشد) شبی بر پهنه خلیج فارس بر فراز کشتی آنجلیکا، پدر مرحومتان گفت خدا سایه شاه را از سر ما کم نکند. اگر او نبود شوروی عمان و بعد امارات را خورده بود و بعد بحرین و قطر طعمه سرخها میشدند، عراق کویت را میبلعید و یمن جنوبی شمال را و حکومت سعودیها متزلزل میشد. همان شب از اینکه ایران با استقرار نیروهایش در تنب بزرگ و کوچک حاکمیت و سلطه خود را بر تنگه هرمز برقرار کرده و در ابوموسی که بومیانش حسرت نوشیدن یک قطره آب شیرین را داشتند، لوله کشی آغاز کرده و با تأسیسات جدید زندگی مردم این جزیره را زیر و رو کرده است، اظهار امتنان میکردید و زمانی که من جسارتاً گفتم با توجه به این همه حسن نیت و عواطف شیخ راشد و شما به ایران، چرا در کشور ما با استفاده از نام مجعول خلیج عربی، احساسات ایرانیان را جریحه دار میکنید و در کتابهای درسی شما جزایر ایرانی تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی، به عنوان جزایر اشغال شده امارات توصیف شده است؟ شما پاسخ دادید، ما همه میدانیم خلیج نام فارس را دارد و این تعبیر لغوی بود که عوامل عبدالناصر و بعثیها و قومیها در لباس معلم و استاد و روزنامه نگار در امارات حاشیه خلیج فارس در دهان بچه های ما گذاشتند اما مطمئن باشید با اعتلای نام و جایگاه ایران در منطقه و جهان، به زودی چنان ما در سایه نفوذ شما قرار خواهیم گرفت که دیگر کسی جرأت نخواهد کرد غیر از فارس صفتی را کنار خلیج بگذارد. جزایر را نیز شما چنان آباد خواهید کرد که مردمان بقیه خاک امارات نیز آرزو خواهند کرد ایکاش مثل ابوموسی و تنبها تحت حاکمیت و اشراف شما قرار گیرند. از آن تاریخ سالها گذشته است. حالا پدر شما به دیار باقی شتافته، و شما بر جایگاه او تکیه زده اید. متحیر ماندم وقتی شنیدم که روزنامه «الخلیج» به نقل از شما ادعا کرده نیروهای ایرانی در زمان شاه با ناجوانمردی و فریب دادن مقامات شارجه جزایر ابوموسی و تنب بزرگ و کوچک را اشغال کردند و شاه به عنوان ژاندارم خلیج با تهدید سرزمینهای عربی حاشیه خلیج به باج خواهی پرداخت و ما خوشحالیم که با روی کار آمدن یک دولت اسلامی در ایران، این کشور اسلامی از افکار و رویاهای شوونیستی حکومت پیشین ایران فاصله گرفته و حتی قاضی شرع و نماینده رهبر انقلاب آیت الله خلخالی در همان ماههای نخست پیروزی انقلاب اسلامی در دیداری از دبی در محضر مرحوم والد ما والاحضرت شیخ راشد تأکید کرد که امام خمینی و انقلابیون ایران اعتباری برای ناسیونالیسم ایرانی قائل نیستند و برای رفع اختلاف با برادران عرب حاضرند به جنگ فارسی و عربی خلیج خاتمه داده و آن را اسلامی بخوانند. در اظهارات شیخ مکتوم مطابق کپی روزنامه الخلیج که در دست تیمسار معین زاده بود همچنین آمده بود که سوءتفاهمی که اخیراً با اخراج شهروندان اماراتی ابوموسی توسط یک گروه از افراد سپاه پاسداران ایجاد شده بدون تردید با حسن نیتی که رهبران ایران نسبت به برادران عرب خود دارند برطرف خواهد شد و سیادت امارات بر خاکش برقرار خواهد گردید.
معین زاده از من خواست به شیخ مکتوم بنویسم این درست که ایران با تجاوز عراق و هشت سال جنگ و بی لیاقتی و خیانت رژیم حاکم جایگاه و عظمت گذشته خود را از دست داده اما حضرت شیخ و حاکم امارات متحده عرب شیخ زاید که ریاست و سروری خود را مدیون ایران است که برادر بزرگتر او و حاکم ابوظبی شیخ شخبوط را محترمانه در ایران نگاه داشت باید بدانند فرزندان سلحشور ایران در ارتش و سپاه زنده اند و اجازه نخواهند داد یک میلیمتر از خاک ایران مورد تعرض قرار گیرد و یا به آبها و جزایر ایران آسیبی وارد آید. این به مصلحت شماست که نسبت به سرزمینی که دین بسیاری به آن دارید احترام گذارید و همصدا با جوجه های تازه از تخم درآمده ای که با پول و تکیه به خارجی ـ اشاره معین زاده به فرزندان شیخ زاید بود که خیلی درباره جزایر شلوغ کرده بودند ـ خیال میکنند میتوانند بخش عزیزی از خاک ما را به چنگ آورند... من کپی این نامه را دارم که توسط سفیر امارات در لندن که خود ایرانی الاصل است برای شیخ مکتوم فرستاده شد. از آن تاریخ که یک افسر نیروی زمینی ایران آن هم در سالهای غربت و تبعید و بدون تیغ و تفنگ، و امکانات مالی آن طور با قدرت حاکم دبی را خطاب میکرد و ملامت کنان او را از همصدائی با پسران شیخ زاید برحذر میداشت تا امروز که احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهوری ایران در برابر یکی از همان پسران شیخ زاید یعنی شیخ خلیفه که حالا حاکم امارات است و برادر شیخ مکتوم یعنی شیخ محمد که حاکم دبی و نخست وزیر امارات است دست روی سینه میگذارد بیش از یک دهه میگذرد. معین زاده در گوشه ای از لندن به خواب ابدی رفته است با وصیتی برای هوشک و کاظم برادرانش که استخوان مرا به ایران ببرید، شیخ زاید و شیخ مکتوم هم رفته اند اما ادعای بچه های شیخ زاید همچنان گوش جان هر ایرانی را میآزارد. همزمان دبی به کعبه آمال اهل ولایت فقیه و البته جمعی معامله گر و دلال وابسته به رژیم تبدیل شده است. (همینجا هزاران ایرانی شرافتمندی را که بعضی از سر ناچاری، جمعی برای استفاده از امکانات کلان شهری که به آنها مجال داده است تا قابلیتهای خود را در کارهای تجاری و بازرگانی، اقتصاد و فرهنگ و صنعت و... به کار گیرند و شماری از موفقترین چهره های گسترده تجارت و صنعت و فرهنگ و... در این امیرنشین که حضورشان مایه افتخار و سربلندی ایرانیان است، از جمع وابستگان رژیم و کاسه لیسان ریز و درشتی که در باشگاه ایرانیان به دیدن تحفه مربوطه تا حد فرومایگی و زمین ادب بوسیدن و احمدی نژاد را قهرمان و سردار بزرگ ایران خطاب کردند جدا میکنم.
بسیاری از ایرانیان شریف مقیم دبی را میشناسم و از چند و چون احوالشان باخبرم. همین چند هفته پیش بود که در جریان افتضاح توتال و از پرده بیرون افتادن رشوه صد میلیون یوروئی، به آقازاده های شیخنا، ذکری از فردی به نام بیژن دادفر به میان آمده بود که ظاهراً پولهای رشوه به حسابهای او واریز شده و از آنجا ره به حساب آقا مهدی یافته است. انسانی را با این نام میشناختم که صفت شریف حقاً برازنده اوست و میدانستم او اهل این بازیها نیست. کند و کاوی کردم معلوم شد بیژن دادفری که شرافتمندانه در دبی و لندن به کار تجارت مشغول است، مردی از اهالی شمال که جان و جهانش ایران است و آرزویش سربلندی ایرانی و ایران، هیچ ارتباطی با دادفر دلال قرارداد توتال ندارد. بیشتر ماجرا را کاویدم، این بار معلوم شد دلالی که پیش از این در قراردادهای دیگری نامش به میان آمده با گرفتن گذرنامه ای از یک کشور اروپای شرقی به نام دادفر، و باز کردن حسابهائی به این نام نه فقط در ماجرای توتال بلکه در چند ماجرای دیگر تحت این اسم واسطه انتقال رشوه بوده است. خوشبختانه مشت این دلال وا شده و همین روزهاست که جزئیات ماجرای او را از زبان مسئول پرونده توتال بشنوید.)
کشوری که کل امارات متحده عرب کوچکتر از استان ساحلی آن میباشد با هفتاد میلیون جمعیت، سه هزار سال تاریخ مدون، و حاکمیت دو هزار و پانصد ساله اش بر خلیج همیشه فارس، اینک به جائی رسیده است که بالاترین مقام اجرائیاش یک روز بعد از دیدار دیک چینی معاون جورج بوش، از ابوظبی و یک هفته پس از بازداشت غیرقانونی دوازده غواص ایرانی توسط نیروی دریائی امارات و یک روز پس از آنکه رسانه های گویا و تصویری و مکتوب اماراتی با بوق و کرنا ضمن منعکس کردن سخنان چینی علیه ایران و خطری که از سوی جمهوری اسلامی کشورهای منطقه را تهدید میکند و رجزخوانیهای مسئولان اماراتی درباره لزوم خاتمه دادن به اشغال ایران بر جزایر اماراتی، با خضوع و خشوع به دیدن حاکم امارات میرود و بر سفره او لقمه میچیند و از برنامه های مشترک اقتصادی و همکاریهای فرهنگی و امنیتی و سیاسی و بازرگانی و نفتی و صنعتی سخن به میان میآورد، سی سال پیش حکومت وقت ایران خیلی که احترام به شیوخ میگذاشت رئیس ساواک را به استقبال آنها میفرستاد. امروز اما نادرترین پرندگان ایران طمعه بازهای شیوخی است که با دادن رشوه به فرماندهان سپاه فارس و استان ساحلی و پر کردن جیب عوامل حکومتی سالی دو سه بار در قرق شکارگاههای ایران، به ریشه کن کردن نسل پرنده ها و حیوانات نادر میپردازند.
من البته خواستار آنم که ایران در صلح و دوستی با همه همسایگانش به سر برد، و مردمانی که در حاشیه خلیج فارس و دریای عمان زندگی میکنند در سایه اقتدار ایران و سیاستهای خردمندانه حاکمانش، دست در دست مردم ایران برای توسعه و پیشرفت منطقه در همه ابعاد و بالا بردن سطح فرهنگ و دانش ساکنان این گوشه از خاک جهان تلاش کنند. من آرزو میکنم وحشت از صدور انقلاب نکبتبار، و نگرانی از اندیشه های مالیخولیائی اهل ولایت فقیه که باعث تکیه بیشتر همسایگان ایران به روی حمایت خارجی، و انباشته شدن بیشتر زرادخانه ها از سلاحهای مرگبار غرب و شرق در منطقه میباشد جای خود را به آسایش خیال و اطمینان کامل به همسایه بزرگ بدهد، اما همزمان از اینکه سوداگران حاکم بر ایران به علت سرمایه های هنگفتی که در بازار تجارت امارات و به ویژه دبی وارد کردهاند و صنایع و عقاری که در دبی و شارجه از پول دزدیها و رشوه ها به دست آورده اند، حمیت و غیرت وانهاده و سر بر آستان شیوخی میسایند که تا دیروز آرزو میکردند سفری به ایران داشته باشند و بزرگان ملک آنها را پذیرا شوند.
احمدی نژاد در باشگاه ایران برای سه چهار هزار مدعوی که آقای آصفی سفیر رژیم و شاهچراغی نماینده ولی فقیه به میهمانی دعوتشان کرده، حرفهای بیسر و ته و خالی از معنا و منطق همیشگیاش را تکرار میکند. و پسران شیخ زاید شادند که دیگر نباید با هزار زور و زحمت اجازه سفر به ایران را کسب کنند و دست بالا میهمان فرماندار بندر گنگ و یا رئیس ساواک شیراز شوند. حالا آنها صبح دیک چینی را استقبال میکنند و شب رئیس جمهوری ایران سر از پا ناشناخته در حضرتشان مراتب دوستی و ارادت را ابراز میکند.
شنبه 12 تا دوشنبه 14 مه
الوداع انقلاب اسلامی و ولایت فقیه
1 ـ از همان لحظهای که دوربینهای تلویزیونی معتبر بین المللی از جمله شبکه های ماهورهای عربی مثل الجزیره، العربیه، L.B.C و الشرقیه عراقی، تصویرهای دیدار سید عبدالعزیز حکیم رئیس مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق، رئیس فراکسیون ائتلاف شیعه پارلمان عراق و یکی از ارکان اصلی کیان سیاسی جدید این کشور را با پرزیدنت بوش در کاخ سفید به تماشا گذاشت برای من آشکار بود که سید عبدالعزیز دیگر به ولی فقیه و سروران دیروزش در اطلاعات سپاه و وزارت امنیت نایب امام زمان رکاب نخواهد داد. با آنکه حکیم طی چهار سال گذشته کوشیده بود به نحوی بین ارتباط ریشه دار و دیرینه خود با اهل ولایت فقیه و دوستی و همکاری خود با دولت آمریکا و سفیرش در عراق زلمای خلیلزاد و پیش از او حاکم غیرنظامی پل بریمر موازنه ای ایجاد کند که هم سیدعلی آقا راضی باشد و هم جورج دبلیو، اما هم در واشنگتن و هم در جریان سفرهای خانم رایس وزیر خارجه و رامزفیلد و جانشینش گیتس به بغداد آمریکائیها زبان ملامت گشوده بودند که سیدنا ما شما و اخوی راحل را از گوشه قم و نوکری سیدعلی آقا و اطلاعات و سپاهش به عراق آوردیم، سروری و آقائی دادیم، قباله ویلای طارق عزیر را در کنار دجله به نام شما کردیم و آقازاده عمارخان را با آغوش باز در آمریکا پذیرا شدیم و هر زمان اهل و عیال شما میل دیدار از ینگه دنیا داشتند فرش قرمز برایشان انداختیم، عادل عبدالمهدی معاون شما را از خود فرض کردیم و حتی حاضر شدیم سرتیپ سابق سپاه پاسداران هادی العامری را در مقام نماینده مجلس عراق و دبیرکل سازمان بدر یعنی همان سپاه بدر سابق، نه فقط پذیرا شویم بلکه همه جا به بازیاش بگیریم. حتی سه ماه پیش که آقازاده در بازگشت از ایران با دو چمدان مملو از صددلاری نو به دام سربازانمان افتاد، وساطت حضرتعالی را پذیرفتیم و قبول کردیم که این پولها متعلق به شما و اخوی بوده که در طول سالهای اقامت در ایران از راه کمکهای مردمی آوارگان عراقی جمعآوری کردهاید تا بعد از آزادی عراق، خرج عروسی عمارخان و دیگر فرزندانتان بکنید. در جریان انتخابات با آنکه برای ما ثابت شده بود با کمک افراد سپاه و نوکران رژیم ایران و البته کمکهای بشردوستانه اطلاعات ایران، صندوقهای بسیاری را از آرای تقلبی پر کرده اید اما گفتیم بالاخره شیعیان سالها رنج کشیده اند و از حقوق حقه خود محروم بوده اند، مهم نیست، بگذارید آنها به صندوقهای رای و پروسه مردمسالاری تدریجی آشنا شوند. همه این کارها را کردیم که حضرتعالی و رفقا دست از خیال انقلاب اسلامی و استقرار ولایت فقیه در عراق، بردارید. اما عملا میبینیم که باد در دستگاه شما همچنان بر پرچم انقلاب اسلامی و ولایت فقیه میوزد و حضرتعالی که حالا در کشور خودتان صاحب لقب Kingmaker شده اید و همین آقای نوری المالکی تا دم شما را نبیند قادر به انجام دادن کاری نیست، ظاهراً چنان معتاد ولایت فقیه و انقلاب اسلامی شده اید که ظاهراً نتوانسته اید جایگاه و موقعیت تازه خود را درک کنید.چنین حرفهائی بارها به حکیم گفته شده بود اما هفته پیش وقتی دیک چینی به بغداد آمد و پس از دیدار با المالکی و جلال طالبانی که همزمان ملاقات با شماری از سران و مسئولان سیاسی و نظامی بلندپایه عراقی را به همراه داشت خواستار آن شد که دیداری دو نفره و دور از آشنا و بیگانه با سید عبدالعزیز حکیم داشته باشد، کاملا آشکار بود که این بار توصیه های دوستانه در کار نخواهد بود بلکه جریان با حکم میکنم و باید و نباید، همراه خواهد بود. پس از این دیدار حکیم اعضای شورای عالی مجلس اعلا را فرا خواند و در دیداری که ساعتها به طول انجامید اساسنامه مجلس اعلا را که بیست و شش سال پیش در حضور مسئولان بلندپایه سپاه و ساواما (واواک هنوز تأسیس نشده بود) و نمایندگان آقای خمینی و رئیس جمهوری وقت یعنی نایب امام زمان فعلی، با خط و انشای سید محمود هاشمی شاهرودی اولین رئیس مجلس اعلا و رئیس قوه قضائیه امروز نوشته و به امضا رسیده بود تغییر دادند. سه بند در اساسنامه حذف و چند بند مشمول تعدیلاتی شد. سه بند حذف شده، نخست در رابطه با هویت سیاسی و مذهبی مجلس اعلا، دوم درباب اهداف مجلس، و سومی ناظر به روابط مجلس با جمهوری اسلامی در مرحله بعد از سرنگونی صدام حسین و برپائی جمهوری اسلامی در عراق بود.
