اسرلشگربسيجي حسن فيروزآبادي ارشدترين نظامي كشور ورئيس ستاد كل نيروهاي مسلح مرا به نوشتن اين شعر كشاند .بي هيچ تفسيري شعر راميخوانيد...
اين مرد٬
بالاترين مقام نظامي است
- يعني كه دشمنان٬
وقتي به خانه پدري حمله ميكنند٬
اين سد گوشت وچربي را
تا جبهه ميفرستند
تا با سه چار تك٬
و در كنار آن پاتك٬
همراه با دعاي زعفرجني
جيش عظيم دشمن غدار را٬
از روي خاك محو كند -
*********
اين مرد٬
سردار سرفراز سر سفره
- مردي كه گاو را
با دستهاي مقتدرش
پاره ميكند -
ودفترش ٬
بيطاري نمونه شهر است٬
آنقدر زور دارد
چندان كه ميتواند٬
يك دوري كباب
با چند من برنج
همراه دوغ و آروغ
يكجا فرو دهد.
*******
نامش حسن ٬
اخلاق و حرف و اطوارش هم .
در دستهاش خاتم بواسحاقي٬
و دولتش٬
مستعجل است.
تاريخ ما ولي ٬
او را هميشه تا ابدالدهر٬
در خاطرش به ياد مي آرد.
(يك كوه گوشت
يك چفيه يك تفنگ
يك سفره در حضر
يك ديگ در سفر
يك كارنامه دردستش٬
سرشار مرگ و ننگ.
علي رضا نوري زاده
لندن اوت ۲۰۰۷ امرداد ۱۳۸۶
+ نوشته شده در دوشنبه 29 مرداد1386ساعت 1:13  توسط www.nourizadeh.com
|
سه شنبه 7 اوت تا جمعه 10 اوت
مالکی در تهران
نوری المالکی نخست وزیر عراق نه تنها در تهران یار شاطری پیدا نکرد تا او را در روزهای سخت و پر مصیبت یاری دهد، بلکه این بار بهتر از همیشه دریافت که اهل ولایت فقیه نه فقط بار خاطر که اساس و پایۀ مصائبی هستند که او و ملتش بیشتر از چهار سال است در پی سرنگون شدن دولت تکریتی خونخوار با آن دست به گریبانند.
نخست سری به عراق میزنیم تا موقعیت آقای المالکی را پیش از سفر به ایران به طور سریع بررسی کنیم. نوری المالکی نخست وزیری را از مردی تحویل گرفت که دیر سالی در دوران تبعید و مبارزه، در مقام دبیرکلی حزب الدعوه چندین پله از او بالاتر بود اما در زمان نخست وزیری اش آشکار ساخت که بسیار در نگرش و جهان بینی و دانش سیاسی از او یعنی نوری المالکی پائینتر است. منظورم دکتر ابراهیم الجعفری است که دوران حکومت او برای عراق فاجعه ای جبران ناپذیر بود. ابراهیم الجعفری دبیرکل حزب الدعوه بود اما حکومت در دوران او عملاً در دست بیان باقر صولاغ جبر نمایندۀ سابق مجلس اعلا در دمشق بود که به قول یکی از دوستان قدیمیاش هنوز هم شهریه اش را از وزیر اطلاعات ولی فقیه دریافت میکند.
این آقا که امروز وزیر دارائی در کابینه المالکی است درهای نیروهای پلیس و اطلاعات را به روی نوکران جمهوری اسلامی باز کرد و بیش از ده هزار تن از عوامل سپاه بدر که دستآموز سپاه پاسداران بودند و میلیشای حزب الدعوه در کنار شماری از شبه بسیجیهای خودمان از جیشالمهدی به درون این نیروها راه یافتند. (دررابطه با جیش المهدی لازم به یادآوری است که بدنۀ اصلی جیش المهدی را اوباش و جنایتکارانی تشکیل میدهند که صدام حسین یکماه پیش از سرنگونی اش از زندان ابوغریب آزاد کرد. بیش از 70 هزار تن از این مجرمان شیعه بودند و شمار کثیری از آنها به حلبی آباد مدینه الثوره یا مدینه صدام رفتند که امروز مدینه الصدر نام گرفته است. به محض سرنگونی صدام این افراد در کنار جوانان شیعۀ پرشوری که مثل جوانان خود ما در آغاز انقلاب عاشق مسلسل گرفتن و سر خیابان فرمان ایست دادن بودند به اضافه شماری از بچه نجفیها که در کلاس قرآن و جلسات سینه و قمه زنی با هم آشنا شده بودند به جیش المهدی پیوستند. عوامل جمهوری اسلامی در زمان کوتاهی شرورترین این افراد را شناسائی و نخست تحت پوشش مالی قرار دادند و بعد دسته دسته آنها را به ایران بردند و در مراکز آموزشی که در ایلام و لرستان و خوزستان توسط سپاه برپا شده بود آموزشهای لازم را برای کشتن و بمب گذاری و موشک پراکنی به آنها آموختند. و بعد آنها را به جان مردم عراق و نیروهای آمریکائی و انگلیسی انداختند. در این میان هواداران عبدالعزیز حکیم، چه آنها که در سپاه بدر بودند و چه غیر نظامیهای دستگاههای مجلس اعلا، بجز جمعی که خون و گوشت و پوستشان انگ و رنگ و بوی اطلاعات سپاه و وزارت امنیت ولی فقیه را دارد و حدود هزار تن از بچه معاودهای سپاه که برایشان همان بیان باقرصولاغ شناسنامه و گذرنامه عراقی صادر کرد، به مرور آثار نوکری ولی فقیه را از جان و دل شستهاند. حتی خود عبدالعزیز حکیم نیز امروز دریافته است که در آستانۀ مرگ اگر میخواهد نام نیکی از خود به جا گذارد باید در اندیشه ملتش و آرزوها و مصالح مردمی باشد که از فردای کودتای ژوئیه عبدالکریم قاسم در سال 1958 تا امروز روز خوش ندیدهاند...)
سایر گروههای شیعه
در رابطه با میلیشیای حزب الدعوه باید بگویم آنها چهار دسته شدهاند. گروه الجعفری که دست در بیعت امنیت خانۀ مبارکه ولی فقیه دارند، گروه المالکی که اغلب افرادش در نخست وزیری و وزارت کشور و خارجه و آموزش و پرورش و بعضاً پلیس مشغول کارند. گروه حسینالشامی که در حوزۀ بصره کم و بیش حضورکی دارند و بالاخره گروه حیدرالعبادی که کم و بیش نزدیک به نوری المالکی است. در این حال حزب فضیلت که پدرخواندهاش شیخ محمد یعقوبی نماینده سابق مرحوم آیت الله خوئی در بصره و بعد هم وکیل سیستانی بود و با الدعوه سری سوا داشت، اما بر سر قدرت و کرسی مرجعیت راه دیگری پیش گرفت و مشغول فروش نفتهای دزدی از لولههای نفت عراق به قاچاقچیهای سپاه پاسداران و کویتیها شد، اولین گروه شیعه بود که حسابش را از المالکی جدا کرد و میکوشید - و هنوز هم - که ندیم الجابری دبیرکل برکنار شدۀ خود را به نخست وزیری برساند. الجابری با پسر یعقوبی بر سر فروش نفت درگیر شد و مقام دبیرکلی را از دست داد ولی چون حزب آدم حسابی دیگری ندارد، او را دوباره علم کردهاند....
در بین اقطاب شیعه برجسته ترین و معتبرترین آنها دکتر ایادعلاوی چهرۀ سکولار و آزاد اندیش است که در دوران کوتاه نخست وزیری خود قبل از انتخابات، دو فتنۀ بزرگ یکی در فلوجه به کارگردانی القاعده و دومی در نجف با هدایت اطلاعات سپاه و البته نقش آفرینی مقتدا صدر و اوباش و اجامرش را سرکوب کرد. دکتر ایادعلاوی یگانه شانس عراقیها برای بیرون جستن از مصائب فعلی است. دکتر علاوی رهبر حزب وفاق (همبستگی) ملی است و در پارلمان عراق بعد از ائتلاف شیعهها و کردها و جبهۀ سنیها، چهارمین فراکسیون را رهبری میکند و در کابینه عراق دارای 5 وزیر است. در کابینه المالکی 17 وزیر از وابستگان مقتدا صدر، جبهه سنیها ( گروه توافق، حزب اسلامی، و حزب ملی عراق) و فراکسیون العراقیه (گروه علاوی) یا به طور کلی از کابینه بیرون آمده و یا عضویت خود را به طور موقت به حال تعلیق درآوردهاند. در این میان همۀ امید المالکی به متحدان کرد خود و پرزیدنت جورج بوش است. بوش در زمان دیدار المالکی از واشنگتن در دو سه روزی که با نخست وزیر عراق به گپ و گفتگو مشغول بود خیلی از او خوشش آمد. در واقع صداقت المالکی و سادگیش بوش را جذب کرد به گونهای که از آن تاریخ هر یکشنبه از طریق ویدئو تلفن ساعتی با او صحبت میکند و بسیار اوقات این گفتگوها از حوزۀ سیاست به حوزه خداشناسی و عرفان کشیده میشود. المالکی نیز ضمن ستایش بوش او را انسانی صادق و آزاد اندیش میداند. با این همه بوش از کندی کارها در عراق عصبانی است. و دو هفته پیش به المالکی گفته بود حضرت، اگر تیغت نمیبرد یا کابینهات را تغییر بده یا کنار برو چون من نمیتوانم جان بچههای آمریکا را فدای تردیدهای شما بکنم.
از زمان بیرون آمدن وزرای سنی از کابینه المالکی، تلاش برای پائین کشیدن او نه فقط از جانب مخالفان نخست وزیر عراق مثل دکتر علاوی و ندیمالجابری، بلکه از سوی نزدیکترین متحدانش، شتاب بیشتری گرفته است. در این میان جمهوری اسلامی با حمایت از ابراهیم الجعفری میکوشد او را به جای نوری المالکی بر کرسی نخست وزیری عراق بنشاند. از سوی دیگر عبدالعزیز حکیم و فرزندش عمار میکوشند با تقویت عادل عبدالمهدی معاون رئیس جمهوری عراق و رئیس شورای سیاسی مجلس اعلا، زمینه نخست وزیری او را فراهم کنند. میگویند آقای سیستانی نیز علاقمند است دکتر حسین الشهرستانی وزیر نفت فعلی و دانشمند برجستۀ اتمی عراق مقام نخست وزیری را به دست گیرد.
حال در چنین اوضاعی، در حالیکه پرزیدنت بوش در آخرین گفتگویش با نوری المالکی قبل از سفر او به ایران هشدار داده است مبادا فریب دروغهای خامنه ای و احمدینژاد را بخورید و قراردادی ببندید و یا حرفی بزنید که اسباب تقویت رژیم ایران و لطمه خوردن اعتبار و حیثیت خودتان شود، نخست وزیر عراق در کنار وزیر خارجه کردش هوشیار زیباری که موفقترین و کارآمدترین وزیر کابینه اوست و یک دوجین از وزرا و مشاوران و البته آقای علی دباغ مشاور اولش که همان نقشی را دارد که عباد (علی ربیعی) در کابینه خاتمی داشت و البته نقش رمضانزاده را نیز به عنوان سخنگوی دولت عهدهدار است، رهسپار تهران شد. در تهران المالکی نخست با پرویز داودی معاون اول رئیس جمهوری که به شیوۀ کشورهای کمونیستی جای نخست وزیر را گرفته است، دیدار کرد. حرفها معمولی و بر سرهمکاریهای اقتصادی و زوار ایرانی و سرمایه گذاری و حضور شرکتهای ایرانی در مناقصات دولتی عراق بود. بعد هم دیداری با احمدینژاد داشت که بیشتر نمایش دولتی بود تا گفتگو. آنگاه نوبت به دور دوم مذاکرات با داودی رسید. این بار با حضور محسنی اژهای و معاونانش و تنی چند از اطلاعات سپاه و سپاه قدس. اینجا بود که المالکی صریح و بیپرده مدارک را روی میز گذاشت و عتابآلود گفت: هزینۀ دولت اش دررابطه با جمهوری اسلامی روز به روز بالاتر میرود، در حالیکه آقای حسین امیرعبداللهیان رئیس ستاد عراق در وزارت خارجۀ ایران و نفر اول امنیتی سفارت در بغداد مشغول توطئه چینی برای سرنگونی او و روی کارآوردن آقای ابراهیم الجعفری است.
به گفتۀ یکی از مشاوران نخست وزیر عراق، وقتی به وی گفتند در جریان دیدارش از مشهد برای زیارت ضریح امام هشتم، با آقای خامنه ای دیدار خواهد کرد و رهبر جمهوری اسلامی علاقمند است این دیدار به طور خصوصی انجام گیرد، المالکی تأکید کرد در دیدار با رهبر جمهوری اسلامی او علاقمند است همراهانش شرکت داشته باشند و چنین هم شد. آقای خامنه ای مثل همیشه بالای منبر رفت و مقداری ناسزا نثار آمریکا و انگلیس و جورج بوش کرد که بله همه مشکلات عراق ناشی از حضور ارتش آمریکا و انگلیس در این کشور است و به محض آنکه آنها عراق را ترک کنند به همت فرزندان عراق آرامش و امنیت به عراق بازمیگردد و نظام جدید عراق قادر خواهد بود با کمک دوستان واقعی عراق، به بازسازی کشور و تحقق آرزوهای مردم بپردازد. المالکی با آنکه زبان فارسیاش صدها بار بهتر از زبان عربی آقای خامنهای و حاضران در جلسۀ دیدارشان بود اما ترجیح داد پاسخ آقا را به زبان عربی بدهد و البته مراقب بود مترجم مخصوص ولی فقیه چیزی را از قلم نیندازد.
او برپایۀ گزارشاتی که در مطبوعات عراق و سایتهای نزدیک به دولت منتشر شده گفته بود عراق حتی یک روز بدون حضور نیروهای ائتلاف و به ویژه نیروهای آمریکائی قادر به ادامه حیات نیست. ارتش و نیروهای انتظامی عراق حداقل 18 ماه دیگر وقت لازم دارند تا 50 درصد قابلیتهای خود را در زمان قبل از سرنگونی صدام حسین به دست آورند. بنابراین گفتن اینکه با خروج نیروهای خارجی عراق آرام میشود با واقعیتها بر روی خاک عراق همخوانی ندارد. عراق انتظار دارد همسایگانش از جمله جمهوری اسلامی این واقعیت را درک کنند، ما نمیتوانیم چشم به روی قانونشکنی و تمرد افرادی مثل مقتدیصدر و دار و دستهاش و گروههای تروریستی مثل انصارالاسلام سنی و واحدهای ترور شیعه از جمله گروههای یاسر و مصطفی شیبانی ببندیم. بوش از من خواسته به عرض شما برسانم، آمریکا از این پس کشته شدن فرزندانش را با بمبهائی که از ایران وارد عراق میشود تحمل نخواهد کرد و ما نگران آن روزی هستیم که آمریکائیها تهدیدشان را عمل کنند و سرزمین ما به آوردگاه واقعی بین دوستان ایرانی و دوستان آمریکائیمان تبدیل شود. المالکی در همین دیدار به شدت از سوریه انتقاد کرده بود و از اینکه رژیم بشارالاسد چشم بسته و اجازه داده همه هفته دهها تروریست از ملیتهای مختلف عرب وارد خاک عراق شوند. خامنه ای پاسخ مجددی به حرفهای المالکی نداده بود و ساعتی بعد وقتی نخست وزیر عراق پس از زیارت مزار امام هشتم با سید محمود هاشمی شاهرودی رئیس قوه قضائیه دیدار کرد، این بار توانست با توجه به تسلط شاهرودی به زبان عربی خیلی روشن و ساده به او بگوید سیاست امروز جمهوری اسلامی در عراق به ضرر شیعیان و دولت عراق و در نهایت به ضرر جمهوری اسلامی است. المالکی در مشهد با غلامعلی حداد عادل مشییر السلطنه دربار معدلت پرور سلطان فقیه نیز دیداری داشت. دیداری خنک و لوس، که حضرت حداد طی آن مقداری از شعارهای همیشه را ردیف کرد با البته مضمضه کردن پارهای از سخنان ارباب فقیهش.
نخست وزیر عراق آنگاه با ده دوازده پروتکل و قرارداد نیم بند راهی کشورش شد و هنوز نرسیده با فاجعهای روبرو شد که برایش آشکار ساخت عهد و پیمان اهل ولایت فقیه دو فلس ارزش ندارد. او در حالیکه خود را برای اجلاسی از رهبران گروههای اصلی حاضر در دولت و پارلمان پس از دیداری با مسعود البارزانی، جلال الطالبانی و عبدالعزیز حکیم آماده می کرد خبردارشد که دوست قدیمیاش «خلیل جلیل حمزه» از فرماندهان سابق سپاه بدر که استاندار استان القادسیه (که نامش را به الدیوانیه تغییر دادهاند چرا که صدام حملهاش به ایران را قادسیه دوم میخواند) بود به همراه سرتیپ خالد حسن فرمانده پلیس استان در راه رفتن به مسجد برای شرکت در مجلس ختم یکی از سران عشایر شیعه منطقه، توسط تروریستها به قتل رسیده است. و از آنجا که در الدیوانیه میدان دار کارهای تروریستی عوامل مقتدی صدر هستند و سنیها راهی به این شهر ندارند خیلی زود معلوم شد تروریستها از عوامل جیش المهدی بودهاند. البته مقتدی صدر در این زمان در ایران بود اما اعرجی یکی از معاونانش اخطار شدیدی از نخست وزیر دریافت کرد که از این پس هر که را از ما بزنید دو تا از شماها به زمین خواهند افتاد. امروز همۀ امید المالکی از یکسو به مسعود البارزانی است که با کدخدا منشی به بغداد آمده تا شاید بتواند کابینه را نجات دهد. از سوی دیگر نخست وزیر عراق چشم امید به واشنگتن دارد. عراق وضعی بسیار آشفته دارد اما از آن آشفته تر وضع کسانی است که گمان میکردند چون مدتی از چشمه مواهب ولایت فقیه سیراب شدهاند حال که قدرت را در کشورشان در دست دارند مورد حمایت رژیم حاکم بر ایران خواهند بود. اینها تازه دریافتهاند که در قاموس اهل ولایت فقیه صداقت و وفای به عهد و حفظ التزامات و اخلاق معنا و مفهومی ندارد. و آقایان به هیچ اصلی پای بند نیستند بجز اصل بقا، و چنانکه بهایم برای بقای خود از دریدن فرزند خود نیز ابائی ندارند اینها نیز اگر لازم باشد همانطور که در ایران یاران و متحدان دیروز خود را از بین بردند و یا به زندان و نفی بلد و خانهنشنینی کشاندند، سرآقای نوری المالکی را نیز گوش تا گوش میبرند. میگویند عبدالعزیزحکیم اخیراً پس از بازگشت از ایران، بسیار شکننده و عاطفی شده است و اغلب در حضور محارم و نزدیکانش به شدت گریسته و یادآور شده کاش از ابتدا حسابم را از رژیم ایران جدا کرده بودم. این سرطان لعنتی تا پیش از سفرم به آمریکا یک شوخی بود. آنجا نیز به من گفتند با دو ماه معالجه به کلی ریشه کن خواهد شد. حالا اما بعد از سه نوبت معالجه در ایران، سرطان همۀ جانم را فرا گرفته، شاید این سزای من باشد که واقعیت رژیم جمهوری اسلامی را از مردم عراق پنهان کردم. (این سخنان عین حرفهائی است که اخیراً حکیم در جلسه ای با حضور یکی از فرزندان برادرش محمد باقر حکیم که او نیز به لقاء الله فرستاده شد و تنی چند از نزدیکان و دوستانش عنوان کرده بود).
شنبه 11 تا دوشنبه 13 اوت
بادابادا مبارک بادا ....
1- هفتۀ گذشته حسین بازجو هم صاحب داماد شد. نماینده ولی فقیه و مدیر مؤسسه غصبی کیهان، که اخیراً با نوشتههای خود همۀ رشتههائی را که طی 16 سال هاشمی و خاتمی برای برقراری روابط دوستانه و قائم به همکاری در همۀ زمینهها با کشورهای عربی به ویژه عربستان سعودی و کویت و بحرین و مصر بافته بودند پنبه کرد و در آخرین اظهار نظر خود ادعا کرد سلاحهائی که عربستان و دیگر کشورهای عربی از آمریکا میخرند به زودی با سرنگونی رژیمهای این کشورها به دست پیروان اسلام ناب انقلابی همدمی خواهد افتاد تا جهاد بزرگ علیه اسرائیل را البته به فرماندهی بزرگ ارتشتاران سید علی آقای نایب امام زمان آغاز کنند، برای عروسی صبیه اش، مانند همۀ تازه به دوران رسیدههای اهل ولایت فقیه مجلسی شاهانه در سعادت آباد برپا کرده بود. آنجا که مرحوم هویدا گهگاه از میهمانانش پذیرائی میکرد. شریعتمداری که خیلی تظاهر به فقر و درویشی میکند و اینکه چون اربابش شبها نان و پنیر میخورد و از آنجا که در کودکی به گفته خودش تفالۀ چای آقای خمینی را بلعیده همیشه احساس سیری میکند، علاوه بر جهیزیۀ میلیاردی به دخترش و آپارتمان سیصد متری، عروسی پر هزینهای نیز برپا کرد که قصد دارم به زودی تصاویرش را با گزارشی کامل روی سایتم بگذارم.
حکایت عروسی را داشته باشید تا از یک شاه داماد دیگر برایتان بگویم. سردار سرتیپ محمد باقرذوالقدر که معرف حضورتان هست. ایشان در مقام معاونت امنیتی و قائم مقام وزیر کشور اخیراً به شیوۀ همۀ صاحبان مقام تصمیم گرفته بود تازه دامادش را سفیر کند. به همین دلیل شهیدی باجناق ناطق نوری و معاون وزارت خارجه را صدا زده بود که این داماد عزیز ما را سفیر کن. آقای معاون نیز پس از ابلاغ امر به حاج منوچ وزیر خارجۀ احمدی نژاد، حکمی برای داماد سردار صادر کرده بود.
مصیبت از آنجا شروع شد که بچههای کارگزینی پس از مطلع شدن از اینکه داماد دیپلمه ذوالقدر قرار است به عنوان سفیر راهی مأموریت شود داستان را به بیرون درز دادند. ذوالقدر از این موضوع چنان عصبانی شد که شخصاً به وزارت خارجه رفت و با فریاد زدن بر سر متکی مدعی شد وزارتخارجه لانۀ جاسوسی است. و عوامل ضد انقلاب و استکبار اخبار محرمانه را به بیرون درز میدهند. هفتۀ پیش متکی هیأتی را مأمور کرد تحقیق کنند خبر سفارت داماد سردار چگونه به بیرون درز کرده است.
+ نوشته شده در شنبه 27 مرداد1386ساعت 1:26  توسط www.nourizadeh.com
|
مرکز اسناد انقلاب اسلامی:
نوری زاده بارها آيت الله کاظمينی بروجردی را تحريک به استقامت کرد.
سايت مرکز اسناد انقلاب اسلامی از اظهار ندامت آيت الله کاظمينی بروجردی خبر داد. اين مرکز که رياست آن با روح الله حسينيان مشاور امنيتی آقای احمدی نژاد است، اتهام اين روحانی را ادعای وی مبنی بر« رهبری اسلام سنتی و دين سنتی» عنوان کرد.ومدعي شد علي رضا نوري زاده يروجردي را تحريك به استقامت كرده بود.
در همين حال خبرگزاری مهر به نقل از «يک مقام مسئول در دادگاه ويژه روحانيت» صدور حکم اعدام برای آيت الله کاظمينی بروجردی را رد کرد و گزارش کرد « هنوز حکمی در اين پرونده صادر نشده است».
آقای کاظمينی بروجردی از ۱۵ مهر ۸۵ در بازداشت به سر می برد.
ندامتانه جديد
سايت مرکز اسناد انقلاب اسلامی شنبه ۳۰ تير ۸۶ اقدام به انتشار مطالبی منسوب به آيت الله محمد حسين کاظمينی بروجردی کرد که به ادعای اين مرکز «اظهار ندامت» وی در دادگاه ويژه روحانيت است.
به ادعای مرکز اسناد انقلاب اسلامی «وی در آخرين جلسه دادگاه خود را فريب خورده ضد انقلاب خارجی دانست و تاکيد کرد (علي رضا ) نوری زاده بارها با وی تماس گرفته و وی را تحريک به استقامت کرد».
مرکز اسناد انقلاب اسلامی که رياست آن با روح الله حسينيان مشاور سياسی و امنيتی رييس جمهوری اسلامی است، در عين حال مدعی شد «بروجردی با تکيه بر بيان اغوا کننده خود توانسته بود عده ای از مردم ساده و ناآگاه را در اطراف خود گرد آورد».
اين مرکز اتهام آقای کاظمينی بروجردی را «مدعی رهبری اسلام سنتی و دين سنتی» وی عنوان کرد و در ادامه ادعا کرد « در اين بين ارتباطات خاص و بعضا مسئله داری که از آن سوی مرزها با وی برقرار می شد باعث شد تا نوعی خود شيفتگی سياسی و دينی در هدايت يک انقلاب و براندازی جمهوری اسلامی در او ايجاد شود».
مرکز اسناد انقلاب اسلامی که رياست آن با روح الله حسينيان مشاور سياسی و امنيتی رييس جمهوری اسلامی است، در عين حال مدعی شد «بروجردی با تکيه بر بيان اغوا کننده خود توانسته بود عده ای از مردم ساده و ناآگاه را در اطراف خود گرد آورد».سايت مرکز اسناد انقلاب اسلامی در عين حال بخشی ندامت نامه منسوب به آيت الله کاظمينی بروجردی در جلسه محرمانه دادگاه ويژه روحانيت را انتشار داد.
اين در حالی است که اين روحانی زندانی از ۱۵ مهر ۸۵ تاکنون به وکيل دسترسی ندارد و مقامات داگاه نيز از انتشار خبر در خصوص دادگاه وی امتناع کردند.