با حذف این سه بند، مجلس اعلا دیگر جزئی از تشکیلات سیاسی، امنیتی و نظامی رژیم البته با عبای مذهب شیعه نیست. بلکه با اسم جدید مجلس اسلامی اعلای عراق، نهادی ملی ـ مذهبی در عراق به شمار میرود. درباره هدف مجلس که برپائی جمهوری اسلامی درعراق از طریق صدور انقلاب اسلامی بود، مجلس این هدف را از اساسنامه خود حذف کرد چون با سرنگونی صدام و برپائی حکومت منتخب دیگر مجالی برای صدور انقلاب و برپائی جمهوری اسلامی وجود ندارد. مجلس در اساسنامه خود تاکید داشت که ایمان به مبدأ ولایت فقیه جوهره باور اعضای آن است و هم مرحوم محمدباقر و هم سیدعبدالعزیز ضمن بیعت با آقای خمینی و بعد از او خامنه ای، ولی فقیه را به عنوان ولی مردم عراق به رسمیت شناخته بودند. با حذف این اصل، مجلس تاکید میکند در مسائل مذهبی، خود را پیرو آیت الله سیدعلی سیستانی و خط او میداند... این را داشته باشید نوبت حزب الله و سید حسن نصرالله هم به زودی میرسد تا از ولایت فقیه اظهار برائت کنند. گلبدین حکمتیار نوکر قدیمی آقایان همین امروز یکشنبه در تلویزیون العربیه ضمن حمله شدید به جمهوری اسلامی، رژیم ایران را به خیانت و تزویر و ریا متهم کرد...
+ نوشته شده در جمعه 28 اردیبهشت1386ساعت 9:7  توسط www.nourizadeh.com
|
سهشنبه 1 تاجمعه 4 مه
پیشدرامد: بانوی سرخپوش، همه زیبائی بود، پریچه اوکراینی که این آخریها در ارکستر سمفونیک قاهره سولیست بود و از دو سه هفته پیش در «فورسیزن» و «موون پیک» و «ماری تیم» سه هتل پنج ستاره شرم الشیخ، از سرپنجههای جادوئیاش جویبار زمزمه را در گوش جان شنوندگانش جاری می کرد، هرگز در کابوس خود نیز رویاروئی با کسانی را از جنس منوچهر متکی و همراهانش تصور نکرده بود. آدمهائی که همه زشتیاند، حتی اگر بعضیشان، روزگاری چهرهای قابل تحمل داشته اند اما نوکری ولی فقیه و اطوار و احوال و ظاهرسازی و نفاق اهل ولایت جهل و جور و فساد، خیلی زود آنها را نیز همرنگ و همشأن سران رژیم کرده است.
طفلک نوازنده ویلن چون میدانست به مجلسی میرود که در آن وزرای خارجه کشورهای عرب و مسلمان اکثریت دارند، لباسی محتشم پوشیده بود و گیسو در پشت سر انباشته تا مبادا اشعهای از ابریشمین مویش، مردانگی کاذب بعضی از میهمانان را هدف قرار دهد.
از در درآمد و خیلیها از خود بدر شدند، میزبان مصری ترتیب نشستن میهمانان را به گونهای داده بود که منوچهر متکی (یا به قول ابراهیم نبوی حاج منوچ، کارمند دونپایه وزارت امور خارجیه ولی فقیه) و بقیه برادران عضو البعثه الاسلامیه روبروی خانم دکتر رایس و معاونش دیوید ولش و دیگر دستیاران و البته ایان کروکر سفیر ینگه دنیا در عراق، جلوس فرمایند.
از فردای نشست بغداد که معاون منوچهر خان، برادر عراقچی، در آن شرکت کرده بود (بعدا روشن شد که چند جملهای که در بغداد بین برادر معاون وزیر و زلمای خلیلزاد سفیر وقت ایالات متحده رد و بدل شده بود از نوع غرزدنهای دیپلماتیک و با بار سنگین ملامت بوده است. در واقع خلیلزاد به عراقچی گفته بود باید تکلیف خود را روشن کنید. اگر واقعا خواستار حمایت دولت عراق هستید، و علاقمندید که در برپا ایستادن دوباره عراق و آرامش و استقرار یافتنش یاری رسانید باید دست از دوز و کلک بردارید. نمیشود به تروریستهای انصارالاسلام سنی و جیشالمهدی شیعه اسلحه و پول داد و اینها را برای کشتار و تخریب آموزش داد و بعد مدعی شد که جمهوری ولایت فقیه بهترین دوست عراق و صادقترین متحد برای عراق جدید است) این بحث مطرح شد که در نشست دوم با حضور وزرای خارجه نزدیک به 50 کشور جهان (همسایگان عراق در کنار پنج عضو دائمی شورای امنیت به اضافه مصر و بحرین و اتحادیه اروپا و ژاپن، اتحادیه عرب و سازمان کنفرانس اسلامی و...) فرصتی مناسب برای شکسته شدن یخهای روابط بین تهران و واشنگتن خواهد بود. چندین هفته مطبوعات و سایتهای خبری در ایران و رسانههای مکتوب و گویا و تصویری در جهان عرب و غرب چنان تصوراتی را از دیدار تاریخی بین وزیر خارجه سید علی آقای ولی فقیه و جورج دبلیو بوش جونیور ارائه میکردند که تو گوئی با این ملاقات همه چیز بر وفق مراد خواهد شد و به میمنت و مبارکی مراسم رجوع زوج مطلقه بعد از 28 سال با یک خطبه چند دقیقهای و حضور شاهدانی از نوع هوشیار زیباری عراقی و احمد ابوالغیظ مصری انجام خواهد شد و عروس و داماد زندگی خوشی را با توجه به تجارب ماضی از سر خواهند گرفت. البته در تهران یک روز آقای عراقچی مدعی میشد شرط مشارکت متکی در کنفرانس شرمالشیخ آزادی 5 پاسدار زندانی در اربیل است و روز دیگر متکی این گفته را تکذیب میکرد. حسین شریعتمداری از التماس بوش به درگاه مقام معظم رهبری سخن میگفت و مسیح مهاجری تأکید میکرد که وزیر خارجه جمهوری ولایت فقیه به جائی نمیرود که سران آمریکا و اسرائیل و انگلیس قبلا در آنجا توطئههای کلان علیه اسلام و فلسطین و البته جمهوری ولایت فقیه طراحی کردهاند. در این میان واشنگتن با برنامهریزی دقیق و در جهت دستیابی به هدفش که همانا اثبات عدم تمایل جمهوری اسلامی برای گفتگو و پیروی رژیم از یک سیاست قهرآمیز و افراطی در برابر نمایندگان مهمترین کشورهای جهان بود، طی چند هفته با اتخاذ مواضعی منطقی و اظهارنظرهائی که بوی آمادگی برای آشتی میداد توپ را چنان در زمین حریف اسلامی قرار داده بود، که یک هفته مانده به کنفرانس، حضرات در تهران متوجه شدند اگر بدون دریافت امتیازی به شرمالشیخ بروند و دست خالی هم بازگردند، آبروی نداشتهشان، به باد میرود و اگر نروند با دوستان عراقی چه کنند که به مرور از اطوارها و سیاستهای ضد و نقیضشان به ستوه آمدهاند.
هوشیار زیباری به تهران آمد تا پیام نوری المالکی را به اهل ولایت فقیه برساند که «در غیاب شما ممکن است تصمیمات الزامآوری گرفته شود که میتواند در نهایت به ضرر شما باشد، پس مصلحت و عقل حکم میکند بیائید و آنجا حرفها و گلایههای خود را مطرح کنید.» زیباری در دیدار با احمدینژاد گفته بود از این فرصت تاریخی نباید غفلت کنید، همه نگاهها به شرمالشیخ دوخته شده، و فضای نشست نیز با حضور شما به نفع شما تغییر خواهد کرد. روز بعد قرار شد علی لاریجانی شخص دوم نظام بعد از سیدعلی آقا به عراق برود و مطالب اهل ولایت فقیه را به اطلاع عراقیها برساند تا آنها نیز این مطالب را به آمریکائیها منتقل کنند. لاریجانی التزام آمریکا را برای انجام خواستهای رژیمش، کافی دانسته بود. به عبارت دیگر اگر آنها به ما قول دهند خواستهای ما را به مرور برآورده کنند ما نه تنها در شرمالشیخ حاضر میشویم بلکه با همه توان در جهت توفیق کنفرانس تلاش خواهیم کرد. خواستهائی که لاریجانی در عراق مطرح کرده بود کم و بیش همانهاست که جمهوری ولایت فقیه سه چهار سال است هر بار مچش را میگیرند که داری در عراق آشوب میکنی و به تروریستها اسلحه و پول و آموزش میدهی، در لبنان حزبالله را به جان مردم انداختهای ولی در فلسطین جهاد اسلامی و حماس را به برهم زدن بساط صلح و تفاهم تشویق میکنی (البته با پولی که از گلوی ملت ایران میزنید) با گردن کج مطرح کرده است. (مجاهدین را به ما بدهید و یا از عراق بیرون کنید، ما را به عنوان قدرت منطقهای به رسمیت بشناسید و کلیه اقدامات خود را برای ضربه زدن و متزلزل ساختن رژیم ما و در نهایت براندازی متوقف کنید، برنامههای تلویزیونی و رادیوئی رو به ایران از آمریکا را متوقف کنید و برنامههای صدای آمریکا را ـ رادیو و به ویژه تلویزیون ـ در جهت تایید رژیم ما تغییر جهت دهید. به ما کمکهای اقتصادی بیقید و شرط بکنید و در مقابل ما حزبالله و جهاد اسلامی و جیشالمهدی و دیگر گروههای وابسته به خود را در اختیار شما قرار میدهیم). همینجا یک توضیح بدهم تا تفاوت دستاندازیهای خارجی رژیم شاه و رژیم ولایت فقیه مشخص شود. شاه اگر نیرو به عمان فرستاد و شورشیان ظفار را برانداخت، هدفش تثبیت جایگاه ایران در خلیج فارس و منطقه بود. همینطور هم شد، با خروج انگلیس از خلیج فارس، ایران در نقش ابرقدرت منطقه و نه ژاندارم که مخالفان رژیم و البته اردوگاه کمونیست به ایران لقب داده بودند عامل ثبات و استقرار منطقه بود. همسایگان ایران نیز این نقش را کم و بیش پذیرفته بودند چون به مصلحتشان بود. اگر دولت ایران مخالفان صدام حسین را زیر بال میگرفت، در لبنان به شیعیان کمک میکرد و در سنگال شهر میساخت و در اردن برای آوارگان فلسطینی اردوگاه برپا میکرد، نه به خاطر بهرهبرداری شاه و یا حکومت بود بلکه هدف اصلی بسط نفوذ کیان ایران و مقابله با دشمنانی بود که همین کیان و نه سلطنت شاه و یا دولت او را به خطر میانداختند. جمهوری اسلامی اما نه برای اعتلای ایران بلکه برای بقای خود به تروریسم کمک میکند. سیدعلی آقا رویای صدور شیعه ولایتی را در سر میپروراند تا اسلام ناب انقلابی محمدی از نوع ولایتی آن گسترش یابد. بنابراین اگر رژیم زمانی حس کند بقایش در قربانی کردن مقتدا صدر یا سید حسن نصرالله است لحظهای در بریدن سر آنها دریغ نخواهد کرد. برای اهل ولایت فقیه، ایران اهمیتی ندارد به همین دلیل نیز در بلعیده شدن دریای مازندران توسط روسها و فرزند خواندههای آنها ذرهای حمیت و غیرت از خود نشان ندادند. آن روز قدرت گرفتن ایران به منزله برقراری حاکمیت ایران در خلیج فارس، دریای عمان، و البته دریای مازندران بود. هیچ همسایهای جرأت نداشت به ایران چپ نگاه کند، حالا اما آذربایجان و بحرین نیز برای ایران خط و نشان میکشند. فردا اگر رژیم با دولتی در آمریکا روبرو شد که آماده امتیاز دادن به رژیم به ویژه در رابطه با تضمین بقایش بود، رژیم تردیدی در قربانی کردن برگههائی که اصولا برای چنین روزی ذخیره کرده، از خود نشان نخواهد داد.
آبروریزی در شرم الشیخ
منوچهر متکی یک دقیقه و عراقچی دو دقیقه و نیم با خانم رایس و ایان کروکر سفیر آمریکا در عراق سخن گفتند. واژگان متکی چنان خنک و بیمزه بود که هیچکس را به جز خود او به خنده نینداخت. فرصت تاریخی که پیش آمده بود چنان دیگر فرصتها از دست شد. و البته من هرگز همصدا با کسانی نشدم که لباس عروسی هم دوخته بودند. یخ 28 سال نفرت و دشمنی و مرگ بر آمریکا با ده ساعت کنار هم نشستن و سخن گفتن حتی سید علی آقا و جورج بوش هم قابل آب شدن نیست. در این میان آمریکا به آنچه میخواست در شرمالشیخ دست پیدا کرد و روسیاهی برای حاج منوچ و رؤسایش باقی ماندکه دو دستی ایران را به سوی یک درگیری نابرابر سوق میدهند.
شنبه 5 تا دوشنبه 7 مه
حکایت دستگیری سید حسین
همان روزی که ماموران وزارت اطلاعات با ریختن به خانه قصر مانند حسین موسویان و دفتر مجللش در مرکز پژوهشهای استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام، ضمن دستگیری وی و بازجوئی از افراد خانواده اش، یک وانت بار را از اسناد و اوراق و فیلم و عکس و CD و DVD انباشتند برایم آشکار بود که چیزی فراتر از موسویان در این میان موردنظر است. از فردای افتضاح توتال، آقازادههای شیخ بهرمانی در رأس فهرست نابکاران تحفههای حاشیه کویر قرار داشتند. در عین حال سید حسین موسویان آدم عادی نبود که به همین سادگی در بند 209 اوین وردست کسانی قرار گیرد که او و حامیان و اربابانش 28 سال است به سرکوبی و شکنجه و اعدام و ذبح انقلابی آنها مشغول بودهاند. مگر سید حسین که میزبان فلاحیان در آلمان بود و ناظر بر قتل دکتر صادق شرفکندی و یارانش در میکونوس، و ترتیب دهنده خروج اکبر خوشکوشک سردسته قاتلان فریدون فرخزاد از آلمان، و از آن بالاتر، نماینده ویژه شیخالرئیس بهرمانی در گفتگوهای پشت پرده با اهل حجاز و عراق و مغرب و مشرق و همراه و همسفر آقامهدی، برگ چغندر است که به همین راحتی به خانهاش ریخت و حاج خانم را وحشتزده کرد و بعد هم زیر گوش حاج آقا (بهرمانی) اسباب و اوراق او را در یک وانت بار ریخت و به بند 209 اوین برد؟ چند ساعت بعد البته جزئیات ماجرا برایم رسید (در الشرق الاوسط دو گزارش و یک مقاله نوشتم که اولی در فردای دستگیری موسویان، دومی درباره بیوگرافی او و سومی روز شنبه به چاپ رسید و در سایت من نیز دسترسی به آن امکانپذیر است. جالب اینکه سه روز بعد از انتشار مطلب من، سایتهای ذوب شدگان در ولایت تحفه حومه گرمسار و نوکران الکترونیکی سیدعلی آقا، ضمن تأیید آنچه نوشته بودم آشکار کردند که جرمهای سید حسین همان است که در مطلب الشرقالاوسط آمده بود:
1 ـ تماس با سیروس ناصری که قرار بود به ایران بازگردد و برحذر داشتن او از بازگشت به ایران
2 ـ تماس مستمر داشتن با سازمان اطلاعات آلمان از سال 1992 و ملاقاتهای پی درپی با فردی که از سوی صدارت عظمای آلمان مأمور شده بود اطلاعات دست اول را از موسویان بگیرد.
3 ـ آشنائی و ارتباط با یک دیپلمات آمریکائی در سال 1996 در سویس توسط سیروس ناصری و داشتن ارتباط با او و سپس جانشین او و ملاقاتهای هر ازگاه در اروپا.
4 ـ مطلع ساختن دکتر محمد البرادعی رئیس آژانس بینالمللی انرژی اتمی از تصمیمات پشت پرده سران رژیم در جلسات شورایعالی امنیت ملی درباره برنامه اتمی.
5 ـ استفاده از یک تلفن ثریا خریداری شده از دبی برای تماسهای پنهانی با دو منبع خارجی.
6 ـ دریافت دو فقره پورسانتاژ 2 میلیون یوروئی از کمپانی مرسدس بنز در جریان خریدهای وزارت خارجه و سپس خریدهای وزارت کشور برای نیروی انتظامی.
7 ـ مشارکت با صادق طباطبائی در دو قرارداد مخابرات با زیمنس و همکاری در برپائی کارخانه آب معدنی در غرب کشور.
با این پروندهای که ساختهاند (البته روابط ویژه سید حسین با شیخ علی اکبر و فرزندانش به ویژه مهدی و سفرهای مشترک آندو به چند کشور اروپائی و عربی، و رساندن نامههای رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام به بعضی از دولتمردان غربی از دیگر اتهاماتی است که به پای سید حسین نوشتهاند.) خیلیها در این میان منتظرند که بعد از سید حسین نوبت شیخ حسن برسد. به اینها اطمینان میدهم که شیخ حسن روحانی از آن روز که در نوکری سید علی آقای رهبر تا آنجا رفت که بر زخمهای دانشجویان بعد از 18 تیر نمک پاشید و با خنجر واژگان خود ناجوانمردانه جان و دل آنها را زخمی کرد، جزو نظرکردهها شده است. و تازه میگویند آن کس که رونوشت گزارشهای سید حسین را به اصغر حجازی تقدیم میکرد کسی به جز شیخ حسن نبوده است. در این میان مطابق گزارشی که به دستم رسیده نخستین گزارش علیه موسویان از سوی KGB در جریان آخرین سفر لاریجانی به مسکو در اختیار او قرار گرفت. در واقع KGB انتقام ضربهای را که در دوران اقتدار وارثان مارکس از بریتانیای کبیر خورده بود جبران کرد. (داستان بر میگردد به پناه جستن رئیس ایستگاه KGB در تهران کوزیتک چین به سفارت انگلیس در تهران، انتقال او به لندن، فاش کردن جزئیات شبکه جاسوسان شوروی در ایران از جمله شبکه نظامی حزب توده، و مطلع شدن رژیم از این اطلاعات در سفر عسکراولادی به پاکستان به همراه ریشهری و ملاقات او با یک مامور انگلیسی. این اطلاعات به دستگیری رهبران حزب توده و اعدام ناخدا افضلیپور فرمانده وقت نیروی دریائی ایران و چند نظامی دیگر همراه با رحمان هاتفی سردبیر کیهان و مسئول سازمان نظامی حزب توده منجر شد. ضربهای که شوروی در این زمان تحمل کرد چنان سنگین بود که تا فروشکستن اتحاد شوروی آثار آن باقی بود. حالا KGB روسیه با دادن پرونده موسویان و 16 تن دیگر از مسئولان رژیم که با غرب در ارتباط هستند به امنیت خانه ولی فقیه، انتقام شکست دیروز را میگیرد).
این قصه سر دراز دارد. شیخ علی اکبر پس از 5 روز سکوت تازه لب واکرده که حل مشکل را باید در پس پرده و خلوتهای دوشنبه با سیدعلی جستجو کرد. آقا مهدی هم فعلا برنامه سفری در پیش دارد که ممکن است مدتی به درازا بکشد. اهل ولایت جهل و جور و فساد حقا به جان هم افتادهاند. قالیباف دزدی 350 میلیارد تومانی احمدینژاد را برملا کرد، و تحفه حومه گرمسار، چهار تن از اعضای انجمن شهر را (یکی را با وعده ریاست تربیت بدنی و معاونت رئیس جمهوری، دومی را با گنجنینه پربرکت باشگاه پرسپولیس، سومی را با آپارتمان هزار متری شریک الیاس محمودی که در و دیوارش شاهد بازیهای نیمه شب محمود و ایازش بود، و چهارمی را با بنز الگانس صفر کیلومتر) خریداری کرد تا همراه با مهدی چمران که بار دیگر ریاست انجمن شهر تهران به فرمان خدایگان فقیه نصیبش شد و آبجی خانم و آن یکی آفتابهدارش، قالیباف را از شهرداری بیرون کنند و جایش علی آبادی را بنشانند که هم مثل رفیق دیر و دورش در دزدی ماهر است و هم قالتاق و کارچاق کن، پس اگر در شهرداری باشد، انتخاب مجدد تحفه حومه گرمسار قطعی است و مجلس آینده نیز نصیب قرشمالهای حومه شهرهای درجه 3 و 4 خواهد شد و طایفه احمدینژاد و شرکاء با آسودگی خاطر، یک دوره دیگر بر اسب مراد سوار خواهند بود. البته سردار خلبان مشهدی نیز بیکار ننشسته است. چند ماه پیش به اصرار و تحت فشار سیدعلی اقا قالیباف حاضر شد با احمدینژاد که او را به جلسه هفتگی هیأت وزیران راه نمیدهد ملاقات کند. در ضمن دیدار احمدینژاد به او گفته بود شما را به عنوان سفیر به ونزوئلا میفرستم چون در ماههای آینده روابط ما با کاراکاس خیلی وسعت خواهد گرفت و دلم میخواهد شخصی مثل شما که مورد اطمینان مقام معظم رهبری است و اقتدار و درایت خود را به دفعات ثابت کرده به آنجا برود. قالیباف با همان لهجه مشهدی گفته بود دستت درد نکنه آقای رئیس، مو میروم همون قلعهچی خودم گوشه طرقبه حال میکُنم.
ژنرال میدانست رفتن به کاراکاس مقدمه سرنگونیاش خواهد بود به همین دلیل ماند، حالا هم گو اینکه هنوز آزرده از دوروئی و تزویری است که در جریان انتخابات از سوی آقا مجتبی و اصغر حجازی به نیابت از سوی نایب امام زمان، در جانش نشست اما همچنان گفتههای خاتمی در گوشش زنگ میزند، آن روز که بعد از 18 تیرماه و جلسهای که با 24 تن از سران سپاه ـ و از جمله خود او ـ داشت، جلسهای که با گریه خاتمی و بعضی از آنها که اورا در اعلامیه خود تا حد کودتا و سرنگونی، تهدید کرده بودند، خاتمه یافت، در اتومبیل او نشسته بود و طی راه گفته بود، یادت باشد تا زمانی که آقای خامنهای حس کند محبوب مردم نیستی، مشکلی برایت پیش نمیآید اما به محض آنکه حس کرد محبوبی چنان میکند که در نگاه مردم به ذلت افتی و نفرت همه عالم نثارت شود
+ نوشته شده در جمعه 21 اردیبهشت1386ساعت 10:9  توسط www.nourizadeh.com
|
رابطه نوریزاده و فاطمه رجبی!
آفتاب: مقاله علیرضا نوریزاده در روزنامه فرامنطقهای «الشرق الاوسط» با هیجان و استقبال گسترده سایتهای حامی دولت مخصوصاً فاطمه رجبی نماد رسانهای حامیان دولت مواجه شد. علیرضا نوریزاده روز یکشنبه در روزنامه الشرق الوسط ادعا کرد که موسویان جاسوس انگلیس بوده است و اطلاعات مربوط به جاسوسی او از سوی سرویس اطلاعاتی روسیه به وزارت اطلاعات ایران داده شده است. نوریزاده همچنین تلویحاً بازداشت موسویان را ناشی از رقابت سرویسهای اطلاعاتی روسیه و انگلیس در ایران دانست!
بلافاصله پس از انتشار این مقاله نوریزاده، سایتهای حامی دولت از جمله رجانیوز، انصارنیوز (پایگاه خبری شورای هماهنگی نیروهای حزبالله)، عدالتخانه و سپهرنیوز با قدرت وارد میدان شده و غالباً این مقاله نوریزاده را تیتر یک خود کردند!! در این میان سایت «رجانیوز» که توسط فاطمه رجبی اداره میشود تا آنجا پیش رفت که نوریزاده را «تحلیلگر بینالمللی» نامید و تاکید کرد تاکنون تمام اظهارات نوریزاده درست از آب درآمده است! رجانیوز البته حدود 20 دقیقه بعد این عبارت و یک پاراگراف از خبر مزبور را حذف کرد. سایر سایتهای تند و افراطی حامی دولت نظیر «انصارنیوز»، «عدالتخانه» و «سپهر» نیز البته توجه قابل درکی را به این مقاله نشان دادند.
نکته مهم در این میان، ارتباط قابل توجه سایتهای افراطی حامی دولت با علیرضا نوریزاده یکی از شاخصترین چهرههای مخالف جمهوری اسلامی است. پرسش مهم این است: فاطمه رجبی که حتی خاتمی و کروبی را نیز برانداز میداند و به اسم «حمایت از نظام» به اغلب شخصیتهای معتدل و تعقلگرای جمهوری اسلامی (از خاتمی و هاشمی گرفته تا حدادعادل، هاشمی شاهرودی، حسن روحانی، قالیباف، ضرغامی، محسن رضایی و...) دشنام میدهد چه ارتباطی با علیرضا نوریزاده دارد که در جریان بازداشت موسویان دقیقاً مواضعی یکسان با یکدیگر داشته و به منبع خبری یکدیگر تبدیل شدهاند؟ آیا با این وصف نباید نگران بود که فاطمه رجبی چند ماه بعد اظهاراتی از دیگران سران اپوزیسیون خارجنشین را به عنوان منبع خبر نقل کرده و در لوای حمایت پرطمطراق از نظام و ژست اولترا اصولگرایی، به تریبون این افراد تبدیل شود؟
از حدود 10 سال قبل اخبار ضد و نقیضی درباره ارتباطات خاص علیرضا نوریزاده با برخی محافل تندرو در ایران منتشر شده و برخی رسانههای اپوزیسیون ادعا کردهاند که نوریزاده عامل یک جریان خاص سیاسی امنیتی است که در قالب یک روزنامهگار برانداز، اهداف آنان را دنبال میکند. این شایعات تا آنجا پیش رفت که حامیان این فرضیه حتی اطلاعاتی درباره یک کتابخانه در لندن منتشر کردند. اکنون صرفنظر از درستی یا نادرستی این مدعیات، حداقل رفتار فاطمه رجبی و نوریزاده در ماجرای موسویان و تکرار ادعایی که فقط و فقط از سوی رسانههای این دو نفر مطرح شده است نشان میدهد که تصادفاً هماهنگیهایی نیز میان این دو وجود دارد.
صرفنظر از مقاله نوریزاده، 5 سایت مدعی دولت که همزمان مقاله مزبور را منتشر کرده و درصدر اخبار خود قرار دادند باید به یک تناقض و پارداوکس بزرگ پاسخ دهند. آیا انتشار این مطلب توسط سایتهای فاطمه رجبی به این معنی است که سایر مطالب نوریزاده نیز قابل انتشار و استناد است؟ آیا رسانهها میتوانند تحلیلها و مطالب این نویسنده درباره محمود احمدینژاد را نیز منتشر کنند؟ به نظر میرسد که حامیان افراطی دولت در این زمینه نیز بر مبنای دو استراتژی قدیمی و شناخته شده خود حرکت کردهاند. اول آن که «هدف وسیله را توجیه میکند». و دوم آن که هرگونه دروغپردازی، هتک حرمت و رفتارهای غیرقانونی و غیراخلاقی برای افزایش قدرت جناح خانم رجبی مجاز، مشروع و حتی ضروری است
+ نوشته شده در سه شنبه 18 اردیبهشت1386ساعت 11:13  توسط www.nourizadeh.com
|
وزيرامورخارجه ولي فقيه با ديدن اين بانوي هنرمند در شرم الشيخ وحشت زده گريخت .اسلامش به جوش آمد و نگران از سر پل صراط چهارراه آذربايجان اعضاي البعثه الاسلاميه الايرانيه را بيرون برد...
زيبائي ترا
اين جاهلان نمي بينند
اين ها كه دين و مذهبشان
تزوير و تقيه است
معناي شعروزمزمه ي ساز را نمي فهمند
زيبائي ترانه وآواز
در مسلك ولايت اربابشان
بالاتر از گناه كبيره ست
با ديدن جنازه و خون
سرمست مي شوند
ونوحه در طبيعت آنها
زيباتر از ترنم باران است
بانوي شعروسازوترانه
برسينه ي كمانش
آهنگ مرگ حافظان فقاهت را
در كوچه هاي شرق
سرريز ميكتد.
۷/۵/۲۰۰۷
May 7, 2007 02:45 PM
+ نوشته شده در سه شنبه 18 اردیبهشت1386ساعت 10:59  توسط www.nourizadeh.com
|
گرارشي از مراسم تجليل از پنج روزنامه نگاربرتر و پيشكسوت
(بيژن صف سري روزنامه نگار آزاد انديش گزارشي از مراسم تقدير از روزنامه نگاران برتر در انجمن صنفي مطبوعات در سايت خود نوشته است كه در آن اظهار لطفي نيز به من تبعيدي ممنوع الاسم در خانه پدري كرده است دريغم آمد آن را نخوانيد)
اگر چه روزنامه نگاران انتخاب شده همگي مورد قبول اكثر روزنامه نگاران حاضر در اين مراسم بودند اما در گوشه كنار اين مراسم زمزمه هايي در مورد فراموش شدن نامه برخي از روزنامه نگاران غربت نشين دور از وطن چون دكتر علي رضا نوري زاده شنيده مي شد كه صرف نظر از مسائل سياسي از زمره روزنامه نگاران با سابقه وسخت كوش غربت نشين است .
سال گذشته در اقدامي شايسته انجمن صنفي روزنامه نگاران براي اولين بار از پنج تن از روزنامه نگاران برتر طي مراسمي تقدير و تجليل بعمل آورد كه آن پنج تن عبارت بودند ازاكبر گنجي ، مسعود بهنود ، عميد نائيني ، ليلا رستگار ، و استاد محمد بلوري
امسال هم نيز طي مراسمي ديگر پنج نفر از روزنامه نگاران برتر سال 86 توسط انجمن صنفي انتخاب شدند كه بنا بر بولتني كه در اين مراسم توضيع شد 8معياربراي انتخاب اين افراد از سوي هيات داوران مورد نظر قرار گرفته شد.كه عبارت بودند از :
1 : داشتن فعاليت مستمر در روزنامه نگاري به مدت 20 سال
2- داشتن تاليف، ترجمه يا تحقيق در زمينه روزنامه نگاري
3- برخورداري از سبك نگارش ويژه يا متمايز در روزنامه نگاري
4- بر خورداري از شخصيت مستقل حرفه اي
5- نو آوري در عرصه روزنامه نگاري ايران
6- تلاش در جهت دفاع از حقوق روزنامه نگاري
7-مشاركت در نهاد هاي صنفي
8- تربيت نسل جديد روزنامه نگاري
كه سرانجام هيات مديره انجمن صنفي با توجه به معيار هاي فوق و بحث و بر رسي پيرامون موضوع و با تكيه بر نوعي رتبه بندي ، سرانجام افراد ذيل را به عنوان روزنامه نگاران پيشكسوت و برتر سال 86 انتخاب و معرفي كرد كه عبارتند از :
فيروز گوران : اين روزنامه نگار پيشكسوت در حاليكه سال ها قبل از آغاز حرفه اي كارروزنامه نگاري ، بعد از ظهر ها در خيابان هاي اطراف ميدان توپخانه ، روزنامه اطلاعات و كيهان مي فروخت در سال 1328 با ابتدايي ترين عنوان ها وارد دنياي مطبوعات شد . او ابتدا بعنوان پادو در چاپخانه روزنامه صبح " مهرايران " آغاز به كار كرد و بعد از ياد گيري حروف چيني دستي ،با مقوله خبر و خبر نگاري آشنا شد و در سال 1339 مدتي در روزنامه اطلاعات به عنوان مصحح مشغول بود و سرانجام در سال 1342 جدب روزنامه كيهان شد و مدارج رشد زا طي كرد تا بدانجا كه عضو سنديكاي نويسندگان و خبرنگاران گرديد و عاقبت در 26 فروردين ماه سال 1350 توسط ساواك دستگير و تا اواخرسال 1352 در زندان ماند اما پس از آزادي از زندان براي ادامه كار باز هم به كيهان مراجعه كرد كه به او گفتند ساواك مخالف است .
اما گوران بيكار نماند و به روزنامه آيندگان رفت و علاوه بر دبير سرويس شهرستانها ، و دبير سرويس اجتماعي معاون سردبير نيز شد .
اين روزنامه نگار كهنه كار در سال57 با آغاز اعتصابات در كشور وارد اعتصاب شد و در اعتصاب دوم مطبوعات كه 62 روز ادامه داشت يكي از سران اين اعتصاب بود .
بعد از انقلاب و با توقيف روزنامه آيندگان ، گوران بار ديگر به اوين رفت و پس از آزادي باز هم بيكار شد و براي كار باز هم به چاپخانه ها سركشيد و مجددا به شغل 20 سال پيش خود يعني حروف چيني مشغول شد.
بعد ها فيروز گوران مدتي در مجله صنعت حمل و نقل كه بصورت تك شماره منتشر مي شد كار كرد كه اين همكاري بعد از تخصصي تر شدن مجله صنعت حمل و نقل ادامه يافت .