اعترافات مرکز اسناد يا کاظمينی بروجردی
مرکز اسناد انقلاب اسلامی «بخشی از اعترافات» منسوب بی وی کرد و مدعی شد که وی اعتراف کرده است «روی چيزهای الکی و غير مهم مانور می دادم من تقويم چاپ می کردم عکس مرقد حضرت امام کاظم را می گذاشتم کنار مقبره پدر و پدربزرگم و پدرش که در بروجرد مدفون اند. به عنوان کاظمی بروجردی می خواستم يک جوری تبليغ کنم بعد آنها را برسانم به اجدادم يا مثلا خمين که فرزند ۲۷ امام سجاد «ع» بودنم را توی تيتراژ وسيعه با عکس های خودم چاپ کردم بعد گفتم ببرند توی دهات ها و شهرستانها. طوری شده بود که وقتی می گفتند فلانی اينجا برنامه داره جمعيت فوج فوج می آمدند».
به ادعای مرکز اسناد انقلاب اسلامی آيت الله کاظمينی بروجردی به بازجويانش «می گفته پول رفت و آمدها و اتوبوس را از محل صدقات جمع آوری کنيد و اگر هم کم می آمد خودم می دادم و همه اينها از روی هوای نفس بود را داشتم جمعيت جلسه من اينقدر زياد شود که بين ميدان انقلاب و آزادی مردم جمع بشوند و برنامه اجرا کنم. اگر شما جلوگيری نمی کرديد، يقينا جلسه بعدی ام که سيزده رجب بود اين اتفاق می افتاد يعنی جوری می شد که استاديوم ها جا نداشت، تزم اين بود».
در بخش ديگری از اعترافات منسوب به آيت الله کاظمينی بروجردی سايت مرکز اسناد انقلاب الامی از قول وی نوشت «ايشان در پايان با ابراز ندامت مجدد ابراز می دارد: کار تخصصی که در حد من نبود نمی بايست می کردم حالت جنون پيدا کرده بودم. الان من فکر می کنم که ازنظر ايمان، علم و عقل از هر سه تهی هستم من حتی روخوانی قرآن و مفاتيح الجنان را خوب بلد نيستم. از اشتباهات خودم از پروردگار طلب عفو می نمايم. اشتباه مقاومت در برابر جلب، اشتباه و نادرستی نامه به سران خارجی، مصاحبه با رسانه های خارجی به زشتی کشاندن صدها نفر و خانواده ام را قبول دارم».
مرکز اسناد انقلاب اسلامی در پايان مدعی شد که آيت الله کاظمينی بروجردی به دنبال ۹ ماه و ۱۵ روز بازداشت توبه کرد و از قول وی مدعی شد «روی آن توبه می کنم و از حضرت صاحب الامر و رهبر نظام مقدس اسلامی استدعای بخشش و اغماض برای خودم و خانواده ام...دارم.»
در همين حال خبرگزاری مهر به دنبال انتشار ندامتنامه منسوب آيت الله کاظمينی بروجردی از سوی مرکز اسناد انقلاب اسلامی، به نقل از يک مقام مسئول در دادگاه ويژه روحانيت از ادامه برگزاری دادگاه محمدحسين کاظمينی بروجردی خبر داد و گزارش کرد «هنوز حکمی در اين پرونده صادر نشده است».
«به ولايت فقيه اعتقادی ندارم»
آيت الله کاظمينی بروجردی در شمار روحانيان غير سياسی است که از تابستان ۸۵ استقبال عمومی از سخنرانيهای وی حساسيت مقامات جمهوری اسلامی را بر انگيخت.
آيه الله سيد محمد طاهر کاظمينی بروجردی جد و آيت الله سيد محمد علی کاظمينی بروجردی پدر آقای کاظمينی بروجردی هر دو از نزديکان آيت الله العضمی بروجردی مرجع سرشناس تشيع بودند که در نجف و قم از اطرافيان وی محسوب می شدند.
آيه الله سيد محمد طاهر کاظمينی بروجردی جد و آيت الله سيد محمد علی کاظمينی بروجردی پدر آقای کاظمينی بروجردی هر دو از نزديکان آيت الله العضمی بروجردی مرجع سرشناس تشيع بودند که در نجف و قم از اطرافيان وی محسوب می شدندمسجد نور ميدان خراسان تهران تا زمان وفات پدر آيت الله کاظمينی بروجردی پايگاه مذهبی آنان به شمار می آمد. پس از وفات پدر آقای کاظمينی بروجردی طی درگيری هايی نهادهای حکومتی اين مسجد را به تصرف در آوردند و از پس آيت الله محمد حسين بروجردی به کوچه «سرو» واقع در خيابان «اوستا» و «زارع» تهران نقل مکان کرد و از منزل مسکونی خود به عنوان مرکزی برای تبليغ آنچه او دين سنتی» می نامد، استفاده کرد.
حساسيت به فعاليت های وی به دنبال برگزاری مراسم دعا در ورزشگاه چند هزار نفری کشوری به مناسبت وفات فاطمه زهرا افزايش يافت و دادگاه ويژه روحانيت آقای کاظمينی بروجردی را مرداد ۸۵ «جهت پاره توضيحات در مورد ادعای ارتباط با امام زمان» احضار کرد.
آقای بروجردی از حضور در اين دادگاه امتناع کرد و ماموران به دنبال مراجعه چهت بازداشت وی با چند هزارتن از طرفداران وی مواجه شدند.
درگيرهای پراکنده در مدت دوماه سرانجام در ۱۵ مهر ۸۵ به يورش ماموران به منزل وی ختم شد. اين يورش تعدادی مجروح برجا گذاشت و به نوشته روزنامه آلمانی اشپيگل «بيش از ۵۰۰ تن از طرفداران آيت الله کاظمينی بروجردی» و خود وی طی آن بازداشت شدند.
آز آن زمان تاکنون وی و نزديکانش در بازداشت به سر می برند و از دسترسی به وکيل محرومند.
۴ تير ۸۶ نامه ای از آقای کاظمينی بروجردی انتشار يافت که طی آن وی خطاب به «پاپ،دبير کل سازمان ملل، پارلمان اروپا، سازمان ها و نهادهای حقوق بشر و دادگاه لاهه، روشنفکران و آزادی خواهان جهان و مبارزان دموکراسی» نوشت «خصومت نظام با اين سرباز جانباز وطن، شخصی و خصوصی نمیباشد بلکه اعتقادی است، زيرا همگام با سلسلهی اجدادم «حکومت دينی» را غير قانونی و نامشروع میدانم و به «ولايت فقيه» اعتقادی ندارم، و در سال ۱۳۷۴ و ۱۳۷۹ نيز به همين علت زندانی شدم در حالی که دلايل کافی برای اثبات آراء و عقايد خود داشتهام و بارها تقاضای مناظرهی رسمی يا برگزاری دادگاه علنی با حضور وکيل را طرح نمودهام».
انتشار اعترافات و ندامت آيت الله کاظمينی بروجردی از سوی مرکز اسناد انقلاب اسلامی سابقه ندارد و در روال معمول چند روزنامه ها و خبرگزاری نزديک به نهادهای امنيتی اين ماموريت را بر عهده داشتندآقای بروجردی در اين نامه محل نگهدار خود را « شکنجهگاه اوين، زير تيغ جلاد» اعلام کرد و گفت «خواستهی من آن است که تدابيری برای آزادی عقيده و قلم و بيان در ايران اتخاذ شود، و ناظرينی بیطرف از نهادهای بينالمللی بر اجرای قوانين حقوق بشر در ايران نظارت کنند و همچنين ادامهی دادگاه من، علنی و با حضور نمايندگان خبرگزاری های بينالمللی برگزار شود تا بتوانم حرفهای ناگفتهی خويش را در مصونيت کامل به سمع جهانيان برسانم».
وی در عين حال خود را مدافع دين سنتی معرفی کرد و گفت «بلايای اين ۲۸ سال را به حساب تز ناهنجار «سياست ما عين ديانت ماست» بگذارند نه دين و مذهب و تودههای ملت».
آيت الله کاظمينی بروجردی طی اين نامه گفت « به آن دسته از هموطنانی که هنوز اميدوار به ظهور روزهای بهتری تحت توليت «حکومت دينی» هستند هشدار میدهم که سرنوشت اين مرجع و روحانی و از تبار پيامبر در حکومتِ مدعی تشيع چنين بوده، پس وای به حال ديگران».
ماموريت مرکز اسناد
انتشار اين خبر و انتشار اظهاراتی منسوب به اين روحانی زندانی از آن جهت اهميت دارد که رياست آن با روح الله حسينيان مشاور امنيتی محمود احمدی نژاد است.
آقای حسينيان که قضاوت در دادگاه ويژه روحانيت،جانشين دادستان در وزارت اطلاعات دوره آقای علی فلاحيان، حاکم شرعی چند استان و رياست مرکز اسناد انقلاب اسلامی را دارد، طی «سالهای۷۷ و ۷۸ زمانی که پرونده قتلهای زنجيرهای شکل گرفت و برخی عناصر خودسر وزارت اطلاعات با هدايت سعيد امامی به عنوان سرشاخههای جنايت معرفی شدند، در سخنرانیهای متعدد و در مصاحبهای با برنامه چراغ صدا و سيما ضمن دفاع از سعيد امامی، وابستگان خاتمی و جبهه دوم خرداد را به عنوان عاملان قتلها معرفی کرد».
وی سال ۸۵ «به دفاع شديد از احمدینژاد روی آورده و حتی در قضيه آزادی ملوانهای انگليسی با انتشار مطلبی در سايت اينترنتی مرکز اسناد انقلاب اسلامی، رفتار احمدینژاد را با رفتار «رئيس علی دلواری، عمر مختار و عزالدين قسام» مقايسه کرده بود و از «حسودانی» نام برد که «چشم به پيروزی دولت احمدینژاد» ندارند.
محمود احمدی نژاد ۵ ارديبهشت سال جاری طی حکمی آقای حسينيان «رئيس مرکز اسناد انقلاب اسلامی را به سمت مشاور امنيتی و سياسی خود منصوب کرد».
به گزارش خبرگزاری ها « احمدینژاد در اين حکم با اشاره به «تعهد دينی و انقلابی و سوابق و تجربيات ارزشمند حسينيان» ابراز اميدواری کرده بود تا وی در پرتو عنايات الهی و درجهت تحقق اصول چهارگانه عدالت گستری، مهرورزی، خدمتگزاری و تعالی همه جانبه کشور، موفق باشد».
ناظران و روزنامه های منتقد دولت با انتشار خبر انتصاب آقای حسينيان نسبت به امنيتی تر شدن فضای کشور هشدار دادند. انتشار اعترافات و ندامت آيت الله کاظمينی بروجردی از سوی مرکز اسناد انقلاب اسلامی سابقه ندارد و در روال معمول چند روزنامه ها و خبرگزاری نزديک به نهادهای امنيتی اين ماموريت را بر عهده داشتند.
به گفته ناظران علت اينکه مرکز اسناد انقلاب اسلامی راسا به انتشار ندامتنامه اقدام کرد صرف نظر از اعتبار ندامتنامه، حاکی از برعهده گرفته نقش تازه مرکز اسناد انقلاب اسلامی که قبل از اين با انتشارآثار تاريخی ماموريت تاريخ سازی برای نفع جمهوری اسلامی را بر عهده داشت.
+ نوشته شده در شنبه 20 مرداد1386ساعت 0:45  توسط www.nourizadeh.com
|
سهشنبه 31 ژوئیه تا جمعه 3 اوت
پیشدرآمد: یک بعد از ظهر بود و توی ماشین در اتوبان شمال لندن از روزنامه «صوت الکویت» میرفتم تا رأس ساعت خودم را به رادیو «اسپکتروم» برسانم. حسین قویمی دوست و همسفر سالهای تبعیدم، با هزار سختی و تلاش، برنامه رادیوئی بر پهنه موج اسپکتروم به راه انداخته بود و من نیز ساعتی از طریق موج متوسط با هموطنانم سخن میگفتم. یکباره خبری پخش شد که یخ کردم. گوشهای زدم و در بیباوری و سنگینی خبر، یکباره دیدم به هقهق میگریم. مگر میشد باور کرد که بعد از ضربه دکتر برومند، این گونه شاپورخان را هم از دست داد؟
بازگشتم، به سالهای دیر و دور، حالا دیگر در بهت و حیرت جنایت نبودم. توی خیابان پهلوی ماشین داریوش فروهر بار دیگر خاموش کرده بود و روبروی دکه خانم ملک داشتیم با پدر ماشین را هل میدادیم. مقصد جلالیه بود. از کلوپ جبهه ملی راه درازی نبود اما با ماشین فروهر آمدیم تا هل دادن هم نصیبمان شود. پدر گفت زیارت جلالیه بدون عرق ریختن قبول نمیشد. با همه تأخیر خیلی زود رسیدیم. پدر با زیرک زاده که رابطه فامیلی داشت روبوسی کرد. بعد زنده یاد امیر بهزادی جلو آمد. بازوبندی داشت وچهره جوان و پر از امیدش چنان بود که هرگز گمان نمی کردم دیرسالی بعد در روزگار تبعید و حسرت کشیدن برای خانه پدری، او را در گورستانی در لندن در خاک میگذارم و پیشانی عزیزش را میبوسم و به منیژه که خون میگرید تسلیت میگویم. جبهه ملی جلالیه را در تسخیر داشت. همه بودند. بزرگانی که وقتی نامشان میآمد هم پدر و هم حسنعلی خان صارم کلالی با آن قامت رشید و شانههای سر به آسمان سائیده به پا میخاستند و سر فرود می آوردند. اللهیار خان، مهندس، دکتر غلامحسین خان، دکتر سنجابی و بعد... شاپورخان آمد. پشت میکروفن رفت و هنوز دقایقی سخن نگفته بودکه فریاد جمعیت بپا خاست: سلام بر بختیار، درود بر مصدق... هنوز کنار اتوبان ایستادهام و یاد آن روزی هستم که با جهانشاه خان قرار داشتیم، پدر حرمت بسیار برای او قائل بود و من دوست فرزندش بودم که یک بیماری در کودکی دست و پای او را از توان انداخته بود. نوروز بود چند سال پس از جلالیه، حالا من به دیدن تصاویر پیر احمد آبادی بر تاقچه اتاق پدر سر خم میکردم و شعر اخوان را زمزمه میکردم که «دیدی دلا که یار نیامد / اسب آمد و سوار نیامد». به خانه بزرگ جهانشاه خان که رسیدیم شاپورخان هم آنجا بود. شعری از حافظ خواند و بعد بحث تفسیر و تحلیل پیش آمد و او با همه جانش فریاد زد که شراب حافظ از همان خلاّرهای شیرازی است. چشمهایم را میبندم. تصویر کاروانسرا سنگی، چند ماه بعد از نامهای که دکتر به شاه نوشت و امضای سنجابی و فروهر را زیر آن گذاشت. قرار بود امضای رضا شایان و بازرگان هم باشد ولی... با آنکه دستش را شکستند و پایش را آسیب رساندند اما از کینه در دل او خبری نبود. بعضی روزها از روزنامه اطلاعات سراغش می رفتم. خانه او و منزل دکتر امینی تنها جائی بود که در آن احساس آرامش میکردم. دکتر بختیار شبستانی داشت با شعرهای حافظ که بر دیوار نزدیک سقف نقش بسته بود. مینشستیم، گاهی شاهرودی و خلیلالله مقدم هم بودند و چند نوبتی رحیم خان شریفی که وفادارترین رفیقش بود. دکتر از دست سنجابی عصبانی بود خصوصاً بعد از سفر پاریس در معیت مانیان و مهدیان و آن اعلامیه سه مادهای: «آقا، قرار بود ایشان برود بینالملل سوسیالیستها، اما آنقدر ضعیف است که بچه آن گزفروش اصفهانی بردش به بیعت خمینی و این گند را زد.» همان روزها خبرنگار اشپیگل آمده بود تهران و یک روز برش داشتم و رفتیم خانه دکتر، خیلی صریح گفت که یک سکولار است و کار سنجابی را در بیعت با خمینی و واگذاری میراث مصدق به او تقبیح می کند. چند روز بعد از آنکه سنجابی و فروهر را به دیدن شاه بردند و بختیار فهمید سنجابی دست شاه را بوسیده است گفت ملاحظه میکنید حضرتش عادت به دستبوسی دارد. در روزهائی که قرار بود زنده یاد دکتر غلامحسین خان صدیقی کابینه تشکیل دهد با همه دل و جان و توانش با او همراه بود. و شبی که دکتر سنجابی زنده یاد فروهر را با پروانه نازنین فرستاد تا دکتر صدیقی را از قبول نخستوزیری شاه منصرف کنند، برای نخستین بار در حد فریاد زدن عصبانیاش دیدم. اما وقتی به او خبر دادم که دکتر صدیقی نامه سنجابی را پرت کرده و گفته من وجاهت ملی را برای سنگ قبرم نمیخواهم آرام شد. و تازه دو روز بعد بود که فهمیدم خود او نیز شاه را دیده است.
به خودم میآیم، لابد قویمی الان کلافه است که چرا به موقع نرسیدهام. ماشین را روشن میکنم و در راه به آن روزی میاندیشم که دکتر پیشنهاد نخست وزیری شاه را پذیرفته بود و قرار بر این بود که در هیأت اجرائیه جبهه با حضور افرادی از شورا دوستانش را خبر کند که سرانجام بعد از 25 سال شاه نخستوزیری و دولت را به ما سپرده است. دکتر سنجابی ابتدا خیلی خوشحال شد، گمان میکرد بختیار به وکالت از سوی او حکم را گرفته و شاه نیز حاضر به خروج از کشور شده است اما وقتی بختیار گفت بنده دولت را تشکیل میدهم و آقای دکتر سنجابی وزارت خارجه را عهدهدار میشوند، صحنه عوض شد. بی.بی.سی فارسی مشغول پخش خبرهای شامگاهی بود. سنجابی به آن کس که او را به بیعت خمینی برده بود اشاره کرد، طرف بلافاصله پای تلفن رفت و ده دقیقه بعد BBC خبر اخراج دکتر بختیار را از جبهه ملی اعلام کرد. شگفتا که معمولاً خبرهای BBC باید از دو منبع موثق تأیید شود، اما این بار همان یک منبع کافی بود تا فریدون با صدای زنگدارش اعلام کند شاپور بختیار نفر دوم جبهه ملی پس از پذیرفتن نخستوزیری شاه از سوی رفقایش اخراج شد. به خانه دکتر برگشتیم، رفیق دیر و دورش که پزشکی در شیراز بود همان لحظه از راه آمده بود تا دکتر را از قبول نخستوزیری منصرف کند. توی حیاط یک ساعت با هم راه رفتند. چند تا از دوستان دیگرش هم آمدند، امیررضا و خسرو هم بودند و شام را جور کردند. بعد از شام دکتر اسمهائی را نوشت همه از نامداران و در جمعشان خیلیها را میشناختم. دریادار مدنی برای وزارت کشور، ارتشبد جم برای وزارت جنگ، مبشری برای دادگستری، میرفندرسکی برای وزارت خارجه، رزمآرا برای وزارت بهداری،... گفت تیمسار مدنی از دکتر سیروس آموزگار خیلی تعریف میکند آیا از نظر شماها فرد خوبی برای وزارت اطلاعات است (اطلاعات آن روز یعنی اطلاع رسانی) گفتم بهترین است. از آنها که نامشان را نوشته بود بعضی به بیعت خمینی رفتند و در مقابل، کسانی همراهش شدند چون صمیمی و خادم و نجفی و صادق وزیری و... که بعضاً هزینه سنگینی برای این همدلی پرداختند. محمد مشیری یزدی از دوستان دیر و دورش در وزارت کار را برای معاونت برگزیده بود که هم لیاقتش را داشت و هم طرف اعتمادش بود. سرهنگ ضرغام از اقوام ریشهدارش را نیز برای اداره دفترش. هنوز پری کلانتری را کشف نکرده بود که تا پیش از او سه نخستوزیر را اداره کرده بود... به روزهای نخستوزیری فکر میکنم، گفتگوهایمان، روز آخر،دوران اختفا در آپارتمان دخترش، دادگاهی که در «امید ایران» برپا کردم و بعد خروجش از ایران در آن روز که من و دو تن از یارانش که یکی خاکستر شد و آن یکی در ایران است تب کرده بودیم. بعد، دیدارمان در شماره 17 بلوار راسپای پاریس، با او و دکتر برومند و پسرانش و مهشید امیرشاهی که او نیز با ما به فاصله چند روزی به پاریس رسیده بود... به رادیو میرسم، خبر را به قویمی میدهم و در فاصله کوتاهی که تا شروع برنامه مانده است مینویسم: «حالا که دیگر مرغ توفان نیست / سردار فرداهای ایران کیست؟... تا آنجا که نوشتم: او صبح صادق بود و ما مسحور / بر فجر کاذب اقتدا کردیم».
سالروز مشروطیت، که او سخت به اساس و اصولش دلبسته بود با یادروز ذبح اسلامی او تقارن یافته است. کمی بالاتر، در روزی نزدیک به 14 مرداد فریدون فرخزاد نیز با 34 ضربه چاقوی فرستادگان علی فلاحیان وزیر امنیت ولی فقیه در خون شناور است. و ما مردمان کم حافظه چه زود از یاد میبریم مردی را که حاکمیت ملی را در همان 37 روز کوتاه برایمان معنی کرد و کوشید با آن عبارت معروفش که دیکتاتوری نعلین هزار بار بدتر از دیکتاتوری چکمه است روزهای سیاه آینده را برایمان تصویر کند. چه زود از یاد میبریم سرودخوانی را که روی سن فریاد زد آزادی، آنکه شعر میگفت چنان خواهر ناکامش، نغمهپرداز بود، آوازخوان غربت ما، فریدون فرخزاد. چه زود از یاد میبریم آنها را که قافلهسالار عشق و آزادی و سپیده بودند و ما به جای آنکه همسفرشان شویم تنهایشان گذاشتیم تا اهل ولایت فقیه گلویشان را ببرند و سینهشان را بدرند.
ذره امید در شهر بی امید
سفر کوندالیزا رایس و روبرت گیتس وزرای خارجه و دفاع آمریکا به منطقه با دو هدف اساسی انجام گرفت. گیتس به دنبال بستن پیمان نظامی و فروش اسلحه بود و نیز تاکید دیگری نزد نوری المالکی نخست وزیر عراق که آقاجان فرصت زیادی نداری و به هر قیمتی شده باید رضایت جبهه توافق (سنّیها) را کسب کنی و مانع از آن شوی که 6 وزیر و معاون نخست وزیر و البته آقای طارق الهاشمی معاون رئیس جمهوری، برای همیشه کنار بروند... رایس امّا در کنار آنچه که همچون وزیر دفاع از خطر جمهوری ولایت فقیه گفت و کشورهای منطقه به ویژه در حوزه خلیج فارس را به تشکیل جبههای علیه آن فرا میخواند، در سفر به اسرائیل و اراضی اشغال شده فلسطین، این توفیق را یافت که در ظلمت بیامیدی فلسطین شمعی برافروزد. در واقع از فردای شکست مذاکرات عرفات و باراک در کمپ دیوید و وایت ریور با میزبانی پرزیدنت کلینتون فلسطینیها روی خوش ندیدهاند. عرفات با از دست دادن فرصتی طلائی باعث شد در اسرائیل شارون روی کار آید و خشونت او به تقویت حماس و جهاد اسلامی و مداخله گستردهتر جمهوری ولایت بعث سوریه و ولایت فقیه ایران منجر شد. عرفات سرانجام در زمانی کوتاه خاموش شد. مسموم کردن او هنوز البته فرضیهای است که قبولش مشکل نیست اما به موقع رفت، دیگر نه اعتباری در داخل داشت و نه حرمتی در خارج.
ابومازن گو اینکه مثل عرفات از فرهمندی برخوردار نبود امّا در صداقتش حتی اسرائیلیها تردید ندارند. منتها خروج اسرائیلیها از غزه آن هم ناگهانی، در واقع دعوتی بود از حماس که سلطه خود را در غزه برقرار سازد (یادتان باشد که اسرائیلیها حماس را جلوی فتح علم کردند منتها همانطور که بن لادن به آمریکا وفا نکرد شیخ احمد یاسین و اصحابش نیز به محض آنکه قدرت گرفتند انتحاریها را راهی اسرائیل کردند. سرانجام حماس انتخابات را برد اما یک اشتباه بزرگ کرد، با مشروعیت اوسلو به قدرت رسید اما از به رسمیت شناختن اسرائیل که اولین اصل اوسلو بود خودداری کرد. هم خواست حکومت را به دست گیردو هم چریک بماند. نتیجه کار همین اوضاعی است که میبینیم. امارت اسلامی غزه با پول ایران و سکانداری میهمانان حماسی دمشق مثل خالد مشعل و موسی ابومرزوق، اسرائیلیها را متوجه ساخت اگر بختی برای صلح باشد باید در پرتو همکاری با ابومازن به آن دست یابند. از سوی دیگر جورج بوش که در فردای 11 سپتامبر به عنوان اولین رئیس جمهوری آمریکا که مشروعیت خواست فلسطینیها را برای داشتن یک دولت مستقل به رسمیت میشناسد، به آنها وعده سرزمین مستقل آزاد داده بود، با گرفتاریهای عراق، مدتی غافل از حکایت فلسطین شد، اما بعد از حوادث غزه او نیز دریافت که راه آرامش در عراق و کوتاه کردن دست پدرخواندههای انقلاب فلسطین از انواع بعثی و ولایت فقیهی و بن لادنی، بازگرداندن امید در دلهای فلسطینیها و واداشتن اسرائیل به تخلیه اراضی اشغالی است. پیام بوش به فلسطینیها ماه گذشته پیرامون برپائی یک کنفرانس ویژه در نیویورک در حاشیه اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل آهنگی خوش در گوش فلسطینیها (منهای حماس و جهاد اسلامی) داشت. رایس به منطقه آمد تا اولمرت و جانشینان احتمالی او «ایهود باراک» و «بنیامین ناتانیاهو» را متوجه این حقیقت بکند که هرگز از بدو تشکیل دولت اسرائیل، فرصت برای تضمین آینده اسرائیل و صلح پایدار بین پسرعموهای دشمن، تا این حد فراهم نبوده است. در پرتو خطر مداخلات جمهوری اسلامی حالا سعودیها برای صلح پیشقدم شدهاند و طرح صلح پادشاه سعودی، نه فقط اسرائیل را به عنوان عضوی از منطقه به رسمیت خواهد شناخت بلکه اسرائیل میتواند در پناه صلح به عنوان یک شریک مطمئن برای همسایگان عربش، نقش موثری در توسعه و پیشرفت منطقه و مبارزه با تروریسم اسلامی و البته جمهوری اسلامی بازی کند. چنین بود که ترکیب دولت مستقل فلسطین را از زبان اولمرت هم شنیدیم و طی یکهفته دو بار ابومازن و اولمرت ملاقات کردند.