آخرين نشريه اي كه فيروز گوران سردبيري اش را به عهده داشت ماهنامه جامعه سالم بود كه 40 شماره منتشر شد و در اوج توفيق معنوي عاقبت به دليل بار مالي توقيف و امتيازش لغو گرديد و از آن زمان فيروز گوران براي هميشه خانه نشين شد .
در مراسم تجليل از اين روزنامه نگار پيشكسوت وقتي از او خواستند براي ده دقيقه مطلبي در باره انتخاب شدنش بگويد متني را براي حاضران مراسم قرائت كرد كه تشويق همگان را به همراه داشت ، فيروز گوران طي خطابه اي كوتاه و مختصر از عملكرد وزير ارشاد و رئيس جمهوراحمدي نژاد انتقاد كرد و تداعي گر اين ضرب المثل قديمي در دهن حاضران در مراسم گرديد كه كماكان " دود از كنده بر مي خيزد " .
اين روزنامه نگار پيش كسوت در بخشي از سخنانش گفت :سالهاست كه مطبوعات به نقل از كارشناسان مينويسند با تكصدايي نميتوان كشور را اداره كرد و با تكصدايي نميتوان به اتحاد ملي دست يافت. مطبوعات براي دستيابي به آزادي بيان هزينه سنگيني پرداختند و روزنامهنگاران بسياري خانهنشين شدند. او سپس از گفتههاي وزير ارشاد در مورد برخورد با روزنامههايي كه نيروي انتظامي را نقد كنند، به شدت انتقاد كرد و خطاب به صفارهرندي گفت: جناب وزير قرار نيست حدود آزادي مطبوعات در حد تحمل شما باشد.
احمد رضا دريايي روزنامه نگاري كه اكنون بعلت بيماري در كنج خانه اش دربستر بيماري است و همسر مهربانش از او پرستاري مي كند ،از جمله 5 روز نامه نگارمنتخب انجمن صنفي روز نامه نگاران است ، او كه به دليل بيماري قادر به شركت در اين مراسم نبود ، دامادش از سوي او متني كوتاه را بعنوان تشكر از اين انتخاب براي حاضرين خواند ودر خاتمه همسر اين روزنامه نگار به نمايندگي از وي، لوح تقديري را كه از سوي انجمن اهدا شد دريافت كرد.
شرح حال احمد رضا درياي بنا بر مقاله اي كه از سوي سيد افشين امير شاهي همكار او در روزنامه همشهري در بولتن انجمن صنفي نوشته شده است ، اين روزنامه نگار پيشكسوت كار روزنامه نگاري خود را 49 سال پيش از اين ، در حاليكه فقط 18 سال بيش نداشت با نشريه فردوسي آغاز كرد و بعد ها به روزنامه اطلاعات رفت و تا اوايل انقلاب در اين روزنامه بود. يكي از شناسنامه هاي كاري "دريايي" نشريه " هدف " است كه هفته نامه اي فرهنگي ، اجتماعي ، هنري ، ورزشي بود .
درياي بعد از "هدف " توسط دكترسازگارا سردبير هفته نامه " آيينه" شد .
فعاليت دريايي در "آيينه" مصادف با راه اندازي روزنامه "همشهري " بود و عاقبت بنا بر دعوت احمد ستاري يكي از بنيانگذاران روزنامه همشهري به اين روزنامه رفت و تا پايان فعاليت مستمرش در مطبوعات در آنجا مشغول به كار بود تا اينكه به دليل بيماري خانه نشين شد.
شهلا شركت از22 سالگي در مجله اطلاعات بانوان كه پس از انقلاب با سردبيري زهرا رهنورد به "پويندگان راه زينب " تغير نام داد، كار مطبوعاتي خود را با خبرنگاري شروع كرد.اين بانوي روزنامه نگار در سال 1361 در زمان رياست سيد محمد خاتمي درموسسه كيهان ، سردبير هفته نامه "زن روز" بود، و تا سال 1370 اين فعاليت راادامه داد اما در تير ماه 1370 اين روزنامه نگار مدافع حقوق زنان به دليل تاكيدي كه بر فمينيسم و مدرنيسم در مجله " زن روز" داشت به همراه تعدادي از سردبيران اصلاح طلب در چند نشريه ديگر ، از موسسه كيهان اخراج شد .اما پس از شش ماه با گرفتن امتيازي براي نشريه " زنان " كه اولين نشريه تخصصي زنان است فعاليت مطبوعاتي خود را ادامه داد ، شهلا شركت در سال 1379 به همراه گروهي از روزنامه نگاان و متخصصان ايراني به دعوت بنياد "هانريش بل " در كنفرانسي كه در برلين برگزار شد حضور يافت كه پس از بازكشت به ايران به اتهام اقدام عليه امنيت ملي بازجويي و محاكمه شد اين بانوي روزنامه نگار در سال 1385 در مقطع كارشناسي ارشد رشته مطالعات زنان از دانشگاه علامه طباطبايي فارغ التحصيل شد
شهلا شركت در خطابه اي كه در مراسم انجمن صنفي قرائت كرد ضمن تاكيد بر استيفاي حقوق زنان از توجه بيشتر به روزنامهنگاران زن و فعاليتهاي شجاعانه زنان روزنامهنگار هم در عرصه روزنامهنگاري و هم در كانون خانواده صحبت كرد و گفت: تعداد زنان توانمند و خلاق در عرصه روزنامهنگاري و فعاليتهاي اين حوزه آنچنان زياد است كه ميتوان سهم بيشتري از برترينهاي روزنامهنگاري را به آنها اختصاص داد
عباس عبدي ، مهندس رشته پليمر است كه كار حرفه اي در روزنامه نگاري را با روزنامه " سلام " آغاز كرد اگر چه پيش از آن از سال 1364 بصورت غير حرفه اي و پراكنده در روزنامه كيهان مي نوشت ، عبدي هم يكي از برترين هاي منتخب به حق ، اين دوره انجمن صنفي روزنامه نگاران است
عباس عبدي دوبار به زندان محكوم شد ابتدا در سال 1372 كه در دادگاه بدوي به يك سال زندان محكوم و پس از تحمل 7 ماه انفرادي و جمعا 8 ماه زندان آزاد شد و در ديوان عالي كشور حكم او صادر و نقض و در نهايت بطور كامل تبرئه شد . بار دوم در سال 1381 بود كه پس از محكوميت چهار سال و نيم زندان و گذراندن 30 ماه سلول انفرادي در نهايت با اخذ حكم تبرئه از ديوان عالي كشور آزاد گرديد
عبدي به غير از روز نامه سلام ، سردبيري روزنامه هاي صبح امروز، مشاركت ، نوروز را بر عهده داشت و در هفته نامه " راه نو" كه نشريه متعلق به اكبر گنجي بود فعاليت مي كرد و در حال حاضر مقالات او در وب سايت شخصي اش بنام " آينده " منتشر مي شود.
اين روز نامه نگار طي سخنراني كوتاه خود پس از اشاره به نقش مهم رسانهها و مطبوعات در توسعه كشور گفت: جامعهايران در مقايسه با ديگر كشورهاي منطقه عليرغم پيشرفتهاي چشمگيرش در بسياري از زمينهها در عرصه روزنامهنگاري كماكان دوران سختي را نسبت به ديگر جوامع مشابه ميگذراند، هر اقدامي كه براي توسعهپايدار كشورمان صورت بگيرد بايد خط مشي مشخصي را نسبت به مقوله مطبوعات و روزنامهنگار در پيش داشته باشد و هر برنامه توسعهاي بدون مشاركت مطبوعات و ايفاي نقش مناسب از جانب روزنامهنگاران به مقصد نخواهد رسيد
بدالعلي رضايي روزنامه نگاري است كه از سال 1360 در سرويس اخبار خارجي روزنامه اطلاعات مشغول بكار شد و از اواخر سال 1362 به عضويت شوراي سردبيري آن روزنامه در آمد و در سال 1365 دوره يك ساله اول مجله اطلاعات سياسي – اقتصادي را همراه با "فرهت فردنيا"منتشر كرد و سال 1366به كار در بخش خصوصي پرداخت و تا سال 1376 با " نشر ني " به عنوان مدير بخش پژوهشي" همكاري داشت و در اين دوره بطور پراكنده با بعضي از نشريات از جمله همشهري همكاري مي كرد. اين منتخب برتر سال 86 ازمهر ماه 1376 به مدت 16 ماه رئيس مركز مطالعات و تحقيقات رسانه ها بود و پس از آن با روزنامه هاي " صبح امروز " ، "دوران امروز" و " بنيان " همكاري داشت و آخرين كار مطبوعاتي نامبرده ، عضويت در شوراي سردبيري " مجله آفتاب " بود .
اين روزنامه نگار در حال حاضر مشغول تحصيل در مقطع كتراي جامعه شناسي در كشور كانادا است به همين دليل دراين مراسم حضورنداشت اما ياد داشتي قابل تعمق در مورد مسله ي روزنامه نگاري امروز اين آب و خاك براي اين مراسم ارسال داشت كه توسط دكتر زيد آبادي قرائت شد .
حاشيه مراسم
اجراي اين مراسم به عهده دكترعلير ضا رجايي بود
مثل همه دفعات گذشته اينگونه جلسات انجمن صنفي ، هادي حيدري كاريكاتوريست با ذوق مطبوعات قبل از آغاز مراسم ، سوره اي از قران مجيد را با صداي خوش قرائت كرد و سپس پيام مدير كل سازمان ملل آقاي "بان كي مون " توسط نماينده اعزامي اين نهاد بين المللي خوانده ش در اين پيام پس از اشاره به اينكه در سال گذشته 150 دستاندركار حرفهاي رسانهها جان خود را در راه انجام وظيفه از دست دادند، گفته شد: مطبوعات آزاد، ايمن و مستقل از بنيادهاي اصلي مردمسالاري و صلح هستند. به اعتقاد دبيركل سازمان ملل متحد سركوب آزادي مطبوعات، سركوب حقوق بينالملل، بشريت و آزادي فردي است يعني هر آنچه كه سازمان ملل مدافع آن است، مطبوعات آزاد، ايمن و مستقل از بنيادهاي اصلي مردمسالاري و صلح است.
پس از قرائت پيام مدير كل سازمان ملل انجمن صنفي روزنامهنگاران ايران نيز در بيانيهاي كه به مناسبت روز جهاني آزادي مطبوعات منتشر شده، آورده استاگر امنيت شغلي و استقلال حرفهاي را اركان مهم تحقق روزنامهنگاري آزاد بدانيم گريزي از آن نيست كه روند اوضاع را طي سالهاي گذشته در كشورمان مثبت ارزيابي نكنيم. از يك سو توقيفهاي مطبوعات و نيز سختگيريهاي زياد در زمينهصدور مجوز نشريات از ميزان امنيت حرفهروزنامهنگاري كاسته و از سوي ديگر فشارهاي خانمانبرانداز اقتصادي حداقلهاي لازم را از يك چشمانداز باثبات سلب كرده است. همچنين صدور بخشنامهها و ابلاغيهها براي مطبوعات افزايش يافته كه استقلال مطبوعات و روزنامهنگاران را در تحقق رسالت روزنامهنگاري به چالش كشيده است. اين همه در حالي است كه برخي مقامات شرايط كاري آنها را بيش از پيش تنگ و هزينهدار كردهاند. دامنه تحديدها به گونهاي است كه نهاد صنفي و خانه روزنامهنگاران نيز از آن مصون نبوده و بخش مهمي از توان و انرژي آن را به دفاع از كيان خود اختصاص داده است، با همه اين تضييعها اما با همت و اراده روزنامهنگاران كشور، جريان كار مطبوعاتي همچنان زنده و پوياست و اميدوار به تحقق آيندهاي آزادتر و مصونتر، تلاش ميكند.
قبل از معرفي منتخبين ، ابتدا استاد معتمد نژاد اختصارا در مورد تاريخ روزنامه نگاري و حقوق حرفه اي روزنامه نگاري ، بياناتي مبذول داشتند و سپس آقاي مزروعي و پس از آن دكتر ارغنده پور دو بيانيه كه يكي از سوي انجمن صنفي روز نامه نگاران بود به ترتيب قرائت كرد ند
اكثر روزنامه نگاران بنام و فعال امروز مطبوعات ايران به همراه بعضي از چهر ه هاي سياسي روز كشوردر اين مراسم حضور داشتند از جمله روزنامه نگاران مطرح شركت كننده در اين مراسم دكتر يونس شكر خواه و فريدون صديقي بود و از ديگر چهره هاي شاخص حاضر در اين مراسم محسن كديور ، زهدي مدير مسئول روزنامه توقيف شده آريا ، ليلي فرهادي ، عطريانفر ، و...بودند
،
اگر چه روزنامه نگاران انتخاب شده همگي مورد قبول اكثر روزنامه نگاران حاضر در اين مراسم بودند اما در گوشه كنار اين مراسم زمزمه هايي در مورد فراموش شدن نامه برخي از روزنامه نگاران غربت نشين دور از وطن چون دكتر علي رضا نوري زاده شنيده مي شد كه صرف نظر از مسائل سياسي از زمره روزنامه نگاران با سابقه وسخت كوش غربت نشين است .
به قلم بيژن صف سري ...... لينک يادداشت
--------------------------------------------------------------------------------
May 5, 2007 02:14 PM
+ نوشته شده در یکشنبه 16 اردیبهشت1386ساعت 10:32  توسط www.nourizadeh.com
|
کوشش آن حقگزاران یاد باد...
یکهفته با خبر
سه شنبه 24 تا جمعه 27 آوریل
پیشدرآمد: اطوار و غمزه های پنهان و آشکار اهل ولایت فقیه برای آمریکائیها و عراقیها در رابطه با شرکت یا عدم شرکت آنها در کنفرانس شرم الشیخ، به جائی نرسید. پنج عضو سپاه قدس که در اربیل به چنگ آمریکائیها افتادند نه تنها آزاد نشدند بلکه سه همکار دیگر آنها نیز در یعقوبه و بصره و نجف به رفقای زندانیشان پیوستند. حضور در شرم الشیخ بیش از آنکه برای آمریکائیها اهمیت داشته باشد، به قول علما برای خود اهل ولایت فقیه مفید فایده است...
در عین حال دوستان رژیم در حکومت عراق به ویژه آنها که دارای حسابهای دیر و دور با اهل ولایت فقیه هستند، حضور وزیر خارجه جمهوری اسلامی را در کنفرانسی که هدف از تشکیل آن تلاش برای بازگرداندن آرامش و امنیت به عراق است، ضروری میدانند. در واقع اغلب شرکت کنندگان در کنفرانس از یکسو نگران قدرت گرفتن شیعیان در عراق، و حضور یک دولت نیمه وابسته به جمهوری ولایت فقیه هستند و از سوی دیگر ایران را متهم میکنند در کنار سوریه ضمن کمک به تروریستها و نیروهای به اصطلاح مقاومت، به جای آنکه یار شاطر مردم عراق باشد بار خاطر آنها شده است.
پیش از آنکه در رابطه با دلایل تغییر موضع رژیم در رابطه باکنفرانس شرم الشیخ سخنی بگویم ضروری است نگاهی به مواضع همسایگان عراق و کشورهای منطقه در مقابل نخست حکومت عراق و وضع موجود در این کشور و سپس گروههای حاضر در حکومت و نیروهای معارض با دولت، چه آنها که مسلحانه مخالفت خود را ابراز میکنند و چه گروههائی که اسلحه به دست نگرفتهاند اما بعضا در پس پرده حامی تروریستها هستند و بعضی دیگر با رفتار و گفتار خود عملا توجیهگر اعمال تروریستی در کشورشان به اسم «مقاومت علیه اشغالگران» شدهاند، بیندازم.
از نخستین لحظه ورود آمریکا و متحدانش به عراق، سوریه به دروازه عبور تروریستها از فدائی صدام و بعثی گرفته تا جهادی و شوونیستهای عرب و گاهی القاعده ای ها تبدیل شده است. البته گاهی که حاکم دمشق بخواهد، و زمانی زیر فشار و تهدید، جلوی این عبور و مرور گرفته میشود. در عین حال هم نوری المالکی نخستوزیر و هم جلال الطالبانی رئیس جمهوری و هم شماری از بلندپایگان دولت و پارلمان عراق با رژیم سوریه روابط نزدیک و دوستانه در دوران تبعید داشته اند. المالکی و بیان باقر صولاغ جبر (وزیر دارائیاش) سالها در سوریه اقامت داشتند و حتی با گذرنامه سوری سفر میکردند. با اینهمه رژیم دمشق که برپائی یک رژیم مردمسالار غیرایدئولوژیکی را در عراق (هم چون جمهوری ولایت فقیه) خطری مستقیم برای خود میدید و درعین حال پس از رسوا شدنش در جنایت قتل رفیق الحریری و خروج خفتبار نیروهایش از لبنان به عنوان هدف ثابت آمریکا (و فرانسه و بریتانیا) در منطقه، خطر دچار شدن به سرنوشت رژیم بعثی عراق را با پوست و گوشت و روان خود حس میکرد، با تمام نیرو برای به شکست کشاندن پروژه عراق دمکرات سکولار به تلاش افتاد. البته در لبنان نیز با همکاری شریک استراتژیک یعنی جمهوری ولایت فقیه، ضمن طراحی یک سلسله قتل و جنایت و روشن کردن فتیله جنگ حزب الله با اسرائیل و ویران کردن لبنان و برهم زدن اوضاع سیاسی و اجتماعی و اقتصادی این کشور، رژیم سوریه موفق شد در مسیر پیگیری جنایاتش در لبنان توسط دادگاه بین المللی و در کار دولت فواد سینیوره (با فرمان دادن به حزب الله و جنبش امل به بیرون کشیدن وزرایشان) اخلال جدی و سنگ اندازی کند.