حماس راه به جائی نخواهد برد و سرانجام حماس داخل به رهبری اسماعیل هنیه چارهای نخواهد داشت جز آنکه بند ناف حماس را از رحم سوریه و جمهوری اسلامی ببرد و بار دیگر به سوی ابومازن بازگردد.
اگر اسرائیل واقعاً از فرصت طلائی صلح استفاده کند و به جای زیستن با توهم بیتالمقدس یکپارچه، واقعیت شهر دوپاره را بپذیرد و به پشت مرزهای 5 ژوئن 67 بازگردد، شمعی که سخنان بوش و تلاشهای رایس در دل فلسطینیها روشن کرده است، ظلمات بیامید فلسطین ونورستان پروحشت اسرائیل را به صلح آشتی و واحه دوستی و صلح بدل خواهد کرد.
شنبه 4 تا دوشنبه 6 اوت
خبرگان بعد از شیخ علی
1 ـ مشکینی هم رفت، یک ماه پس از فاضل لنکرانی، شمار دیگری در صفاند، جنتی و خزعلی و نوری همدانی و... البته اولویت دارند. وقتی جنتی را میبینم با 80 سال سن تفنگ به دست در نماز جمعه، اعدام کنندگان جوانان سرزمینمان را تحت عنوان اراذل و اوباش ستایش میکند، حس میکنم این آدمها از کرهای دیگرند. پیرمردهای ما مظهر مهر و اعتدال و صفا بودند. پیرمردهای این طایفه تازه اشتهای خونخواری پیدا میکنند. شیخ علی مشکینی رفت و آنچه از او به یادگار میماند خیانتش به استاد و حامی و اربابش مرحوم آیتالله سید کاظم شریعتمداری و تحویل دادن یکی از پسرانش به لاجوردی در زندان اوین خواهد بود. البته این را هم میگویند که دختر 9 سالهاش را به زنی به پسر شاطر اسماعیل نانوای شهر ری داد که بعدها ریشهری لقب گرفت و نخستین امنیتچی رسمی ولایت فقیه بود و افتخار میکرد که سیصد نظامی آزاده را در یک شب اعدام کرده و به گوش مرحوم آیتالله شریعتمداری سیلی زده است. با مرگ مشکینی که دیرگاهی بود در بستر نزع، مرگش را کسانی آرزو میکردند، کرسی ریاست مجلس خبرگان خالی شده است. البته این مجلس در عهد ولی فقیه دوم چیزی است شبیه انجمن اختاپوس که جای استاد صادق الدوله (زنده یاد صادق بهرامی) را مشکینی گرفته بود. خبرگانی که نمایندگانش از صافی شورای نگهبانی گذشتهاند که اعضایش را سلطان فقیه انتخاب میکند قدرت و اعتباری ندارد تا بر کار ولی فقیه و ارگانهای تحت سلطه او نظارت کند. اما همین خبرگان روزی که سید علی آقا سرش را زمین گذارد اعتبار پیدا میکند و اگر رژیم تا آن روز دوام یابد، با انتخاب یک رهبر و ولی فقیه تازه، سرنوشت آینده ایران را رقم خواهد زد. به همین دلیل کشمکش بر سر ریاست آن به طور پنهانی دیرگاهی است آغاز شده و مشتاقان نشستن بر کرسی ریاست با همه توان بر حذف رقبا در تلاشند.
به طور طبیعی هاشمی رفسنجانی که طی سه دوره نایب رئیس مجلس بوده از نظر قانونی و عرفی ریاست را حق خود میداند در حالی که نظر سیدعلی آقا به محمود هاشمی شاهرودی است که علاقمند به کنارهگیری از قوه قضائیه و بازگشت به حوزه و تمرین مرجعیت است. عباس آقای واعظ طبسی نیز علیرغم بیماری مزمن سخت دلبسته ریاست خبرگان است و روی رفاقت قدیمیاش با سیدعلی آقا خیلی حساب میکند. در این میان مصباح یزدی و احمد خاتمی نیز رویای ریاست را در دل میپرورانند. رفسنجانی تنها زمانی ریاست خبرگان را به دست میگیرد که مجمع تشخیص مصلحت را نیز حفظ کند. او با داشتن دو ریاست در واقع هم ولی فقیه بعدی خواهد بود و هم برچیننده بساط ولایت. هدف او شورائی کردن کار است. شورائی سه نفره از سید محمد خاتمی و هاشمی شاهرودی و خودش که در رأس مینشیند. به هر حال در هفتههای آینده مبارزه برای به دست آوردن کرسی ریاست خبرگان شدت خواهد گرفت. و در پرتو نتایج این مبارزه روشن خواهد شد مسیر ولایت فقیه به کجا میرود.
2 ـ شادی بیدلیل حسین بازجو
حسین بازجوی شریعتمداری چنان با شنیدن نتیجه انتخابات ترکیه به رقص و پایکوبی افتاده بود که حتی در خود حزب توسعه و عدالت آقای اردوگان هم چنین جشن و سروری برپا نشده بود. حسین بازجو از انقلاب سبز میگفت و اینکه مردم ترکیه اسلام را انتخاب کردند. البته اهل ولایت فقیه چنان از وقاحت بهره بردهاند که اثبات بیربطی افکار و تصوراتشان نیز تغییری در موضع گیری و اطوارشان ایجاد نمیکند. با این همه خبری که دیروز در رسانهها منتشر شد مبنی بر اینکه آقای اردوغان پس از ادای سوگند در پارلمان به پاسداری از قانون اساسی و میراث آتاتورک، حکم اخراج و انفصال ده افسر ارتش ترکیه را به جرم ارتجاعی بودن یعنی اطوار اسلامی درآوردن و اخراج 13 درجهدار را امضا کرد. البته فرماندهی ارتش این تصمیم را گرفته بود و نخست وزیر ترکیه آن را امضا کرد. حسین بازجو در نوشتهای یادآور شده بود یکی از افسران بلندپایه ترک گفته که عاشق امام خمینی بوده و به سیدعلی آقا نیز صمیمانه دلبسته است. لابد این افسر نیز جزو نظامیان اخراجی است. مشکل اهل ولایت فقیه در این است که هم کودن و ناآگاهند و هم هنوز نمیدانند در ترکیه قانون اساسی و میراث آتاتورک، خط قرمزهائی هستند که حتی استاد اردوغان یعنی نجمالدین اربکان جرأت نزدیک شدن به آن را نیز نداشت و زمانی که ارتش پی برد او در پس ذهن اندیشههای خطرناکی دارد، فوراً ترتیب پائین کشیدنش از تخت خلافت را داد.
3 ـ جوانان معصوم، شیطان پرستان بهشت ولایت
هفته پیش سیصد چهارصد جوان که از طریق اینترنت با هم در تماسند، برای شنیدن کنسرت چند گروه موزیک مدرن، در باغی در کرج جمع شده بودند. در فضائی آرام و سرشار از جوانی و زندگی. بچههای دلمرده و پاسدار زده ما، ساعتی بر آن بودند دور از فضای بهشت ولایت فقیه با شنیدن موسیقی نسلشان، گرههای بسته روحشان را باز کنند. آن طور که یکی از این جوانان برایم نوشته نیم ساعتی پس از شروع کنسرت دهها خودروی نظامی با حدود دویست مأمور ضربت نیروی انتظامی به باغ حمله کردند. تعداد کمی از جوانها موفق به فرار شده بودند. اما بقیه را چنان زده بودند که اغلب با سر و روی خونین و دست و بال شکسته راهی بازداشتگاه شدند. خبرگزاری به اصطلاح دانشجویان ایسنا که مدتی است روی خط وزارت اطلاعات کار میکند در گزارش خود از دستگیری شیطان پرستان که در حال نوشیدن مشروب و مصرف مواد مخدر بودند سخن گفته بود.
فرزندان جوان ما از جمله تعدادی از دختران در چنگ مأموران ولی فقیه زمان سختی را در بازداشتگاه گذراندهاند و هنوز هم شماری از آنها در اسارتند.
سید علی آقا نفرت میکارد، زمان درو کردن مرگ البته دور نیست.
+ نوشته شده در شنبه 20 مرداد1386ساعت 0:42  توسط www.nourizadeh.com
|
سه شنبه 24 تا جمعه 27 ژوئیه
پیشدرآمد: سرنوشت تلخ و دردناکی پیش روی ما است. هم ساکنان خانه پدری روزهائی تیره و سخت در پیش دارند و هم ما که در حسرت بوسه زدن بر آن خاک عزیز، دوره میکنیم دیروز را و امروز را، هنوز را.
دو سه هفته پیش نوشتم چه خوابی برایمان دیده اند و چگونه رژیم ولایت جهل و جور و فساد با همۀ توان میکوشد زمینه ویرانی ایران را هرچه زودتر فراهم کند. دو مطلب را پیاپی می آورم. نخست نامه ای است الکترونی یعنی e-mail از یک نظامی نگران میهن پرست آزاده که تاکنون بارها خبرها و مطالب دقیق و بسیار مهم او را در همین زاویه و گاه در الشرق الاوسط و یا برنامه های تلویزیونی ام نوشته و گفته ام. و در همه این سالها حتی یکبار در درستی مطالب او تردید نکرده ام و از این بابت بسیار خوشحالم، چه یکایک مطالب و خبرهای او چندی پس از انتشار آن به صور مختلف و گاه از جانب منابع رسمی در داخل کشور یا منابع خارجی تأیید شده است. مطلب دوم، نیمه گزارشی است از آنچه در برابر چشم ما در میهن اسلامی در جریان است. به عبارت دیگر گزارش نخست، آنچه را نمي بینیم، عریان میکند و گزارش دوم آنها را که می بینیم و می شنویم.
اتاق فکر نایب امام زمان
... شاید آقای خامنه ای خیلی خوشحال باشد از اینکه امروز به ظاهر قدرتی فراتر از کلب آستان علی مرشد کامل یعنی شاه عباس صفوی دارد و در دربارش چنان که در دربار سلطان صفوی و خاقان مغفور قاجاری، بوزینگان روز و شب به معلق زنی مشغولند و مدح و ثنای ذات مبارکش میکنند و «مشارق الارض و مغاربها» به اشاره انگشت مبارکش کن فیکون میشود.
اما حقیقت جز این است. در واقع در طول تاریخ ما شاید فقط شاه سلطان حسین را بتوان با سلطان علی ولی فقیه مقایسه کرد. در روزگار آن سلطان مشتی دجال شیاد، بعضی با عمامه و جمعی با کلاه خود و عده ای نیز با کلاه دوازده پر قزلباش جان و مال و ناموس مردم را در تصرف داشتند و با رساندن سلطان صفوی به عرش اعلی و هم نشین کردن او با اولیا و انبیا چنان کردند که دو سه هزار ازبک و پشتون با ملا زعفران ـ چیزی شبیه به ملاعمر فعلی ـ به سرکردگی آن غلجائی مجنون ـ چیزی شبیه به بن لادن ـ نصف جهان پایتخت مرشد کامل را به آن صورت مفتضح تسخیر کردند و از کشته پشته ساختند. آقای خامنه ای خیال میکند سوارکار است و به اشاره ابروی مبارکش زنده خواران دربار معدلت گستر میتوانند بوش و اولمرت و مبارک و ملک عبدالله و سرکوزی و گوردون براون و سرکار علیه آنجلا مرکل را لقمه چپ کنند. به این سطور از گزارش نظامی آزادۀ مورد اشاره توجه کنید: «اتاق فکر، خیال آقا را راحت کرده بود که با بودن مشاوران وفادار فدائی و نظارت آقا مجتبی بر همه چیز حضرتش از حرکت سوسکها و خرچسونه ها در بیت مبارک نیز باخبر است. روز بعثت پیامبر وقتی به دستبوسی ایشان رفته بودیم فرمودند؛ واقعاً باید از خداوند سپاسگزار باشم که انسانهای فداکار و مخلصی را چون شماها نصیب من کرده، میدانم با بودن شماها، هیچ توطئه ای کارگر نخواهد شد و ما میتوانیم پشت استکبار را به خاک بمالیم... ذوالقدر چند متری با من فاصله داشت، چنان حالتی گرفته بود که انگار میخواست از آن صداهائی درآورد که گاهی توی جبهه وقتی بچه هاخسته و وحشتزده بودند از خود در میآورد تا همه را بخنداند. و این ذوالقدر امروز در جائی است که به یک اشاره انگشت میتواند آقای خامنه ای را نزد جد مطهرش بفرستد. مجتبی خیلی بهتر از آقا جریان را میداند. به همین دلیل نیز سرتاپا تسلیم مجموعه ای است که نه فقط بر دولت و مجلس و اقتصاد و سیاست مسلط شده اند بلکه جناب ولی فقیه نیز در چنگشان قدرت تکان خوردن ندارد. گاهی ـ طی دو سه سال اخیر ـ برای نشان دادن قدرتشان به آقا کارهائی کردند که سید حواسش جمع شود. مثلاً یکی دو بار میکروفنهای مخفی را که خودشان در اتاق خواب و دفتر مخصوص آقا کار گذاشته بودند کشف کردند یا موقع سفر ماقبل اخیر آقا به مشهد توطئه ای را کشف کردند که هدفش به لقاءالله فرستادن آقا بود. بعد هم طوری قضیه را تشریح کردند که آقا بفهمد خلاصه اگر ما نباشیم کار شما ساخته است.در طول دوران ریاست جمهوری خاتمی، آقا روز به روز بیشتر به اطلاعاتیها وابسته شد. تیمی که آنها درست کرده بودند از هر نظر کامل بود یعنی آدم عملیاتی داشتند مثل رمضانی، الیاس محمودی، احمد وحید، پورفلاح و ذوالقدر و... آدم رسانه ای داشتند مثل حسین شریعتمداری، حسین صفار هرندی، یوسفپور، حاج غفور و حاج عزت، آدم باسابقه داشتند با عبا و عمامه مثل فلاحیان و حسینیان و پورمحمدی ـ وزیر کشور فعلی ـ استراتژین هم داشتند از تیره حسن عباسی و حسین الله کرم و الیاس نادران و مهدی چمران، دیپلمات و سیاستمدار هم داشتند علی اکبر ولایتی و محمدحسن اختری ـ سفیر فعلی در سوریه ـ اصغر حجازی هم آقای کل بود و مغز و قلب آقا را در اختیار داشت. و البته دارد. اینها به اضافه یک جمع 30 نفره از بچه های مرکز استراتژیک سپاه و دانشکده امام باقر و اطلاعات سپاه و ستاد کل از جمله سرتیپ دکتر موسوی از همان سالهای نخست حکومت خاتمی با استفاده از وحشت و نگرانی که بر آقا مستولی شده بود بنا را بر این گذاشتند که کار خلافت را پیش از آنکه جناب عزرائیل به چهارراه آذربایجان سر بزند فیصله کنند و دیگر نگران آن نباشندکه آدمی مثل خاتمی بیاید و بساط عیش و عشرتشان را به هم بزند. برای این کار همانطور که هاشمی رفسنجانی و خامنه ای و ریشهری از یکی دو سال پیش از درگذشت امام ـ خمینی ـ قاپ احمدآقا را دزدیدند و او را با خود همراه کردند اینها نیز از میان فرزندان آقا، مجتبی را که خیلی احساس ولیعهدی میکرد انتخاب کردند. میثم انتخاب اول آنها بود ولی این آقازاده بعد از اینکه سر درس آقا رضی شیرازی حاضر شد، حال و روزی دیگر پیدا کرد و خیلی عابد و گوشه گیر و اهل درس و فحص شد. آنها نیاز داشتند سه چهار تنی را که آقا دربست قبولشان داشت و کاملاً مورد اعتماد او بودند نیز جذب کنند. اولین فرد حداد عادل بود. جذب او کاری نداشت، در واقع آدمی که عاشق مقام است و برای نشستن روی صندلی ریاست حاضر است روحش را به شیطان بفروشد طعمه سهلی است. بعد باید جناب تیمسار یا به قول ذوالقدر حسن گامبو را با خود همراه میکردند. این تیمسار که شما در برنامه هایتان خیلی به او بند میکنید آدم خوبی است، به علت بیماری غدد تیروئید به طور وحشتناکی چاق میشود. وزنش الان حدوداً صد و سی کیلو است و برای اینکه فانوسقه اندازه او درست کنند مجبور شدند دو تا فانوسقه بزرگ را به هم وصل کنند که به دور شکم سردار سرلشگر حسن فیروزآبادی برسد، اما گرفتاری بعدی او بیماری کلیه بود و خوردن قرص کورتُن یعنی کیلوهای اضافی اضافه تر شد. حالا فکر کنید این آدم ارشدترین ژنرال نیروهای مسلح ایران است. گاهی که در مانورها وابستگان نظامی خارجی را دعوت میکنیم، میتوانم حال و روز امرای ارتش و سپاه را درک کنم که باید پشت سر این آقا با احترام و خبردار بایستند. مثلاً سرلشکر صالحی فرمانده کل ارتش که یک نظامی نمونه و بسیار در فرم است و هیکل و قد یک نظامی واقعی را دارد یا سرلشگر رحیم صفوی که واقعاً یک نظامی باسابقه و جبهه دیده و ورزشکار است باید عین دو طفلان مسلم دست به سینه در اطراف آسید حسن قرار بگیرند که چون از رفقای قدیمی آقاست بدون هیچ سابقه ای با داشتن 50 واحد از دوره دامپزشکی، با یک فرمان و نوک قلم شد سرلشگر با 9 سال تقدم بر کلیه امرای ارتش و سپاه. همراه کردن سید حسن نیز زیاد مشکل نبود. از طریق یکی از نزدیکانش برای او صحنه ای ساختند که دست به دامان اصغر حجازی شد و بعد خود را کاملاً در اختیار تیم گذاشت. حالا میتوانید حدس بزیند که این جمع چه قدرتی دارد و سید علی آقا تا چه حد در چنگ اینهاست. در واقع دستوراتی که آقا صادر میفرمایند خواستهای این جمع است که عملاً کنترل همه امور را در دست دارند. در قوه قضائیه شاهرودی آن اوائل سرکشی میکرد. از یک سو عباسعلی علیزاده و از سوی دیگر دری نجف آبادی و سعید مرتضوی را گذاشتند کنارش بعد هم الیاس محمودی را نشاندند بالای سرش که همان هفته اول دوتا پرونده برای آقازاده اش گشود و حکایت به همین جا ختم شد. البته تا زمان آمدن احمدی نژاد، کارها مرتب به مانع بر میخورد اما با آوردن او همه مشکلات حل شد. فرهاد رهبر از حواشی این باند بود اما کوشید با توجه به لطف ویژه آقا به او کانال مستقیمی با آقا برقرار سازد. کاری کردند که ناچار شد کنار برود. چند ماه پس از روی کار آمدن احمدی نژاد، در جلسه های اتاق فکر تمام بحثها پیرامون برطرف کردن تهدیدهای بالقوه دور میزد. خیلی راحت توانستند کروبی راکه قابل کنترل به نظر نمیرسید کنترل کنند. در واقع برهم زدن تلویزیون او در دوبی که پولش را شهرام جزایری از زندان تأمین کرده بود شیخ مهدی را متوجه کرد باید دست اصغر حجازی را ببوسد که ناگهان به لقاءالله فرستاده نشود و یا پرونده های بنیاد شهید رو نشود. در مورد هاشمی رفسنجانی نمیشد طرف را به همین سادگی از پا درآورد چون او هم اتاق فکر دارد و سپاه و امنیت، پس برای زدن او اوّل خدمت آقازاده ها و خانمزاده ها و اقوام رفتند، همزمان بی آبرو کردن او از چهار طرف آغاز شد. و به قول نبوی ـ سید ابراهیم ـ شمسی پهلوون که هم زن است و هم دختر علی دوانی و زن الهام، مأمور زدن شیخ شد. از سوی دیگر توی کار اقتصاد شیخ و اعوان و انصار او گذاشتند، هم برای ماشین سازی کرمان مشکل ایجاد کردند هم برای ماهان ار که آخرینش همین گزارش محرمانه ای بود که برای انگلیس فرستادند و موجب ممنوعیت 5 پرواز هفتگی ماهان ار به منچستر شد. با گرفتن موسویان هم طوری وانمود کردند که او جاسوس انگلیس است و به این ترتیب مردمی را که از انگلیس به خاطر حمایتهایش از رژیم متنفرند به نوعی شادمان کردند. البته من و دوستانم باور نداریم انگلیس در حال حاضر حامی رژیم است اما مردم کوچه و بازار همه پیروان دائی جان ناپلئون هستند. در این میان با جنجال دست دادن خاتمی با زنان در ایتالیا خواستند سید را بی اعتبار کنند اما آنکه خود را بی اعتبار کرد خود خاتمی بود چون اگر مردانه میگفت آری دست داده ام اعتبارش هزار بار نزد مردم بالاتر میرفت اما خودش را خراب کرد. به هر حال اگر چه این جنجال برای از میدان به در بردن خاتمی کافی نیست اما او چنان جا زده که دیگر کسی به عنوان خطر به او نگاه نمیکند. از خودیها که راحت شدند ـ حداقل چنین گمان میکنند ـ به سراغ غیرخودیها رفتند. رفتاری که با دانشجویان، معلمان، زنان، کارگران و روحانیون مخالف میشود در تاریخ جمهوری اسلامی بی سابقه است.
ارعاب و شکنجه و تهدید چنان است که به زودی همه صداها خاموش خواهد شد. ارتش را که کاملاً خنثی کرده اند، در مورد سپاه نیز برنامه کنار گذاشتن یحیی رحیم صفوی به زودی اجرا خواهد شد. مرتضی رضائی برای فرماندهی پیر است. بنابراین احتمال بازگشت ذوالقدر به سپاه و یا انتخاب فدوی جانشین فرمانده نیروی دریائی سپاه به فرماندهی کل از احتمالات اصلی است. طی دو سال گذشته سپاه قدس را چنان بال و پر دادهاند که امروز همه فتنه های خارج کشور را رهبری میکند و در داخل نیز قاسم سلیمانی مقامی به مراتب بالاتر از فرمانده کل یعنی صفوی دارد.
کنار زدن صفوی و یک گروه از همفکرانش البته میتواند طی سانحه ای نظیر آنچه باعث قتل احمد موسوی و دوستانش شد اتفاق بیفتد. چند هفته قبل صحبت از کله پا کردن هاشمی رفسنجانی نیز در میان بود. سانحه ای هوائی و یا تصادف اتومبیل، چون هاشمی خیلی مراقب خورد و خوراکش هست و تیم پزشکی هم دارد بنابراین با سم و پتاسیم نمیتوانند او را از میان بردارند. بار گذشته که شما گزارش مرا منتشر کردی خانم فاطمه مرعشی همسر رفسنجانی که در بیمارستان بقیه الله الاعظم سپاه بستری بود فوراً به خانه آمد و همانجا نیمه کلینیکی برپا کردند و معالجاتش را ادامه داد. از شر هاشمی که رها شدند نوبت خود آقا است. برای ایشان هم فکر کرده اند. داروهای ایشان دست ولایتی است و ولایتی هم از خودشان است. حال میپرسید که این همه نقشه برای چی است؟ اینها در دو قدمی دستیابی به سیستم حمل کلاهک اتمی روی موشکهای شهاب هستند. اخیراً روسیه سفید در مقابل پولهای کلان، روابط تسلیحاتی تنگاتنگی با سپاه برقرار کرده، با روسها هم قرارداد 5 میلیاردی بسته اند که قابل تمدید برای سه نوبت دیگر هم هست. یعنی 20 میلیارد دلار سلاح طی ده سال آینده. اینها بر این باورند که آمریکا حمله خواهد کرد. اما حمله به نفعشان تمام میشود چون روسها در برابر آمریکا می ایستند، اینها نیز ضربات سنگینی به آمریکا در عراق و خلیج فارس و نیز به متحدان آمریکا وارد میکنند و بعد هم در نیشابور آزمایش اتمی زیر زمینی خود را انجام میدهند آن وقت جهان ناچار به قبول ایران اتمی خواهد شد. ذوالقدر چندی پیش میگفت به زودی باید برای متصرفاتمان فرماندار تعیین کنیم. بیش از سه میلیارد دلار طی دو سال اخیر برای تقویت حزب الله لبنان و حماس و جهاد اسلامی و جیش المهدی و سپاه بدر خرج شده است. اینها را مینویسم تا هم به گوش مردم ایران و هم به گوش عالمیان برسانید. مسأله ای که میتواند رویاهای اینها را به کابوس تبدیل کند حمله نظامی نیست، هر نوع حمله نظامی حماقت است و اینها آرزویش را دارند، تنها راه نخست منع ورود بنزین به کشور و بعد هم تحریم واقعی نفت ایران است. همین تحریمهای نیمبند خواب این جماعت را تا حدودی آشفته کرده است اما هنوز خیلی از راهها به رویشان باز است. بگوئید، بنویسید و اصرار کنید که نباید بنزین به ایران برسد. مردم به جان آمده اند و حاضرند چند ماه سختی بکشند و مشکل بی بنزینی را تحمل کنند. نخستین تأثیر این تحریم کاستن از قدرت و نفوذ اتاق فکر رهبر و دنباله های آن خواهد بود. اگر جز این کنند فاتحه ایران و منطقه را بخوانید...»
همانطور که پیش از این یادآور شدم من فقط بخشهای اصلی ایمیل یک سردار باشرف سپاه را نقل میکنم و در پی آن یادداشت کوتاهی دارم که توجه شما را به آن جلب میکنم.