سفرهای جلال طالبانی و نوری المالکی و دیگر مسئولان عراقی به دمشق برای واداشتن حاکم دمشق به تغییر سیاست و راه و روش حکومتش نسبت به عراق به جز وعده هائی به مکاری و نمایش گشایش سفارت سوریه در بغداد، نتیجه ای به بار نیاورده است. سوریه نیز مثل رژیم ولایت فقیه امیدوار است که از دخالتهای مستقیم و غیرمستقیم خود در عراق و حمایتش از تروریستها و نیروهای به اصطلاح مقاومت، امتیازاتی کسب کند که نخستین آن ضمانت بین المللی برای چشم پوشیدن بر جنایاتش و تضمین بقایش از سوی ایالات متحده و متحدانش باشد.
ترکیه، همیشه نگران
همسایه شمالی عراق، ترکیه نیز به دلایل دیگری نگران اوضاع عراق است. وجود یک حکومت مقتدر در بغداد که کردها را سرکوب کند و مجال خودنمائی و خودمختاری به آنها ندهد آرزوی ترکهاست. از زمان سرنگونی رژیم صدام حسین، ترکها با نگرانی و گاه وحشت تحولات عراق را و از آن مهمتر تحولات کردستان را زیر نظر دارند. برای کشوری که تا همین چند سال پیش 15 میلیون یا بیشتر کردهای ترکیه را ترکان بیابانی یا کوهی میخواند و حتی به آنها اجازه نمیداد به زبان مادری خود سخن بگویند و یا سنتهای خود را چون نوروز گرامی دارند، مشاهده دولت خودمختار کردستان عراق البته اسباب نگرانی است. کردستان عراق روز به روز شاهد تحولات عمده تری در گستره ساخت و ساز، توسعه اقتصادی و فرهنگی و سیاسی و اجتماعی است. برخلاف دیگر نقاط عراق خطه کردستان آرام است و بیش از 15 هزار دکتر و استاد متخصص عرب عراقی در جستجوی نان و آرامش و امنیت میهمان کردها هستند. تعداد شهروندان عراقی غیرکرد که هم اکنون در کردستان عراق به کار و زندگی مشغولند، روز به روز بیشتر میشود. در عین حال کردهای ترکیه و ایران و سوریه با مشاهده آنچه پسرعموها و دخترعموهایشان در عراق به دست آورده اند، در جستجوی به دست آوردن آن چیزی هستند که در کشورشان از آنها دریغ شده است. اینکه ترکیه در مورد شهر کرکوک به اسم حمایت از حقوق اقلیت ترکمن مقیم کرکوک حساسیت نشان میدهد و خط و نشان میکشد نه به خاطر کرکوک و اقلیت ترک زبان بلکه به خاطر دغدغه خاطری است که از آغاز دهه 90 قرن گذشته با آن دست به گریبان بوده است. دو هفته پیش مسعود بارزانی رئیس دولت خودمختار کردستان در مصاحبه ای با تلویزیون العربیه به ترکیه هشدار داد اگر در مورد کرکوک یا بقیه نقاط کردستان به خود اجازه مداخله در امور داخلی عراق را بدهد و یا بخواهد کردها را تهدید کند، کردها نیز دفاع از حقوق کردهای ترکیه را وظیفه خود فرض میکنند و به مداخله در امور ترکیه میپردازند. رجب طیب اردوگان (ترکی شده اردوان) نخست وزیر عدالت جوی ترکیه چنان از حرف بارزانی به جوش آمد که با زبانی غیر متعارف و دور از ادب بارزانی را تهدید کرد که زیادتر از دهانش حرف میزند و بزرگتر از قدش سخن میگوید. و اگر حرفش را پس نگیرد زبانش بریده خواهد شد. البته بارزانی و یارانش جواب مناسب را به بی ادبی اردوگان دادند اما آقای طالبانی چنانکه عادت اوست با زبان بازی و البته سیاست، کوشید وسط را بگیرد و طرفین را آرام کند. ترکیه علاوه بر حمایت از حزبهای ترکمن (منهای یکی که عضو شورای شهر کرکوک است و در پارلمان کردستان هم نماینده دارد و گروه ترکمنهای شیعه عضو مجلس اعلا از نوع حامد البیاتی) حمایت میکند و به خصوص حزب قومی ترکمن که شبه نظامی مسلح هم دارد از کیسه پرفتوت ترکها بهرهمند شده و پرچم ترکیه را در تظاهرات بالا میبرد. ترکیه با بعضی از احزاب سنی عراق نیز روابطی آشکار و پنهان دارد اما به جز نگرانیهای عمده اش درباره کردها و امکان گسترش ناامنیها به مرزهایش، مشکل دیگری با عراق پس از صدام ندارد!!
هلال شیعه نگرانی هاشمیها
اردن همسایه دیگر عراق به علت وضعیت حساس جغرافیائی و حضور میلیونی فلسطینیها، در کنار یک میلیون عراقی آواره و یا وابسته به رژیم سابق که در میانشان هم دختر صدام «رغد» و فرزندانش را میتوان دید هم سیصد، چهارصد تن از وزرا و ژنرالها و سفرا و بلندپایگان رژیم بعثی را، هم میلیونرهای فراری و هم مستضعفان درمانده ای را که در گوشه و کنار خیابانهای امان سیگار و بلیط و تخمه میفروشند، با اوضاع استثنائی و سختی روبرو است. ملک حسین با صدام حسین روابط تنگاتنگی داشت و بابت آن سالی یک میلیون تن نفت ارزان و انواع و اقسام کمکها را دریافت میکرد. عبدالله پسر او، که فرصت داشتن روابط ویژه با صدام را پیدا نکرد، در جنگ عراق عملا در کنار آمریکا بود اما ته دلش راضی به روی کار آمدن کسانی نبود که رو به قبله تهران نماز میگزارند، به همین دلیل نخستین کسی بود که نسبت به هلال شیعه در منطقه هشدار داد. عبدالله در کشوری فقیر با هزاران مشکل و اخوان المسلمینی که همدل و همصدا با سلفیهای سنی و پیروان اسامه بن لادن در عراق هستند و توده ای که صدام را ستایش میکردند و در مرگش میگریستند وامروز او را سیدالشهدا میخوانند، بدون کمکهای آمریکا و عربستان سعودی و امارات و به ویژه دبی که حاکمش خواهر او را به زنی گرفته، قادر به تحمل بار سنگینی که با سرنگونی صدام بر شانه های نحیف کشورش گذاشته شده نبود، اما این شاه جوان که تا سه روز پیش از مرگ پدرش در سایه بود و به علت داشتن مادر انگلیسی حتی خواب سلطنت را نیز بعد از عمویش حسن که 27 سال ولیعهد بود، نمیدید، با درایت فوقالعاده ای همراه با گوش سپردن به نصایح دولتمردان عصر پدرش و گزینش تیمی از دولتمردان جوان و پاکدامن تحصیلکرده، طی چهار سال اخیر موفق شده نه تنها جلوی سرایت آشوبهای عراق را به کشورش بگیرد بلکه با پناه دادن به فرزندان و شماری از پایوران و سرکردگان رژیم سابق عراق هم طرفداران صدام و مخالفان آمریکا را راضی و وادار به احترام گذاشتن به خود کرده است و هم به دلیل روابط نزدیکش با آمریکا و اتخاذ سیاستی عاقلانه و واقعگرا، در رابطه با مسأله فلسطین و روابط با اسرائیل، حمایت و پشتیبانی آمریکا و غرب و حتی اسرائیل را برای رژیمش تضمین کرده است. جالب اینکه هیأت حاکمه جدید عراق نیز پس از آنکه شیعه های وابسته به ایران بعد از غرولندی نسبت به اظهارات ملک عبدالله (هلال شیعه) به دیدار او رفتند و به ویژه پس از سفر نوری المالکی به اردن و پذیرائی اردن از جلال طالبانی در یکی از بهترین بیمارستانهای خصوصی در پی بیماری رئیس جمهوری عراق، روابطشان با همسایۀ اردنی بسیار دوستانه و نزدیک است...
درباره دو همسایه دیگر عراق، کویت و عربستان سعودی، و دو کشوری که در عراق صاحب نفوذند یعنی مصر و امارات در شماره آینده خواهم نوشت.
شنبه 28 تا دوشنبه 30 آوریل
پیامی از اهل تالش
هفته گذشته، روزهای تلخی را پشت سر گذاشتیم. لیلی متین دفتری دختر مرحوم احمد متین دفتری نخست وزیر اسبق و خواهر دوست و استاد عزیزم دکتر هدایت الله متین دفتری رئیس پیشین کانون وکلا، دور از سرزمینی که عاشقانه دوستش داشت، با رنگها و تصویرهایش بدرود گفت و در غربت آرام گرفت. به یاد روزهائی بودم که لیلی به عنوان ستاره محافل هنری ایران، با حضور در نمایشگاههای نقاشی و گردهمائیهای فرهنگی، باتابلوها و رنگهایش، اعجاب و تحسین همگان را برانگیخته بود. دورتر از لیلی، آن سوی اقیانوس دکتر فریدون ستوده دیپلمات برجسته سرزمین ما فرزند زنده یاد میرزا علی اکبر خان ستوده معروف به حاج وینه (بدین سبب که در 17 سالگی همراه خانواده از راه وین به مکه رفته بود) مردی که نزدیک به صد سال با افتخار و سربلندی و پرورش فرزندانی شایسته، زندگی کرد، پس از مدتی بیماری سخت، چشم از جهان فروبست. میدانم که در این لحظات برادر او مهندس فتح الله ستوده وزیر اسبق پست و تلگراف و تلفن که خدماتش در دوران وزارت هیچگاه از یادها زدوده نخواهد شد، غمگین و دردمند به یاد فریدون خان است که نمونه ای از یک دیپلمات آگاه و مهذب بود، از آن دست که نظایرشان را دیگر نخواهیم دید.
و سرانجام باید یادی کنم از زنده یاد هلاکو رامبد که هفته پیش در غربت تلخ خویش در جنوب فرانسه جان سپرد. به ویژه آنکه همشهریان او در تالش از من خواسته اند اعلام کنم با آنکه با همه دل به یاد نماینده صادق و پایمرد و خدمتگزار خویش هستند اما با توجه به اینکه نمیتوانند مجلس یادبودی برای آن بزرگ برپا کنند، علاقمندند من این پیام را به گوش خانواده و دوستداران و دوستان مرحوم رامبد برسانم.
حسام الدین نظامی دوست من و شهردار سابق تالش که چون معلمی به رامبد مینگریست نقل میکرد که تالش یکپارچه در سوگ رامبد عزادار است. نواده احتشام السلطنه مردی که صد سال از زمانه خود جلوتر بود، اگرچه در خاک وطن جای نگرفت اما بیشک جای او در دلهای هموطنانش همیشه باقی خواهد ماند.
ماجرای دستیگری عبدالهادی العراقی
عبدالهادی العراقی که در دوران جنگ ایران و عراق با درجه سرگردی در ارتش عراق خدمت میکرد، یک نظامی حرفه ای بود که نیمی عرب و نیمی کرد بین وفا به ریشه کرد و خدمت به ارباب بعثی اش گیر کرده بود. او با ترک ارتش و رفتن به افغانستان، شیفته بن لادن شد و در خدمت او مدارج ترقی را در حوزه تروریسم تا آنجا پیمود که به مقام امیری رسید. با ورود نیروهای آمریکائی به عراق، عبدالهادی از سوی بن لادن و ایمن الظواهری مأموریت یافت با توجه به عراقی بودنش، ابومصعب الزرقاوی و تروریستهایش را راهنمائی کند. برای چهار سال، عبدالهادی بین ایران و پاکستان و عراق در آمد و شد بود. و البته سپاه قدس همه گونه هوای او را داشت و در مأموریت اخیرش وسیله دیدار او را با کادرهای بالای القاعده که در ایران هستند مثل سعد بن لادن، سیف العدل و... فراهم کرده بود. عبدالهادی دو ماه پیش راهی عراق شد تاپیامهای جدید رهبران القاعده را به مسئولان سازمان القاعده فی بلاد الرافدین برساند. اما این بار درست در نقطه ای که پایش را به خاک عراق گذاشت به جای رفقای تروریست، سربازان آمریکائی را در انتظار خود یافت. بر پایه گزارشی که به دستم رسیده، یکی از سران سپاه قدس که از مدتی پیش و در جریان سفرهایش به عراق با آمریکائیها ارتباط برقرار کرده بود در مقابل دریافت نیم میلیون دلار، جزئیات ملاقاتهای عبدالهادی و مسیر حرکت و نقطه ورود او به عراق را به اطلاع آمریکائیها رسانده بود. عبدالهادی دستگیر شد و مثل پنج عضو سپاه قدس که در اربیل دستگیر شدند با بلبل زبانی چنان اطلاعاتی به آمریکائیها داد که تا امروز باعث دستگیری دو افسر دیگر سپاه قدس در عراق و نیز در هم شکسته شدن سه شبکه تروریستی وابسته به جمهوری اسلامی شده است.
کاش ما هم مثل ترکها بودیم
در این دو هفته با دیدن تظاهرات روشنفکران، زنان، جوانان و سیاستمداران سکولار ترکیه که نگران ورود یک رئیس جمهوری ریشه گرفته از زمین اسلام سیاسی با همسرمحجبه به کاخی که آتاتورک ساکن آن بود، هستند بارها به خود گفتم ای کاش ما نیز مثل ترکها این همه حمیت و غیرت را در برابر آنها که نظام سیاسی ما را با عبا و عمامه و ریش و ته ریش هزار سال به عقب بردند، می ایستادیم. یاد تظاهرات طرفداران قانون اساسی در دوران کوتاه نخست وزیری دکتر بختیار افتاده بودم. اگر در آن تظاهرات به جای صدهزار، یک میلیون تن از ما شرکت کرده بودیم آقای خمینی جرأت نمیکرد آن فرمانها را صادر کند و هرگز سرنوشت ایران اینگونه که امروز هست، رقم نمیخورد. در آن زمان میلیونها ایرانی به جای آنکه با حضور در خیابان حتی اگر مخالف رژیم شاه هستند، مخالفت خود را با اسلام ناب انقلابی محمدی و حکومت آخوندی ابراز کنند، زیر عنوان اکثریت خاموش در خانه نشستند. ترکها اما امروز با حضور خود در خیابان نشان میدهند تا چه حد میراث آتاتورک را گرامی میدارند.
May 4, 2007 10:24 AM
+ نوشته شده در جمعه 14 اردیبهشت1386ساعت 0:46  توسط www.nourizadeh.com
|
یک هفته با خبر
فردا که پیشگاه حقیقت شود پدید...
سه شنبه 17 تا جمعه 20 آوریل
پیشدرآمد: بسیار گفته ام و نوشته ام که جنایت بزرگ رژیم، (بهتر است بگویم بزرگتر که سیاهه جنایات اهل ولایت فقیه چنان است که حتی گاه نمیشود از صفت تفضیلی برای نشان دادن سنگینی و ابعاد یکی بر دیگری استفاده کرد) در کنار نسل کشی، و ویرانگری و ترور و صدور نکبت و مرگ، درهم شکستن همه خطوط اخلاقی و اعتقادات و ایمان ملت ما بود. معقول، قبل از انقلاب حتی آدمهای هرهری مذهب که چندان ایمان و اعتقادی به دین و مذهب نداشتند برپایه یک سلسله عادات و سنن و خط قرمزهای اخلاقی و دینی که در جامعه مورد احترام اکثریت بود، اگر خود اهل کوچه شریعت نبودند، رعایت دیگران را میکردند. ماه رمضان که میشد به خاطر نگاه ملامتبار روزه داران و احترام به بزرگترها، حداقل آدم تظاهر به روزه خواری نمیکرد. میخواره ساغر را بعد از افطار به لب میبرد و شبروان کوچه حال و عشق در شبهای قدر دندان روی جگر میگذاشتند وچند روزی دست از بیعاری ـ به قول خودشان ـ بر میداشتند...