وضعیت فوقالعاده در کشور
ایران سختترین روزهای خود را میگذراند. شگفتی آنکه رژیم بعد از 28 سال تازه به فکر تشکیل نیروئی شبیه «مطوع»ها یعنی پلیس اخلاق و رفتار افتاده است که تازه علاوه بر نظارت بر لباس و ظاهر و رفتار افراد، به گفته باجناق تحفه ارادان، پاسدار اسماعیل احمدی مقدم، در رابطه با انقلاب نرم و انتقاد از دولت و مخالفخوانی نیز دارای صلاحیت و اختیار بگیر و ببند و بکش خواهد شد. در عربستان علیرغم قدرت ملاهای وهابی، و حمایت آنها از مطوعها پادشاه اجازه طرح شکایت از آنها را داده است و طی همین دو سه ماهه تعداد زیادی از آنها به جرم بدرفتاری با مردم و کشتن دو تن در بازداشتگاه دستگیر و محاکمه شده اند. در واقع هدف ملک عبدالله برچیدن تدریجی آنهاست و آن وقت در ایران تازه به فکر به راه انداختن عدهای اوباش و آدمکش به اسم پلیس اخلاق و رفتار افتاده اند. حمله وحشیانه به مراکز دانشجوئی، دستگیری و شکنجه فعالان سیاسی و دانشجوئی و کارگری چون عبدالله مؤمنی و منصور اسانلو، احضار شادی صدر، نمایش مسخره اعترافات تلویزیونی هاله اسفندیاری و کیان تاجبخش و سید حسین بروجردی گامهای دیگری برای ارعاب و برقراری امارت برادر بزرگ در ایران است. مزرعه حیوانات و کشور مرده های متحرک برپا میشود. و ما در چه کاری هستیم؟ در کار ضربه زدن و ناسزاگوئی به یکدیگر، نبش قبر تاریخ. توی سر و کله هم زدن به خاطر 28 مردادی که خیلی از ما یا اصلاً در آن زمان به دنیا نیامده بودیم و یا در سنی نبودیم که نقشی در آن بازی کنیم، کار اصلی ما شده است. در عراق پر آشوب و خونین وجود یک کرد در رأس کشور یگانه عامل بقای عراق به عنوان یک کیان واحد است آن وقت ما هنوز حتی نمیخواهیم بپذیریم که کرد و بلوچ و آذری و عرب و دیگر اقوام ایرانی حق دارند زبان و فرهنگ خود را در کنار زبان ملی ما یعنی فارسی حفظ کنند و گسترش دهند و در امور داخلی خویش اختیار و آزادی داشته باشند. آقایان، خانمها، ایران در خطر است، نگاه کنید چه بر سر یوگسلاوی آمد. در آنجا نیز مردکی فاشیست به نام میلوسوویچ با جمعی مثل خودش، سرزمینی آباد و آزاد را به تکه پاره هائی ناهمگون بدل کردند. البته آلمان و یکی دو قدرت اروپائی نیز به این پاره پاره شدن یاری رساندند. برای پاره پاره شدن ایران خیلی از قدرتهای منطقه ای و جهانی آماده اند در پرتو حماقتهای اهل ولایت فقیه، معرکه گردانی کنند. برای خانه پدری نگرانم، برای اولین بار وحشت کرده ام مبادا ما آخرین نسلی باشیم که با خاطره ایرانی یکپارچه و سربلند و مردمانی همبسته خاموش میشود.
شنبه 28 تا دوشنبه 30 ژوئیه
وطن و توپ گرد
من هم با عراقیها فریاد زدم، گریستم و شادی کردم. و میتوانم با قاطعیت بگویم پیروزی تیم فوتبال عراق و صاحب کاپ آسیا شدن این کشور، وحدت عراق را نجات داد. در میدان بازی، بازیکنان نه شیعه بودند نه سنی، نه کرد نه مسیحی و ترکمن، همه عراقی بودند و چه حماسه ای ساختند با پیروزی خود... چقدر پرواز توپ فراتر از انفجارها و انتحاریها بود. وقتی شنیدم در بازیهای امسال امنیت خانۀ مبارکه ولی فقیه سه تا مأمور فرستاده که مراقب باشند بچه ها از اتاقهاشان در هتل پرنس بیرون نیایند، به سالن ورزش و استخر هتل نروند چون در آنجا زن و مرد در کنار هم هستند و نیز شنیدم شبهای مسابقه بچه ها باید دعای کمیل میخواندند و سینه میزدند، میدانستم که رژیم ضدایرانی نمیخواهد بچه ها ما سرفراز و پیروز از زمین بیرون آیند. در مقابل بچه های تیم عراق از همه نوع تسهیلات برخوردار بودند و نوری المالکی به آنها قول داده بود در صورت برنده شدن به همهشان خانه و اتومبیل میدهد. پس از پیروزی هم جلال طالبانی به آنها تلفن کرده بود و گفته بود فرزندانم شما امروز سند بقای عراق واحد و یکپارچه را برای همیشه امضا کردید. توپ گرد مرزهای عراق را تضمین کرد.
August
+ نوشته شده در شنبه 13 مرداد1386ساعت 9:18  توسط www.nourizadeh.com
|
سه شنبه 17 تا جمعه 20 ژوئیه
پیشدرآمد: در جریان سفر احمدی نژاد به سوریه، اطلاعاتی به من رسید که چاپ آن در الشرق الاوسط و سپس چندین نشریه و خبرگزاری بین المللی باعث شد دولت اسرائیل واکنش تند نشان دهد (البته به لطف خبرنگار رادیو فردا که معلوم نبود با چه کسی در نخست وزیری اسرائیل صحبت کرده که مدعی شده چون من از مخالفان رژیم هستم بنابراین ممکن است مطلبم در جهت ضربه زدن به رژیم نوشته شده باشد، نوشته من سه روز تمام در رادیو فردا با یک پاراگراف اضافه به نقل از خبرنگار مربوطه، در متن مهمترین مطالب جای گرفته بود. جالب اینکه سه روزنامه اصلی اسرائیل اورشلیم پست، هآرتص و یدیعوت آهارونوت، علاوه بر چاپ گزارش من، تماسهائی نیز با من گرفتند که تفصیل بیشتری را اگر از حکایت میدانم به آنها بدهم.)
بر پایه گزارشی که من از منبعی بسیار نزدیک به رژیم دریافت کردم ـ و این منبع پیش از این نیز درستی مطالبش را ثابت کرده است ـ رژیم متعهد میشود بیش از یک میلیارد دلار هزینۀ خریدهای نظامی سوریه از روسیه، روسیه سفید و کره شمالی را بپردازد. این خریدها شامل هواپیماهای میک 31 و تانکهای T72 است. همچنین احمدی نژاد قراردادی به امضا رسانده که به موجب آن سازمان صنایع هوافضای ایران، مجتمعی را در سوریه برای تولید موشکهای میان برد از نوع نور و آرش و حدید و خمپاره های 330 میلیمتری نازعات در سوریه برپا خواهد کرد. سوریه همچنین صاحب تعدادی موشکهای کپی شده از نوع C801 و C802 چینی که توسط صنایع هوافضا ساخته میشود خواهد شد. رژیم تهران افسران نیروی دریائی سوریه را آموزش خواهد داد و در مقابل تنها از سوریه تعهدی گرفته است که با اسرائیل وارد گفتگو نشود. طی 16 سال اخیر به دنبال یک دوران کوتاه فترت، سوریه همواره باجهای کلانی از رژیم چه به صورت نقدی و چه نفتی دریافت کرده است تا در مقابل راه وصال جمهوری ولایت فقیه با حزب الله و کمک رسانی به ذوب شدگان لبنانی و فلسطینی در ولایت سید علی آقا را هموار کند و باز نگاه دارد... با یک حساب سرانگشتی آشکار میشود که طی 28 سال گذشته سوریه بیش از 6 میلیارد دلار از ایران باج گرفته است. حال اگر سرمایه گذاریهای کلان پر از ضرری چون تأسیس کارخانجات مونتاژ اتومبیل سمند که بهای فروشش در سوریه 1300 د لار کمتر از هزینه تمام شده آن است و تأسیس کارخانجات تولید مواد شیمیائی و... را نیز حساب کنیم با ارقام نجومی روبرو میشویم. رژیم همین باجها را به کره شمالی هم داد و زمانی که خواستار رسیدگی به قروض و اعتبارات مالی شد که در اختیار کره شمالی قرار داده شده است، کره شمالی چند کشتی قراضه به ایران فرستاد که از همان بندرعباس به علت پائین بودن استانداردهایش پس فرستاده شد. همین دو سه روز پیش رژیم در حالی که دولت بریتانیا پروازهای شرکت هواپیمائی ماهانش را به منچستر به علت عدم رعایت مقررات ایمنی پرواز و غیرقابل اطمینان بودن هواپیماهایش لغو کرد (هفته ای 5 پرواز)، یک هواپیمای نسبتاً مدرن ایرباس را که دست د وم خریده بود به آقای نوری المالکی نخست وزیر عراق هدیه داد تا در سفرهای رسمی، خود و اعضای دولتش از آن استفاده کنند.
حال ممکن است بعضیها بگویند وامها و کمکهای رژیم به سوریه و یا کره شمالی در چهارچوب همکاریهای دولتی با دولت دیگر، پرداخت شده و دولت گیرنده موظف است سرانجام این وامها را بازپس دهد. بعد از انقلاب دیدیم حتی دولتهائی مثل مصر و یا اسرائیل که روابطی با رژیم تازه نداشتند در رابطه با تأدیه بدهی هاشان به ایران، اقداماتی را انجام دادند. مصریها کارخانه قند دادند و سرمایه گذاریهای مشترک همچنان پا برجا بود و مدیران ایرانی چندین پروژه در مصر از جمله کارخانه پارچه بافی و بانک ایران و مصر، همچان به کار خود مشغول بودند. اسرائیلیها نیز همواره آمادگی خود را برای تأدیه بدهی هایشان اعلام کرده اند و این جمهوری ولایت فقیه است که با تعلل قدمی برای احقاق حق ایران برنداشته است. در دنباله این مطلب با ارقامی آشنا خواهید شد که هرگز به بیتالمال باز نخواهد گشت، در واقع این مبالغ که بعضاً به صورت مخفیانه پرداخت شده و میشود در زمره کمکهای رژیم به گروههای تروریستی و رادیکالهای شیعه و سنی در منطقه قرار میگیرد. خیلی ساده میتوان از همین حالا با اطمینان گفت نه حسن نصرالله و حزب الله صدها میلیون دلار دریافتی از رژیم ولایت فقیه را پس خواهد داد و نه دولت آینده ایران میتواند گریبان خالد مشعل و مقتدی صدر و رمضان شلح و... را بگیرد که پولهائی را که از حضرت آقا و نوکرانش گرفته اید باید پس بدهید. در جریان همین سفر اخیر احمدی نژاد به سوریه بیش از 120 میلیون دلار از خزانه ملت ایران به دست نصرالله و مشعل و شلح و جبریل و چند به اصطلاح انقلابی فلسطینی دیگر رسید.
کمکهای بی حساب
گروههائی که امروز به طور منظم از رژیم جمهوری اسلامی کمکهای مالی دریافت میکنند و بعضاً دارای بودجه سالیانه مشخص میباشند از این قرار است:
1 ـ حزب الله لبنان؛ حزب الله علاوه بر میلیشیای داوطلب که حقوقی حداکثر بین 150 تا 300 دلار دریافت میکنند، دارای حداقل 6000 کادر و جنگجوی ثابت و کارمند و کارشناس است. این افراد حقوقی معادل 500 تا 5000 دلار در ماه دریافت میکنند. دبیرکل حزب، معاونانش، رؤسای دوائر و فرماندهان منطقه ای همراه با کارکنان بخش رسانه ای (تلویزیون المنار و روزنامه ها و مجلات حزب) مستمریهای کلان دریافت میکنند. و نصرالله و نعیم قاسم که علاوه بر معاونت دبیرکل، نماینده خامنه ای در لبنان است، دارای بودجه مخصوص میباشند. بودجه سالیانه حزب الله هم اکنون بیش از 500 میلیون دلار است. (یادتان باشد که از فردای جنگ اخیر اسرائیل و حزب الله بیش از 600 میلیون دلار تا امروز جهت بازسازی مناطق نفوذ حزب الله در جنوب لبنان و بخش جنوبی بیروت به حزب پرداخت شده است که یک فقره آن همان چک 350 میلیون دلاری سیدعلی آقا به سید حسن نصرالله بود. آقای خامنه ای این پول را از محل فروش خانه 50 متری ابوی در پائین خیابان مشهد تأمین نکرده بلکه به فرمان سلطانی اش به سه شماره این پول کلان که میشد از محل آن اعتبار لازم برای افزایش حقوق کارگران شرکت واحد فراهم کرد و به فریاد بیماران تهیدست رسید و همچنین مانع از آن شد که دختران ایران برای تأمین هزینه تحصیل برادر و خواهر و یا عمل جراحی مادر و پدر، یپکر عزیز و پاک خود را به د ستهای نوکیسه رژیم و حاشیه نشینان خلیج فارس در بلاد عرب بسپارند.
یکبار گفتم و نوشتم آقای خامنه ای به شنیدن خبر بیوه شدن زن حزب اللهی و یا یتیم شدن کودک شیعه اهل جنوب احتمالاً غصه دار شده و امکان دارد خواب نیز به چشم مبارکشان راه نیابد. در حالی زجر و درد و فقر میلیونها کارگر ایرانی، احساسات مبارک را بر نمی انگیزاند و اصلاً اعتنائی ندارند که اعتیاد در بین جوانان چه میکند و وضع فحشای از سر فقر و ناچاری در دارالسلطنه قم به کجا رسیده است. حضرتش دل در گرو مهر حماس و جهاد و حزب الله و جیش المهدی و... دارد بنابراین در قلبش جائی نمانده است که آن اهالی خانه پدری شود.