در ماه محرم، خواهران تنهائی در قلعه نفرینی، اغلب پذیرای مشتری نمیشدند، آنها که به درست یا غلط عنوان جاهل محل را یدک میکشیدند (این آخریها کلاه مخملی جماعت) به حرمت محرم، کشمش قزوین و میکده و عرق ناب قوچان را یک ماهی در گنجه مینهادند و حتی شماری در تعزیه نقش حربن یزید ریاحی را به قصد ثواب بازی میکردند و آنکه شمر و حرمله و ابن زیاد هم میشد و باید پیاپی جام شراب بالا می انداخت که خباثت آن ملاعین را کاملا برای تماشاچی اغلب عامی تفهیم کند، پیشاپیش یادآور میشد که آنچه مینوشد آب زرشک و یا آلبالوست و دور باد آن روزی که در عزای حسین لب به حرامی بزند... اگرچه حکومت به ظاهر سکولار بود و بین دین و دولت خط فاصله مذکور، اما در عمل با شاهی که در کودکی به قول خودش نظرکرده ابوالفضل شده بود و سالی دو سه بار به پابوس رضای غریب خراسان میرفت و ولیعهدش را رضا نامیده بود و روز عاشورا روضه دربار به جا مانده از عهد شاه شهید قاجاری را در مسجد سپهسالار برپا میکرد و نخست وزیرش سالی 150 میلیون تومان تقدیم آقایان علماء میکرد که به دعاگوئی ذات اقدس ملوکانه مشغول باشند چون زیر سایه یگانه پادشاه شیعه جهان زندگی میکنند، و با قانون اساسی که مذهب رسمی کشور را اعلام میکرد با ذکر اینکه شاه شیعه است و نخست وزیرش نیز غیر شیعه نبودو هزار و یک مورد دیگر که کوچکترینش حمایت از ساختن مساجد و حسینیه ها بود پیداست که جامعه نمیتوانست خالی از اعتقادات و باورهائی باشد که روز و شب مظاهر آن در همه سو پیدا بود. در روزهای مذهبی رادیو تلویزیون برنامه مخصوص داشت و روزنام ها صفحات ویژه داشتند. مرحوم محمود جعفریان به خصوص تأکید داشت که در چنین روزهائی برنامه هائی با زمینه مذهبی و عرفانی پخش شود، و شخصیتهائی چون دکتر عباس مهاجرانی و مرحوم راشد و دکتر محسن بهبهانی زمان بیشتری را نسبت به سخنرانیهای کوتاه هفتگی و ماهانه خود در اختیار داشته باشند.
تربیت شدگان دوران آن پدر و پسر که سید روح الله مصطفوی طاغوتشان میخواند و مدعی بود برای ریشه کنی دین و مذهب و تبدیل کردن ایران به یک کافرستان غربزده سر کار آمده اند، همانها بودند که در انقلاب شعار نصر من الله و فتح قریب سر دادند، شال سبز و سیاه دور گردن انداختند و هزار هزار برای دفاع از دین و وطن به جبهه رفتند و جمعیشان امروز میانسالان و عاقله مردانی هستند که حکومت و سپاه و امنیت خانه سید علی آقا را در دست دارند، و البته اغلبشان به تظاهر در جلوت ادعای دینداری و ایمان دارند و چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند چرا که در طول 28 سال گذشته آنچه از دین و مذهب دیدهاند به جز فریب و دروغ نبوده است.
در مقابل پرورش یافتگان در فضای معطر اسلام و انقلاب، بعد از به تخت نشستن حافظان بیضه اسلام کسانی هستند که نه به خط قرمزی اعتقاد دارندو نه حدیث بهشت و دوزخ تکانشان میدهد. اخلاقیات در فرهنگشان نشان امّل و خرافاتی بودن است و در روابط انسانی نیز به اصولی باور ندارند که مانع از تعدی و تجاوز در همه ابعادش به حقوق دیگری شود. پسری به دختری دل میبندد، دختر با همه وجود حال به خیال ازدواج و یا هر خیال دیگری جان و دلش را به او میدهد. چند ماه بعد آقا پسر فیلم خلوت خود را با آن دختر به روی D.V.D میفروشد و یا با موبایل برای این و آن میفرستد. در فروشگاه لباسهای زنانه توی قسمت پرو لباس دوربین مخفی میگذارند. همینطور در استخر زنانه و یا... اصلا وجدان کسی تلنگری هم نمیخورد که قربانیان این بازی زشت میتوانند خواهر و مادر و دختر خودشان باشند. خانمی از کانادا از من خواسته بود برای پذیرفته شدن درخواست پناهندگی اش نامه ای بنویسم و تأکید کنم کاری که او کرده است در صورت بازگرداندن او به ایران باعث قتل فوری و فجیع او خواهد شد. پرسیدم چه کرده اید گفت شوهر من افسر سپاه است، من با برادر او رابطه نامشروع داشتم و از وی باردار شده ام و حالا به اتفاق او به کانادا گریخته ام. چنان حالت بدی از گفتار او به من دست داد که در همان برنامه تلویزیونی ام فریاد زدم شما باید از کار خود شرم کنید، این کار شما در همان کانادا هم جرم است و مجازات دارد... کافی است به صفحه حوادث روزنامه های خانه پدری نظری بیندازید، حداقل برای نسل من و نسل پیش از من و کمی جوانتر از ما که در زمان پیش از ظهور حضرت ولی فقیه در سنی بودند که مسائل جامعه و وضعیت اخلاقی مردم را بسنجند، شماری از جنایات و جرائمی که در سایه ولایت سیدعلی آقا و ارکان حکومت اسلامی در جامعه ما رخ میدهد، غیر قابل باور کردن است. واقعا ما این نوع مسائل را نه دیده بودیم ونه در باب آن چیزی شنیده و یا خوانده بودیم.
حکایت اصغر قاتل و محمود قاتل و یا دعانویس شیرازی و سه چهار قاتل و جنایتکاری که عملشان تکاندهنده بود همه آن چیزی است که از پرونده های جنایت از دوران گذشته در یاد سه چهار نسل مانده است. حالا اما مرکب خبر جنایات بیجه در کوره پزخانه های جنوب تهران خشک نشده با سه نوجوان مرودشتی روبرو میشویم که چندین پسربچه از 6 تا 12 ساله را ربوده و پس از تجاوز آنها را به قتل رساندهاند.
هر روز در صفحات حوادث خبری میخوانیم از اینکه زنی با همدستی معشوقش، شوهرش را به قتل رسانده و جسدش را تکه تکه کرده و سوزانده است و یا مادری برای آنکه شوهرش از ارتباط او با شریکش باخبر نشود فرزندش را از بام به زمین میاندازد. در زمان طاغوت ما در مدرسه خوانده بودیم که پسر به تحریک معشوقه مادرش را میکشت و جسد او را به چاه می انداخت، و چون به زمین میخورد قلب مادر از ته چاه به صدا میآمد که آه پای پسرم خورد به سنگ... مادران تربیت شده در مکتب اسلام ناب انقلابی محمدی اما فرزندکش هستند. خطوط قرمز اخلاقی که در جامعه مخدوش شد، زنای با محارم به جائی میرسد که در زندان اوین یک بند مخصوص با بیش از هزار زندانی برای آنها اختصاص داده میشود. دوستی از وکلای دادگستری در ایران برایم پرونده ای را فرستاده که چند روزی مرا کلافه کرده بود. این پرونده مربوط به زنی 30 ساله از شهر قم بود که پدرش سرایدار و موذّن یکی از مساجد بود. پس از مرگ او معلوم شده بود زنی که با او در یک اتاق زندگی میکرده و سه فرزند قد و نیم قد دارد همسر وی نبوده بلکه دختر اوست که همراه پدر پس از مرگ مادرش در سن 12 سالگی از روستای جاسب به قم آمده و سال بعد از پدرش باردار شده است. پدر به همه میگفته که دختر همسر اوست که در روستا با او ازدواج کرده ،البته سه بچه نه شناسنامه داشتند و نه نام و نشانی قانونی و دوست وکیل من به علت آشنائی با رئیس هیأت امنای مسجد مورد اشاره وکالت دختر و سه فرزندش را عهده دار شده بود تا بلکه بتواند حالا که پدر متجاوز مرده است بچه های حرامزاده... را به نحوی رسمیت و مشروعیت بدهد. وقتی خط قرمزی نه دینی و نه اخلاقی در روابط انسانی ما وجود نداشته باشد، بازجوی امنیتی رژیم که تا دیروز سر سفره رفیقش سعید امامی مینشست و همسر او را خواهر صدا میزد، با حکم ولی فقیه همان خواهر متدین محجبه را در زیرزمین امنیت خانه مبارکه نایب امام زمان تحت بدترین شکنجه ها قرار میدهد تا از او اقرار بگیرد همزمان با ده نفر رابطه داشته و از ارتباط با چهار مرد، همزمان در خلوتش غرق لذت میشده است. مهم نیست که زن بیچاره تا دیروز ندیمه همسر آقا بوده و روحش از جنایات همسرش خبر نداشته، برای آدمی مثل جواد آزاده که فرزند انقلاب و مدیرکل وزارت اطلاعات و بازجوی ویژه بوده و مطمئنا در مجلس روضه خوانی پا به پای اربابش علی فلاحیان اشک میریخته چون خط قرمزی وجود ندارد، پاکدامنی و بیگناهی فاطمه درّی همسر سعید امامی و یا متهم کردن مرتضی قبّه که تا دیروز رفیق عزیزش بود به اجاره دادن همسرش و یا روابط غیراخلاقی داشتن با دو تن از همکارانش، باعث عذاب وجدان نمیشود بلکه او با افتخار از عمل خود در بازجوئی فیلم هم میگیرد تا سند زنده ای از مهارت خود در بازجوئی و ذوب بودنش در ولایت سید علی به سلطان فقیه ارائه دهد. خط قرمز که نبود مأمور مربوطه به راحتی سینه فروهرها را میشکافد، سر دکتر بختیار را میبرد، دکتر عرفانی را خفه میکند، سعیدی سیرجانی را با شیاف پتاسیم با درد و شکنجه به قتل میرساند و زمانی که آقای منتظری میگوید نامسلمان، حداقل به خاطر فرارسیدن ماه مبارک اعدامها را متوقف کن میگوید چیز زیادی نمانده همین سیصد چهارصد تن را هم اعدام کنیم پرونده بسته میشود و آقای خمینی اصرار فرموده اند که قبل از ماه مبارک کار را تمام کنید. اقتصاد را میشود دوباره و با توجه به اینکه ایران کشور ثروتمندی است با یک برنامه ضربتی درست بازسازی کرد، مشکلات و معضلات سیاسی، روابط خارجی، اوضاع به هم ریخته کشور در زمینه اسکان و کنترل جمعیت و رسیدگی به مناطق محروم و... را میتوان با تلاش و خلوص، در سایه حضور یک حکومت مردمسالار طی چند سال حل کرد، نگرانی من اما متوجه آینده جامعه ای است که در آن بخشی از مردم چنان گرفتار خرافات شدها ند که نه فقط در چاه جمکران برای امام زمان نامه میاندازند و یا در قبرستان مشهد یادداشتهای خود را برای تماس با عالم بالا در صندوق مخصوص جا میدهند، بلکه با نم زدن یک دیوار به علت باران، نقش امام زمان را روی دیوار کشف میکنند و به امید شفای بیمارانشان، ذره هائی از گج نم کشیده دیوار را در دهان بیمار میریزند، و بخشی دیگر چنان بی باور شدها ند که نه اعتنائی به تعالیم دین دارند و نه اهمیتی برای ارزشها و باورهای اخلاقی قائلند. در چنین جامعه ای تلاشی صد ساله باید تا بار دیگر اخلاق و وجدان محلی از اعراب پیدا کند. عبید زاکانی را بخوانید تا آثار زلزله مغولها را در جامعه آن روز ما درک کنید. زلزله این بار که به قول زنده یاد نادرپور «خانه را لرزاند» در عصر فضا و اینترنت و موبایل، آثاری به مراتب مخربتر به جا گذاشته است. با جامعه ای گرفتار بی باوری واقعا چه خواهیم کرد؟
شنبه 21 تا دوشنبه 23 آوریل
شمارش معکوس آغاز شده است
1 ـ هنوز هم در جمهوری ولایت فقیه خیلیها از جمله سیدعلی آقا بر این گمانند که دشمن در برابر اقتدار جمهوری اسلامی سرانجام چاره ای جز تسلیم نخواهد داشت. به همین دلیل نیز از یک سو جهت نشان دادن اقتدار رژیم به مردم ایران و ملتهای مفلوک و توسری خورده مسلمان، از سوی دیگر و البته با این وهم که شیران علم ولایت فقیه آمریکا و انگلیس و فرانسه و... را به وحشت خواهند انداخت، روزی نیست که برادران سپاه و ارتش از پیروزی دیگری در زمینه ساخت موشکهای عجیب و غریب و خمپاره های ویرانگر و تانک و توپ و هواپیماهای فوق پیشرفته، ادعاهائی را مطرح نکنند. فرمانده نیروی دریائی از موشکهای ضدموشک دریا به دریا میگوید. جانشین فرمانده کل ارتش حاج آقا سرتیپ قرائی آشتیانی ضمن اعلام اینکه ارتش فدائی سیدعلی آقا نایب امام زمان است، یادآور میشود با سه شماره پوزه آمریکای جهانخوار را به خاک میمالیم و فرمانده نیروی هوائی سپاه ادعا میکند مثل آب خوردن تنگه هرمز را میبندیم... از آن سو در غرب، به ویژه آمریکا، آنها که دیرگاهی است به این نتیجه رسیده اند که بدون سرنگونی رژیم ولایت فقیه در ایران امکان پاکسازی منطقه از ویروس اسلام ناب انقلابی محمدی در دو وجه شیعه و سنی آن وجود ندارد بلافاصله با استفاده از سخنان بیمایه و پایه ولی فقیه و عساکرش، در بوقهای تبلیغاتی در رابطه با خطر موشکهای ایران، و برنامه های خطرناک تسلیحاتی و اتمی جمهوری ولایت فقیه میدمند و البته برای جراید و صدا و سیمای سیدعلی آقا خوراک تهیه میکنند تا با تیترها و عناوین درشت و پرطنین گزارشهای غربیها را در باب امکانات گسترده تسلیحاتی رژیم ایران و اقتدار و دستاوردهایش در عرصه تسلیحات به اطلاع امت همیشه در صحنه برسانند. در چنین فضائی مثلا کافی است حادثه دهانه شط العرب یعنی دستگیری 15 ملوان انگلیسی، جائی در خلیج فارس بین قایقهای سپاه و شماری از تفنگداران دریای آمریکا رخ دهد و در یک درگیری اتفاقی تعدادی از تفنگداران آمریکائی به قتل برسند، یا در زمان اجرای مانورهای ریز و درشت سپاه و ارتش موشکی به اشتباه به یکی از کشتیهای آمریکائی و یا سکوهای شناوری که روی خلیج فارس برپا کرده اند اصابت کند. آن وقت هیچکدام از ما نمیتوانیم ابعاد فاجعه بعد از برخورد را تصور کنیم. برای من مسلم است که خیلیها در واشنگتن و لندن و تل آ ویو، برای واکنش نسبت به عمل متهورانه و بیحساب از عساکر ولی فقیه آماده میشوند. کابوس واقعیتر از آن است که ما تصو رکنیم. شمارش معکوس آغاز شده است، منتها نایب امام زمان و بسیاری از اصحابش صدای شمارش را نمیشنوند.
وقتی سنی ها عزیز میشوند
2
ـ هفته پیش در رابطه با گروههای شیعهای که در عراق از حمایت سپاه و سپاه قدس و وزارت اطلاعات برخوردارند نوشتم، در کنار این گروهها، شماری از گروههای تروریستی سنی مذهب نیز مورد عنایت ویژه ولی فقیه و عساکر و امنیت چیهای او هستند. رابطه انصارالسنه با سپاه قدس بیش از 5 سال قدمت دارد، شمار زیادی از وابستگان این گروه زیردست مربیان سپاه راه و رسم آدمکشی و ویرانگری را آموخته اند. سپاه قدس طی سالهای اخیر روابط گستردهای هم با گروه القاعده فی البلاد الرافدین که بسیاری از اعضای آن از طریق ایران به عراق رفته اند، برقرار ساخته است. گروه المجاهدین فی العراق، جمع دیگری است که مورد عنایت ویژه سپاه قدس است. تعجب نکنید از اینکه سپاه در افغانستان زیر بال طالبان را میگیرد و از طریق گلبدین حکمتیار جنایتکار بزرگ برای طالبان پول و اسلحه و مواد منفجره میفرستد. انتظار نداشته باشید که رژیم در برابر جنایات طالبان علیه مردم افغانستان به ویژه شیعیان، و نیز قتل 8 تن از کارکنان سفارتش به دست اتباع ملاعمر، از خود غیرت و اقتدار نشان بدهد فعلا سیدعلی اقا و اتباعش گرفتار عقده مرگ بر آمریکا شده اند. و چون طالبان و القاعده و تروریستهای سنی در عراق، سینه جوانان آمریکائی و انگلیسی و... را هدف قرار میدهند بی توجه به اینکه در کارزار تروریستها با مردم شمار کثیری از مردم بیگناه به قتل میرسند و خانه و کاشانه آنها ویران میشود، محصولات مرگبار جمهوری ولایت فقیه را تحویل تروریستها میدهد و تنها در این مورد است که با سعه صدر کاری به مذهب آنها ندارد.
April 27, 2007 10:10 AM
+ نوشته شده در جمعه 7 اردیبهشت1386ساعت 9:41  توسط www.nourizadeh.com
|
یکهفته باخبر
این مطرب از کجاست که ساز عراق ساخت...؟
سه شنبه 10 تا جمعه 13 آوریل
پیشدرآمد: لابد خوانندگان نوشته های من به یاد دارند که ماهها پیش از آنکه ژنرالهای آمریکائی در عراق به صراحت و نظامیان انگلیسی زیر لب، درباره صادرات مرگ آفرین جمهوری ولایت فقیه به عراق، و آموزش تروریستها توسط سپاه پاسداران، و برخورداری تروریستهای سنی در کنار شیعیان از الطاف و مراحم نایب امام زمان به صورت بمبهای هوشمند و خمپاره انداز و مینهای کنار جاده ای با سیاست هدایت از راه دور و یا ساعتی و... سخن بگویند به تفصیل و با ذکر بعضی اسامی، از نقش مخرب اهل ولایت فقیه در عراق (و البته لبنان و فلسطین و حاشیه خلیج همیشه فارس) پرده برداشتم.
خوشبختانه چون مطالبی از این دست را در رسانه های عربی و انگلیسی زبان نوشته و یا بازگو کرده ام امروز در بسیاری از مطالبی که در رابطه با مداخلات جمهوری اسلامی در عراق عنوان میشود، اشاراتی به نوشته های پیشین و گفتارها میشود. بیآنکه در اهمیت دستگیری 5 عضو بلندپایه سپاه قدس در اربیل کردستان عراق که کل سیستم کارکرد شبکه های ترور و تجسس رژیم در عراق را فلج کرد تردیدی کنیم، نباید از یاد ببریم که رژیم ولایت فقیه چون اژدهای هفت سر درعراق عمل میکند. و اگرچه در هفته های اخیر ضربات سنگینی را در پرتو بلبل زبانیهای 5 افسر سپاه قدس در اربیل و سپس جلال شرفی نماینده وزارت اطلاعات در بغداد که اخیرا آزاد شد و سرهنگ امیرمحسن شیرازی که هنوز سرنوشتش نامعلوم است، در مقابل بازجویان آمریکائی و عراقی متحمل شده است اما چند سر دیگر اژدها هنوز مشغول به حرکت است و من این هفته به این سرها میپردازم.
اژدهای هفت سر
رژیم در همان ماههای پایانی عمر حکومت صدام حسین در عراق، و زمانی که حس کرد بعثیها رفتنی هستند، یک ستاد مشترک نظامی، سیاسی، امنیتی برای عراق برپا کرد و در کنار آن نیز، حدود دو هزار تن از طلبه ها و آخوندهای عراقی و نیمه عراقی مقیم ایران را تحت آموزش ویژه قرار داد. همزمان سپاه بدر به عنوان بازوی مسلح مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق با برقرار کردن اردوهای رزمی و عقیدتی، به بازسازی واحدهای خود زیر نظر سپاه پاسداران مشغول شد. لازم به ذکر است که از مجموع 12 هزار رزمنده و مأمور اطلاعاتی و مربی و کارمند اداری و مالی بخش فنی و لجستیکی فیلق (سپاه) بدر حدود 8 هزار تن دارای درجه های نظامی در سپاه، بسیج و نیروی انتظامی بودند و بسیاری از مأموریتهای سرکوبی علیه دانشجویان، کارگران، زنان و اقلیتهای قومی و مذهبی در پایتخت و شهرهای بزرگ از جمله شهرهای کردستان و خوزستان توسط این افراد انجام میگرفت.
آقای هادی العامری که با درجه سرتیپی فرماندهی سپاه بدر را عهده دار بود و امروز با چهره نفرت آور در مقام نماینده پارلمان عراق و رهبر سازمان بدر (اسم سپاه را به ناچاری و از ترس آمریکائیها به سازمان تغییر دادند)، و رئیس فراکسیون بدر ستاره برنامه های شبکه های ماه وارهای عربی است در سرکوبی دانشجویان در 18 تیر و نیز سرکوبی تظاهرات خودانگیخته هموطنان عرب ایرانی در اهواز و سوسنگرد و هویزه دست داشت. دوسوم نیروهای بدر همراه با حد اقل یک هزار طلبه و آخوند و چندصد عامل آموزش دیده و عربی دان سپاه پاسداران، سپاه قدس و وزارت اطلاعات همراه مرحوم سید محمدباقر حکیم به عراق رفتند. اصولا حکیم علیرغم آنکه تشکیلاتش به فرموده نایب امام زمان قبلی و با پول بیت المال برپا شده و شب و روز تسبیح خوان حضرت ولایت عظمای اول و بعد ثانی بود، اما دل با رژیم ولایت فقیه نداشت، از همان روزهای نخست بازگشت به عراق و پس از دستبوسی آیت الله سیستانی و ابراز ارادت کردن به مرجع اعلا و لعن فرستادن به مقتدی صدر (حکیم تا پیش از قتل آیت الله سید صادق صدر پدر مقتدی به امر صدام، وی را از زمره وعاظ السلاطین میخواند. من خود شماره ای از روزنامه لواءالصدر را که در تهران منتشر میشد دارم که در آن حکیم طی یک سخنرانی در پی قتل تنی چند از مراجع نجف مثل مرحوم غروی و مرحوم بروجردی ـ عموی علاءالدین بروجردی ـ تلاشهای رژیم صدام را برای برکشیدن سید صادق صدر به عنوان مرجع اعلا محکوم کرده است. به همین دلیل نیز وقتی سید صادق صدر به قتل رسید گروهی از عراقیها در مراسمی که حکیم در آن سخن میگفت او را هو کردند و کار به زد و خورد و پرتاب لنگه کفش رسید که نیروهای انتظامی مداخله کردند و غائله را فرو نشاندند) کوشید به مرور حساب خود را از اهل ولایت فقیه جدا کند اما قتل فجیع او و تسلیم مطلق شدن اخوی کهترش عبدالعزیز و فرزندی سید عمّار ـ محبوب ولی فقیه تا آنجا که او را عمارُنا یا عمّار ما خطاب میکند ـ بار دیگر خورشید ولایت را بر سر مجلس اعلا و سپاه بدر به تلألو درآورد.
در طول چهار سال گذشته منهای دوران چند ماهه نخست وزیری دکتر ایاد علاوی (یگانه بخت عراقیها برای برون رفت از مصیبت حاضر) مجلس اعلا و سپاه بدر با رخنه مستمر به درون تشکیلات امنیتی، انتظامی، ارتش و تشکیلات دولت و دستگاه قضائی و رسانه های گویا و تصویری و مکتوب، با داشتن 60 نماینده در پارلمان ـ در انتخابات مجلس اعلا و سپاه بدر هر یک نامزدهای جداگانه ای در زیر چتر ائتلاف شیعه معرفی کردند و چون هر حزب و گروه به میزان تعداد آرائی که به دست میآورد افراد را به عنوان نماینده معرفی میکرد، حداقل نیمی از نمایندگان این دو گروه از دست پروردگان اطلاعات ایران و سپاه و جرعه نوشان از باده ناب ولایت سیدعلی آقا بودند ـ عملا به قدرتمندترین مجموعه در درون کیان سیاسی حاکم در عراق درآمدند. در کنار این دو گروه حزبالدعوه با دو جناح (اخیرا جناح سومی نیز سر برداشته است) به استوار کردن پایه های قدرت خود مشغول شد.
این توضیح ضروری است که حکیم و ارکان مجلس اعلا در زمان تشکیل آن از جمله سید محمود هاشمی شاهرودی رئیس قوه قضائیه، همگی از بسترالدعوه برخاسته اند. مرحوم آیت الله سید محمد باقر صدر پدرخوانده و مرشد فکری الدعوه بود. از حاشیه درس او محمدحسین فضلالله و عباس الموسوی (دبیرکل سابق حزبالله) و گروههای شیعه ای که بعد از انقلاب ایران در سعودی و کویت و بحرین پا گرفتند با اندیشه «دعوت» در واقع یک اخوان المسلمین شیعه را پایه گذاری کردند. الدعوه بعد از انتقال به ایران در رژیم گذشته همکاری بسیار نزدیکی با ساواک و دستگاههای نظامی ـ امنیتی ایران داشت. مرحوم سید مهدی حکیم برادر بزرگ عبدالعزیز و محمدباقر شماری از فعالان الدعوه را به ایران برد و با همکاری نزدیک با دستگاههای امنیتی ایران در اجرای شوی سوءقصد نمایشی به «ژنرال عبدالغنی الراوی» عضو شورای انقلاب عراق که به ایران پناهنده شده بود، شرکت مستقیم داشت. به علت همین روابط دیرین، مهدی حکیم که کوتاه زمانی پس از خاتمه جنگ ایران و عراق در هتل هیلتون خرطوم به دست مأموران امنیتی صدام حسین به قتل رسید، هیچ نوع مهری به آقای خمینی و انقلاب ایران نداشت و در لندن زندگی میکرد. باری بعد از انقلاب جناح سری نظامی الدعوه با آموزشهای نظامی توسط سپاه، به عنوان مهمترین تشکیلات نظامی سري فعال در عراق، عملیات متعددی را با شهامت شگفتی برانگیزی به اجرا درآورد از آن جمله سوءقصد به صدام در شهرک الدجیل و سوءقصد به طارق عزیزدر دانشگاه المستنصریه که در واقع بهانه صدام برای حمله به ایران شد و سرانجام سوءقصدی به عدی فرزند صدام از عملیات نظامی جناح زیرزمینی حزب الدعوه بود. جناح سیاسی حزب اما میکوشید تا حدودی خود را از سنگینی سایه رژیم ایران کنار بکشد. ابراهیم الجعفری که رهبری یک جناح را داشت بعد از دو سه سال اقامت در ایران به لندن آمد و نوری المالکی نیز در دمشق بود. جناح حسین الشامی نیز بیشتر از تهران، دلبسته لندن بود. مجلس اعلا و سازمان بدر به علت مهر وابستگی که به علت ارتباط با رژیم بر پیشانی دارند، در جریان انتخابات نخست وزیر چه قبل از انتخابات و چه بعد از آن موفق نشدند فرد مورد نظر خود را بر کرسی نخست وزیری بنشانند. نه عادل بعدالمهدی و نه حسین شهرستانی که مورد حمایت حکیم و عامری بودند توانستند ریاست دولت را به دست گیرند و نه حکیم موفق شد بعد از آبروریزی های «بیان باقر صولاغ جبر» در وزارت کشور در نخستو زیری جعفری، سلطه خود را بر وزارت کشور حفظ کند.
نوری المالکی نخست وزیر عراق در ماههای اخیر علیرغم دیداری از ایران، به مرور از رژیم فاصله میگیرد و حزب الدعوه نیز میکوشد هویت خود را با پررنگ کردن جنبه عربیت آن، به عنوان یک حزب شیعه صد در صد عراقی اثبات کند. اما میلیشیای جناح دیگر حزب همچنان رو به قبله سپاه نماز میگزارد. گروه دیگر شیعه که 15 نماینده در مجلس دارد و در استان بصره دارای پایگاه و قدرت است حزب فضیلت میباشد که رهبر معنوی آن شیخ یعقوبی از شاگردان محمد صادق صدر پدر مقتدا بود و پس از سقوط صدام ابتدا هواداران صدر با او بودند اما به مرور مقتدا میدان دار شد و یعقوبی حزب فضیلت را پایه گذاشت. سپاه با میلیشیای این حزب نیز در ارتباط است و گروهی از آنها را آموزش داده است. اما حزب با خروج از ائتلاف شیعه می کوشد به کلی از ایران دور شود. سرانجام میرسیم به جیش المهدی که مهمترین وسیله تخریب و کشتار در دست سپاه و سپاه قدس و اطلاعات ولی فقیه است. چون مثل حزب الدعوه و یا مجلس اعلا دارای سازمان منظم و فرماندهی و رهبری در چارچوب حزبی و گروهی نیست و در تکوین آن علاوه بر جوانان متعصب شیعه عرب، شمار کثیری از مجرمان شیعه که صدام آنها را در ماه آخر حکومتش از زندان آزاد کرد از جمله صدها سارق مسلح، متجاوز به نوامیس، آدمکش و... نقش داشته اند بنابراین زمین حاصلخیزی برای سپاه و اطلاعات ایران به شمار میرود که علاوه بر استفاده از علفهای هرز، عوامل خود را نیز هم چون ابومصطفی الشیبانی جنایتکار معروف در این زمین بکارند. در ماههای اخیر هرچه مقتدا بیشتر در گنداب سرسپردگی به رژیم فرو رفته، تعداد جوانان شیعه عرب از جمله بعضی از تکنوکراتها و دانشگاهدیدههای مجذوب مکتب فکری سید محمد صادق صدر، که از جیش المهدی و مقتدی صدر فاصله گرفته اند بیشتر شده است. در واقع امروز ما با سه جناح در گروه صدر روبرو هستیم، جناح وفادار به مقتدا که متشکل از چندصد طلبه و آخوند جوان و حدود دو هزار شبه نظامی آموزش دیده در ایران است. جناح تکنوکرات و تحصیلکرده که دارای یک فراکسیون قوی در پارلمان و شش وزیر در کابینه ملکی است. البته حداقل 5 تن از این افراد عملا از مقتدی صدر بریدهاند. این گروه آرای محمد صادق صدر را پیروی میکنند اما خود را ملزم به طرفداری از مقتدا نمیدانند و با تاکید بر عرب بودن خود، خواستار جدائی مقتدی از رژیم ولایت فقیه هستند.و سرانجام جناح سوم که خطرناکترین مجموعه در جیش المهدی و گروه مقتداست متشکل از حدود 5 هزار شبه نظامی که اکثریت آنها از جنایتکاران آزادشده از زندان میباشند و سپاه عملا کنترل آنها را در دست دارد. این افراد بین 200 تا هزار دلار مستمری از سپاه دریافت میکنند.
شناسائی دیگر سرهای اژدهای جمهوری ولایت فقیه در عراق، و نحوه عملکرد ارگانهای رژیم در عراق را به هفته آینده میگذارم.
شنبه 14 تا دوشنبه 16 آوریل
شاهد از غیب رسید...
1 ـ هفته گذشته اشاراتی که درباره روسیه پوتین داشتم باعث شد تعدادی از خوانندگان یکهفته با خبر که همه گاه به صاحب این قلم لطف دارند، با ارسال مطالبی، هر یک گوشه هائی از مداخلات روسها را در امور ایران در سالهای اخیر یادآور شوند. از جمله هموطنی که در وزارت دفاع کار نسبتا مهمی دارد و چند نوبت همراه با نظامیان ایرانی برای آموزش به روسیه رفته است برایم نوشته بود: «هیچ چیزی در روسیه با زمان پیش از فروپاشی اتحاد شوروی در برخورد با خارجیها و به ویژه ایرانیها فرق نکرده، قبل از انقلاب KGB همه گاه در صدد دام گذاشتن بر سر راه دیپلماتها و مسافران ایرانی و از جمله دانشجویانی بود که جهت دیدن آموزش از سوی ذوب آهن به روسیه اعزام میشدند، و حالا نیز همان شیوه نه فقط در رابطه با دانشجویان و کارشناسان انرژی اتمی و مأموران و مسئولان سیاسی و اقتصادی و فرهنگی ایران که به روسیه سفر میکنند اعمال میشود بلکه مهمترین قربانیان تله های KGB، نظامیان ایرانی به ویژه خلبانان ارتش و سپاه و کادرهای فنی در واحدهای زرهی و موشکی ارتش و سپاه میباشند. عمده ترین قربانیان از بین نظامیان و افراد فنی در ارتش و سپاه کسانی هستند که ازدواج کرده و دارای همسر و گاه فرزند میباشند و در عین حال به دینداری زیاد تظاهر میکنند. در همان روزهای نخست ورود این افراد به روسیه، ناگهان فرشتگانی بسیار زیبا بر آنها ظاهر میشوند که با یک نگاه عاشق آنها شده اند و بعضیشان سخت اظهار تعلق و دلبستگی به اسلام میکنند و درچشم برهم زدنی، نظامی بیچاره را به رختخواب میکشانند. معمولا یکی دو روز بعد فرد قربانی بسته ای دریافت میکند که حاوی تصاویر و گاه ویدیو و یا CD تکاندهنده ای است که آنها را با دلبر روسی، در اوضاعی نامطلوب نشان میدهند. در دو دوره پیاپی بیش از یک سوم خلبانان در دام روسها افتادند البته تنی چند از آنها که افراد وطنپرست و صادقی بودند ماجرا را به حفاظت اطلاعات واحدهای خود خبر دادند و دو تن از آنها برای مدتی با هدایت اطلاعات سپاه به عنوان جاسوس دوجانبه، اطلاعات منحرف کننده و دستچین شده ای را با آگاهی اطلاعات سپاه به روسها میدادند...
April 20, 2007 09:25 AM
+ نوشته شده در یکشنبه 2 اردیبهشت1386ساعت 9:44  توسط www.nourizadeh.com
|
یکهفته باخبر
این مطرب از کجاست که ساز عراق ساخت...؟
سه شنبه 10 تا جمعه 13 آوریل
پیشدرآمد: لابد خوانندگان نوشته های من به یاد دارند که ماهها پیش از آنکه ژنرالهای آمریکائی در عراق به صراحت و نظامیان انگلیسی زیر لب، درباره صادرات مرگ آفرین جمهوری ولایت فقیه به عراق، و آموزش تروریستها توسط سپاه پاسداران، و برخورداری تروریستهای سنی در کنار شیعیان از الطاف و مراحم نایب امام زمان به صورت بمبهای هوشمند و خمپاره انداز و مینهای کنار جاده ای با سیاست هدایت از راه دور و یا ساعتی و... سخن بگویند به تفصیل و با ذکر بعضی اسامی، از نقش مخرب اهل ولایت فقیه در عراق (و البته لبنان و فلسطین و حاشیه خلیج همیشه فارس) پرده برداشتم.
خوشبختانه چون مطالبی از این دست را در رسانه های عربی و انگلیسی زبان نوشته و یا بازگو کرده ام امروز در بسیاری از مطالبی که در رابطه با مداخلات جمهوری اسلامی در عراق عنوان میشود، اشاراتی به نوشته های پیشین و گفتارها میشود. بیآنکه در اهمیت دستگیری 5 عضو بلندپایه سپاه قدس در اربیل کردستان عراق که کل سیستم کارکرد شبکه های ترور و تجسس رژیم در عراق را فلج کرد تردیدی کنیم، نباید از یاد ببریم که رژیم ولایت فقیه چون اژدهای هفت سر درعراق عمل میکند. و اگرچه در هفته های اخیر ضربات سنگینی را در پرتو بلبل زبانیهای 5 افسر سپاه قدس در اربیل و سپس جلال شرفی نماینده وزارت اطلاعات در بغداد که اخیرا آزاد شد و سرهنگ امیرمحسن شیرازی که هنوز سرنوشتش نامعلوم است، در مقابل بازجویان آمریکائی و عراقی متحمل شده است اما چند سر دیگر اژدها هنوز مشغول به حرکت است و من این هفته به این سرها میپردازم.
اژدهای هفت سر
رژیم در همان ماههای پایانی عمر حکومت صدام حسین در عراق، و زمانی که حس کرد بعثیها رفتنی هستند، یک ستاد مشترک نظامی، سیاسی، امنیتی برای عراق برپا کرد و در کنار آن نیز، حدود دو هزار تن از طلبه ها و آخوندهای عراقی و نیمه عراقی مقیم ایران را تحت آموزش ویژه قرار داد. همزمان سپاه بدر به عنوان بازوی مسلح مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق با برقرار کردن اردوهای رزمی و عقیدتی، به بازسازی واحدهای خود زیر نظر سپاه پاسداران مشغول شد. لازم به ذکر است که از مجموع 12 هزار رزمنده و مأمور اطلاعاتی و مربی و کارمند اداری و مالی بخش فنی و لجستیکی فیلق (سپاه) بدر حدود 8 هزار تن دارای درجه های نظامی در سپاه، بسیج و نیروی انتظامی بودند و بسیاری از مأموریتهای سرکوبی علیه دانشجویان، کارگران، زنان و اقلیتهای قومی و مذهبی در پایتخت و شهرهای بزرگ از جمله شهرهای کردستان و خوزستان توسط این افراد انجام میگرفت.
آقای هادی العامری که با درجه سرتیپی فرماندهی سپاه بدر را عهده دار بود و امروز با چهره نفرت آور در مقام نماینده پارلمان عراق و رهبر سازمان بدر (اسم سپاه را به ناچاری و از ترس آمریکائیها به سازمان تغییر دادند)، و رئیس فراکسیون بدر ستاره برنامه های شبکه های ماه وارهای عربی است در سرکوبی دانشجویان در 18 تیر و نیز سرکوبی تظاهرات خودانگیخته هموطنان عرب ایرانی در اهواز و سوسنگرد و هویزه دست داشت. دوسوم نیروهای بدر همراه با حد اقل یک هزار طلبه و آخوند و چندصد عامل آموزش دیده و عربی دان سپاه پاسداران، سپاه قدس و وزارت اطلاعات همراه مرحوم سید محمدباقر حکیم به عراق رفتند. اصولا حکیم علیرغم آنکه تشکیلاتش به فرموده نایب امام زمان قبلی و با پول بیت المال برپا شده و شب و روز تسبیح خوان حضرت ولایت عظمای اول و بعد ثانی بود، اما دل با رژیم ولایت فقیه نداشت، از همان روزهای نخست بازگشت به عراق و پس از دستبوسی آیت الله سیستانی و ابراز ارادت کردن به مرجع اعلا و لعن فرستادن به مقتدی صدر (حکیم تا پیش از قتل آیت الله سید صادق صدر پدر مقتدی به امر صدام، وی را از زمره وعاظ السلاطین میخواند. من خود شماره ای از روزنامه لواءالصدر را که در تهران منتشر میشد دارم که در آن حکیم طی یک سخنرانی در پی قتل تنی چند از مراجع نجف مثل مرحوم غروی و مرحوم بروجردی ـ عموی علاءالدین بروجردی ـ تلاشهای رژیم صدام را برای برکشیدن سید صادق صدر به عنوان مرجع اعلا محکوم کرده است. به همین دلیل نیز وقتی سید صادق صدر به قتل رسید گروهی از عراقیها در مراسمی که حکیم در آن سخن میگفت او را هو کردند و کار به زد و خورد و پرتاب لنگه کفش رسید که نیروهای انتظامی مداخله کردند و غائله را فرو نشاندند) کوشید به مرور حساب خود را از اهل ولایت فقیه جدا کند اما قتل فجیع او و تسلیم مطلق شدن اخوی کهترش عبدالعزیز و فرزندی سید عمّار ـ محبوب ولی فقیه تا آنجا که او را عمارُنا یا عمّار ما خطاب میکند ـ بار دیگر خورشید ولایت را بر سر مجلس اعلا و سپاه بدر به تلألو درآورد.
در طول چهار سال گذشته منهای دوران چند ماهه نخست وزیری دکتر ایاد علاوی (یگانه بخت عراقیها برای برون رفت از مصیبت حاضر) مجلس اعلا و سپاه بدر با رخنه مستمر به درون تشکیلات امنیتی، انتظامی، ارتش و تشکیلات دولت و دستگاه قضائی و رسانه های گویا و تصویری و مکتوب، با داشتن 60 نماینده در پارلمان ـ در انتخابات مجلس اعلا و سپاه بدر هر یک نامزدهای جداگانه ای در زیر چتر ائتلاف شیعه معرفی کردند و چون هر حزب و گروه به میزان تعداد آرائی که به دست میآورد افراد را به عنوان نماینده معرفی میکرد، حداقل نیمی از نمایندگان این دو گروه از دست پروردگان اطلاعات ایران و سپاه و جرعه نوشان از باده ناب ولایت سیدعلی آقا بودند ـ عملا به قدرتمندترین مجموعه در درون کیان سیاسی حاکم در عراق درآمدند. در کنار این دو گروه حزبالدعوه با دو جناح (اخیرا جناح سومی نیز سر برداشته است) به استوار کردن پایه های قدرت خود مشغول شد.
این توضیح ضروری است که حکیم و ارکان مجلس اعلا در زمان تشکیل آن از جمله سید محمود هاشمی شاهرودی رئیس قوه قضائیه، همگی از بسترالدعوه برخاسته اند. مرحوم آیت الله سید محمد باقر صدر پدرخوانده و مرشد فکری الدعوه بود. از حاشیه درس او محمدحسین فضلالله و عباس الموسوی (دبیرکل سابق حزبالله) و گروههای شیعه ای که بعد از انقلاب ایران در سعودی و کویت و بحرین پا گرفتند با اندیشه «دعوت» در واقع یک اخوان المسلمین شیعه را پایه گذاری کردند. الدعوه بعد از انتقال به ایران در رژیم گذشته همکاری بسیار نزدیکی با ساواک و دستگاههای نظامی ـ امنیتی ایران داشت. مرحوم سید مهدی حکیم برادر بزرگ عبدالعزیز و محمدباقر شماری از فعالان الدعوه را به ایران برد و با همکاری نزدیک با دستگاههای امنیتی ایران در اجرای شوی سوءقصد نمایشی به «ژنرال عبدالغنی الراوی» عضو شورای انقلاب عراق که به ایران پناهنده شده بود، شرکت مستقیم داشت. به علت همین روابط دیرین، مهدی حکیم که کوتاه زمانی پس از خاتمه جنگ ایران و عراق در هتل هیلتون خرطوم به دست مأموران امنیتی صدام حسین به قتل رسید، هیچ نوع مهری به آقای خمینی و انقلاب ایران نداشت و در لندن زندگی میکرد. باری بعد از انقلاب جناح سری نظامی الدعوه با آموزشهای نظامی توسط سپاه، به عنوان مهمترین تشکیلات نظامی سري فعال در عراق، عملیات متعددی را با شهامت شگفتی برانگیزی به اجرا درآورد از آن جمله سوءقصد به صدام در شهرک الدجیل و سوءقصد به طارق عزیزدر دانشگاه المستنصریه که در واقع بهانه صدام برای حمله به ایران شد و سرانجام سوءقصدی به عدی فرزند صدام از عملیات نظامی جناح زیرزمینی حزب الدعوه بود. جناح سیاسی حزب اما میکوشید تا حدودی خود را از سنگینی سایه رژیم ایران کنار بکشد. ابراهیم الجعفری که رهبری یک جناح را داشت بعد از دو سه سال اقامت در ایران به لندن آمد و نوری المالکی نیز در دمشق بود. جناح حسین الشامی نیز بیشتر از تهران، دلبسته لندن بود. مجلس اعلا و سازمان بدر به علت مهر وابستگی که به علت ارتباط با رژیم بر پیشانی دارند، در جریان انتخابات نخست وزیر چه قبل از انتخابات و چه بعد از آن موفق نشدند فرد مورد نظر خود را بر کرسی نخست وزیری بنشانند. نه عادل بعدالمهدی و نه حسین شهرستانی که مورد حمایت حکیم و عامری بودند توانستند ریاست دولت را به دست گیرند و نه حکیم موفق شد بعد از آبروریزی های «بیان باقر صولاغ جبر» در وزارت کشور در نخستو زیری جعفری، سلطه خود را بر وزارت کشور حفظ کند.
نوری المالکی نخست وزیر عراق در ماههای اخیر علیرغم دیداری از ایران، به مرور از رژیم فاصله میگیرد و حزب الدعوه نیز میکوشد هویت خود را با پررنگ کردن جنبه عربیت آن، به عنوان یک حزب شیعه صد در صد عراقی اثبات کند. اما میلیشیای جناح دیگر حزب همچنان رو به قبله سپاه نماز میگزارد. گروه دیگر شیعه که 15 نماینده در مجلس دارد و در استان بصره دارای پایگاه و قدرت است حزب فضیلت میباشد که رهبر معنوی آن شیخ یعقوبی از شاگردان محمد صادق صدر پدر مقتدا بود و پس از سقوط صدام ابتدا هواداران صدر با او بودند اما به مرور مقتدا میدان دار شد و یعقوبی حزب فضیلت را پایه گذاشت. سپاه با میلیشیای این حزب نیز در ارتباط است و گروهی از آنها را آموزش داده است. اما حزب با خروج از ائتلاف شیعه می کوشد به کلی از ایران دور شود. سرانجام میرسیم به جیش المهدی که مهمترین وسیله تخریب و کشتار در دست سپاه و سپاه قدس و اطلاعات ولی فقیه است. چون مثل حزب الدعوه و یا مجلس اعلا دارای سازمان منظم و فرماندهی و رهبری در چارچوب حزبی و گروهی نیست و در تکوین آن علاوه بر جوانان متعصب شیعه عرب، شمار کثیری از مجرمان شیعه که صدام آنها را در ماه آخر حکومتش از زندان آزاد کرد از جمله صدها سارق مسلح، متجاوز به نوامیس، آدمکش و... نقش داشته اند بنابراین زمین حاصلخیزی برای سپاه و اطلاعات ایران به شمار میرود که علاوه بر استفاده از علفهای هرز، عوامل خود را نیز هم چون ابومصطفی الشیبانی جنایتکار معروف در این زمین بکارند. در ماههای اخیر هرچه مقتدا بیشتر در گنداب سرسپردگی به رژیم فرو رفته، تعداد جوانان شیعه عرب از جمله بعضی از تکنوکراتها و دانشگاهدیدههای مجذوب مکتب فکری سید محمد صادق صدر، که از جیش المهدی و مقتدی صدر فاصله گرفته اند بیشتر شده است. در واقع امروز ما با سه جناح در گروه صدر روبرو هستیم، جناح وفادار به مقتدا که متشکل از چندصد طلبه و آخوند جوان و حدود دو هزار شبه نظامی آموزش دیده در ایران است. جناح تکنوکرات و تحصیلکرده که دارای یک فراکسیون قوی در پارلمان و شش وزیر در کابینه ملکی است. البته حداقل 5 تن از این افراد عملا از مقتدی صدر بریدهاند. این گروه آرای محمد صادق صدر را پیروی میکنند اما خود را ملزم به طرفداری از مقتدا نمیدانند و با تاکید بر عرب بودن خود، خواستار جدائی مقتدی از رژیم ولایت فقیه هستند.و سرانجام جناح سوم که خطرناکترین مجموعه در جیش المهدی و گروه مقتداست متشکل از حدود 5 هزار شبه نظامی که اکثریت آنها از جنایتکاران آزادشده از زندان میباشند و سپاه عملا کنترل آنها را در دست دارد. این افراد بین 200 تا هزار دلار مستمری از سپاه دریافت میکنند.
شناسائی دیگر سرهای اژدهای جمهوری ولایت فقیه در عراق، و نحوه عملکرد ارگانهای رژیم در عراق را به هفته آینده میگذارم.
شنبه 14 تا دوشنبه 16 آوریل
شاهد از غیب رسید...
1 ـ هفته گذشته اشاراتی که درباره روسیه پوتین داشتم باعث شد تعدادی از خوانندگان یکهفته با خبر که همه گاه به صاحب این قلم لطف دارند، با ارسال مطالبی، هر یک گوشه هائی از مداخلات روسها را در امور ایران در سالهای اخیر یادآور شوند. از جمله هموطنی که در وزارت دفاع کار نسبتا مهمی دارد و چند نوبت همراه با نظامیان ایرانی برای آموزش به روسیه رفته است برایم نوشته بود: «هیچ چیزی در روسیه با زمان پیش از فروپاشی اتحاد شوروی در برخورد با خارجیها و به ویژه ایرانیها فرق نکرده، قبل از انقلاب KGB همه گاه در صدد دام گذاشتن بر سر راه دیپلماتها و مسافران ایرانی و از جمله دانشجویانی بود که جهت دیدن آموزش از سوی ذوب آهن به روسیه اعزام میشدند، و حالا نیز همان شیوه نه فقط در رابطه با دانشجویان و کارشناسان انرژی اتمی و مأموران و مسئولان سیاسی و اقتصادی و فرهنگی ایران که به روسیه سفر میکنند اعمال میشود بلکه مهمترین قربانیان تله های KGB، نظامیان ایرانی به ویژه خلبانان ارتش و سپاه و کادرهای فنی در واحدهای زرهی و موشکی ارتش و سپاه میباشند. عمده ترین قربانیان از بین نظامیان و افراد فنی در ارتش و سپاه کسانی هستند که ازدواج کرده و دارای همسر و گاه فرزند میباشند و در عین حال به دینداری زیاد تظاهر میکنند. در همان روزهای نخست ورود این افراد به روسیه، ناگهان فرشتگانی بسیار زیبا بر آنها ظاهر میشوند که با یک نگاه عاشق آنها شده اند و بعضیشان سخت اظهار تعلق و دلبستگی به اسلام میکنند و درچشم برهم زدنی، نظامی بیچاره را به رختخواب میکشانند. معمولا یکی دو روز بعد فرد قربانی بسته ای دریافت میکند که حاوی تصاویر و گاه ویدیو و یا CD تکاندهنده ای است که آنها را با دلبر روسی، در اوضاعی نامطلوب نشان میدهند. در دو دوره پیاپی بیش از یک سوم خلبانان در دام روسها افتادند البته تنی چند از آنها که افراد وطنپرست و صادقی بودند ماجرا را به حفاظت اطلاعات واحدهای خود خبر دادند و دو تن از آنها برای مدتی با هدایت اطلاعات سپاه به عنوان جاسوس دوجانبه، اطلاعات منحرف کننده و دستچین شده ای را با آگاهی اطلاعات سپاه به روسها میدادند...
April 20, 2007 09:25 AM
+ نوشته شده در یکشنبه 2 اردیبهشت1386ساعت 9:44  توسط www.nourizadeh.com
|