2 ـ مجلس اعلای اسلامی عراق (قبلاً انقلاب اسلامی بود المجلس الأعلی للثوره الاسلامیه فی العراق) این شورا که رئیس فعلی اش سید عبدالعزیز حکیم به علت سرطان پیشرفته آخرین ماههای زندگی خود را طی میکند و همه چیز مهیا میشود تا فرزند جوان او سید عمار (که نزد آقای خامنه ای بسیار عزیز و در عین حال از دوستان بسیار نزدیک آقا مجتبی است) جایش را بگیرد با آنکه پس از انتقال به عراق و به دست گرفتن قدرت و سهیم شدن در کیان جدید عراقی ظاهراً نباید کمکی از خزانه ملت ایران دریافت کند (چون در سهمیه بندیها بودجه کلانی از دولت دریافت میکند) همچنان از کمکها و مستمریهای واصله از تهران بهرهمند میشود. میزان این کمکها در سال گذشته بیش از 150 میلیون دلار بوده است.
3 ـ جیش المهدی و آنچه تشکل صدریها خوانده میشود علاوه بر کمکهای نظامی و آموزش تنها در سال گذشته بیش از یکصد میلیون دلار پول نقد کمک گرفته است. البته کمکهای ویژه ای نیز به شخص مقتدی صدر و تنی چند از دستیارانش در جریان سفرهایشان به تهران پرداخت شده است.
4 ـ گروههای زیرزمینی شیعه و سنی در عراق کمکهای مالی و نظامی نامحدودی دریافت کرده و میکنند. همینطور شماری از شخصیتهای عراقی، کرد و عرب، شیعه و سنی دارای کُد حقوقی و مستمری منظم ماهیانه از سوی جمهوری اسلامی هستند.
5 ـ حماس؛ با نزدیکتر شدن حماس به رژیم طی دو سال اخیر، میزان کمکهای مالی به این گروه به طور تصاعدی افزایش یافته است. تنها خالد مشعل رئیس شورای سیاسی حماس در دو سفر به تهران بیش از 200 میلیون دلار، محمود زهار وزیر خارجه پیشین کابینه ائتلافی فلسطین و از رهبران قدیمی حماس، 62 میلیون دلار کمک دریافت کردهاند. علاوه بر این رژیم یک مستمری ده میلیون دلاری ماهانه در اختیار رهبری خارج حماس (یعنی خوش نشینان دمشق) قرار میدهد.
6 ـ جهاد اسلامی؛ این نوزاد کج و معوج رژیم که از شکم حماس بیرون آمده با داشتن نزدیک به 700 جنگجو و کادر و رهبری داخل و خارج، بیش از 90 میلیون دلار در سال برای ملت ایران، هزینه داشته است. آقای رمضان عبدالله شلح رهبر این گروه که مورد عنایت ویژه سیدعلی آقا و سردار قاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدس است، یک میلیون دلار در ماه مقرری شخصی دارد. که بابت آن شبانه روز به دعاگوئی به ذات اقدس نایب امام زمان مشغول است.
7 ـ گروه فتح انتفاضه و جبهه خلق برای آزادی فلسطین ـ فرماندهی عمومی ـ به رهبری احمد جبریل و بقایای دار و دسته جورج حبش نیز از کیسه پرفتوت ولی فقیه هر از گاه به مبلغی چشمگیر برخوردار میشوند.
8 ـ گلبدین حکمتیار و گروههای متمرد افغان دیرگاهی است از کمکهای مالی سپاه و دفتر رهبری برخوردارند. میزان این کمکها هنوز مشخص نیست.
9 ـ حرکت تنفیذ فقه جعفری در پاکستان که دارای میلیشیای بعضاً آموزش دیده در ایران است، سالیانه میلیونها دلار کمک از ایران دریافت میکند تا در برابر جیش صحابه سنی افراطی چیزی کم نیاورد.
10 ـ حداقل 8 واحد نیمه علنی حزب الله در حاشیه خلیج فارس، آفریقای شمالی و جمهوری آذربایجان از کمکهای مالی سپاه و دکانهائی مثل سازمان تبلیغات و سازمان ارتباطات و فرهنگ و مجمع جهانی اهل بیت برخوردار میشوند. علاوه بر این گروهها دار و دسته هائی مثل گروه شیخ زکزکی در نیجریه، و حوثیها در یمن و... نیز همه ساله میلیونها دلار از کیسه ملت ایران، نصیب میبرند.
این کمکها را زیر هم بگذارید و در مورد بعضی از گروهها مثل حزب الله که بیش از ربع قرن است از مواهب نوکری نایب امام زمان برخوردار است، میزان کمکها در سالهای رفته را نیز به طور تقریبی حساب کنید آن وقت در مییابید رژیمی که از دادن 5 درصد اضافه حقوق به کارگران شرکت واحد ابا دارد و تظاهرات کارگران و معلمان و طبقات محروم را به شدیدترین وجهی سرکوب میکند چه آسان ثروت ملت ایران را خرج کلاشانی از نوع حکمتیار و مقتدی صدر و احمد جبریل و رمضان شلح و خالد مشعل و البته حجتالاسلام والمسلمین سید المقاومه حسن نصرالله و شرکت سهامی حزب الله میکند.
شنبه 21 تا دوشنبه 23 ژوئیه
دیدار حسن آقا فرشته با رایان شیطان
سرانجام پس از دو ماه اعراض آمریکا و التماس اهل ولایت فقیه و خواهش و تمنای مام جلال و آقای المالکی و زیباری، آمریکا پذیرفت که یک بار دیگر سفیرش را مأمور گفتگو با سفیر سیدعلی آقا در بغداد کند. یادمان نرود که حسن آقای کاظمی قمی سفیر مربوط در بغداد که از برادران ایثارگر سپاه است و مراتب ارادت و ایثارگری خود را در راه گسترش اندیشه جهانشمول ولایت فقیه، ثابت کرده و به قولی در صف فرشتگان مقرّب حرم مقام معظم درآمده است برای دومین بار سر میز مذاکره با کسی مینشیند که اهل ولایت فقیه او را از شیاطین مسلم میدانند و در این زمینه بعد از پایان نخستین نشست او با حسن آقا، اینجا و آنجا گوشزد کردند «رایان کروکر» سفیر شیطان بزرگ در بغداد از وابستگان به جناح بازهای وزارت خارجه و شاگرد مکتب محافظه کاران جدید میباشد. به این ترتیب میتوان تصور کرد سفیر رژیم با چه حالی در مقابل کروکر نشسته و دو ساعت به تندیهای او و واژگانی که معمولاً بر زبان دادستانها در دادگاه در مقابل متهمان جاری میشود گوش سپرده است.
جلسه دوم نیز جز این نخواهد بود. طی دو ماه گذشته نیروهای آمریکائی و انگلیسی حداقل 14 تروریست را در ارتباط با رژیم دستگیر و چندین انبار اسلحه وارداتی از ایران از جمله موشکهای ساخت چین و خمپارهاندازها و بمبهای هوشمند ساخت صنایع نظامی ایران را کشف کردهاند.
علاوه بر گروههای شیعه، طی دو ماه اخیر، تشکیلات امنیتی کردها (آسایش) در شمال عراق، تنی چند از تروریستهای وابسته به انصار الاسلام را که مأموریت داشتند در اربیل و سلیمانیه دست به اعمال تروریستی بزنند دستگیر کرده اند. همچنین کشف سلولهای حزب الله لبنان که با هدایت سپاه قدس کار آموزش جنگجویان جیشالمهدی و افواج ثارالله و قائم آل محمد و... را عهده دار بودند بیش از پیش نقش ویرانگر جمهوری ولایت فقیه را در عراق آشکار کرده است.
حال با چنین زمینه ای، خیلی مشکل نخواهد بود که تصور کنیم آقای کروکر این بار چنان ملامت آمیز خدمت حسن آقا برسد که زبانش بند آید و نتواند مثل دفعه گذشته، میزان لپه و برنج و لیموعمانی و پارچه چیت و دبیت حاج علی اکبری و بسته های آسپیرین ارسالی از ایران برای کمک به ملت دوست و برادر مسلمان عراق را بر زبان آورد.
تردیدی ندارم که این مذاکرات نیز هم چون دور نخست به جائی نخواهد رسید
+ نوشته شده در جمعه 5 مرداد1386ساعت 10:9  توسط www.nourizadeh.com
|
خشم اسرائيل از سفر احمدينژاد: نوريزاده اينبار صهيونيستها را سركار گذاشت(سايت بازتاب)
انتشار گزارش من از سفر احمدي نژادبه سوريه وقرارداد محرمانه بين او وبشارالاسد درالشرق الاوسط كه بازتاب وسيعي در سطح جهاني داشت البته هماتطور كه در گذشته نيز اهل ولايت فقيه گزارشاتي را كه درستي آن خيلي زود ثابت شد نفي كرده بودند ٬اينبار نيز آقاي حسيني با ملاحت هميشگي زير لبي خبر را نفي كرد اما از همه جالبتر گزارشگر راديو فردا در اسرائيل بود كه ازقول يك سخنگوي فرضي نخست وزير اسرائيل كوشيد نويسنده (يعني صاحب اين قلم را) را زير علامت سوال قرار دهد.بهر حال نوشته راديو فردا و مطلب سايت بازتاب را بخوانيد و...
در حالي كه «بشار اسد»، رئيسجمهور سوريه بر تحقق پيششرط حداقلي خود مبني بر عقبنشيني اسرائيل از بلنديهاي جولان براي احتمال مذاكره با اسرائيل اصرار دارد، سفر يك روزه رئيسجمهور كشورمان به سوريه و ديدار با قريب به اتفاق رهبران مقاومت ضدصهيونيستي، سران اين رژيم را خشمگين و هراسناك كرده است.
همزمان، روزنامه سعودي «الشرقالاوسط» كه عليرضا نوريزاده، منبع بسيار موثق! اخبار آن به شمار ميرود، مدعي شد، احمدينژاد با وعده كمك به برنامه اتمي و شيميايي سوريه!، اسد را از مذاكره با اسرائيل نهي كرده است!
به گزارش سرويس بينالملل «بازتاب»، روزنامه صهيونيستي «اورشليمپست» نوشت: بنا بر گزارشهايي، ايران با تامين سرمايه براي جنگندهها، تانكها و موشكهاي زمين به درياي سوريه، به برنامه تحقيقاتي سلاحهاي شيميايي و اتمي! سوريه كمك خواهد كرد و در عوض بشار اسد، رئيس جمهور سوريه هم به احمدينژاد قول داده كه ادامه مذاكرات صلح با اسرائيل را در ازاي حمايت ايران از منافع سوريه در لبنان متوقف كند.
اين روزنامه افزود: جزئيات ديدار حساس رهبران دو كشور در دمشق، توسط يك مقام گمنام ايراني ابتدا به روزنامه «الشرق الاوسط» فاش شد! اين منبع ايراني گفت كه دو كشور براي تعميق روابط ديپلماتيك و نظامي خود به توافقهاي زيادي رسيدهاند.
«الشرقالاوسط» در ادامه مدعي شد: وابستگي سوريه به ايران به علت حجم بالاي پولي كه ايران براي خريد تسليحات و كمك به بازسازي كارخانههاي نظامي سوريه به اين كشور خواهد فرستاد، افزايش خواهد يافت.
اين گزارش ميافزايد: جداي از همكاريهاي اقتصادي، فرهنگي و علمي، ايران به خريد سلاحهاي روسي و كره شمالي از طرف سوريه كمك خواهد كرد و 1 ميليارد دلار را هم براي خريد 400 تانك پيشرفته T-72 روسي و 18 فروند هواپيماي ميگ-31 روسي و 8 فروند هليكوپتر M-8 پرداخت ميكند.
علاوه بر اين، ايران به سوريه براي ساخت كارخانه موشكهاي ميان برد كمك كرده و با تانكهاي ايراني و پرسنل مورد نياز به سوريه كمك خواهد كرد. نيروي دريايي سوريه هم قرار است با موشكهاي C-801 و C-802 چيني كه در حال حاضر در ايران توليد ميشوند، تجهيز شود.
در بخش ديپلماتيك نيز احمدينژاد به بشار اسد قول داده تا در سرنگوني فواد سينيوره كمك كرده و براي تضمين دوباره نفوذ سوريه در پارلمان لبنان تلاش كند. اسد هم به نوبه خود موافقت كرده كه مذاكرات صلح با اسرائيل را ادامه ندهد.
خبرنگار «بازتاب» ميافزايد: طي دو روز گذشته، سفر دكتر احمدينژاد به دمشق و ديدار وي با بشار اسد و گروههاي مقاومت فلسطيني و لبناني مهم به ويژه «نصرالله»، «مشعل» و «رمضان عبدالله»، رهبران حزبالله، حماس و جهاد اسلامي، محور اصلي گزارشهاي رسانههاي اسرائيل را تشكيل ميداد.
رسانههاي همگاني اسرائيل مدعي شدند که هدف محمود احمدينژاد از سفر ناگهاني يک روزه به دمشق و گفتوگوهايي که با بشار اسد و ديگر مقامات سوري انجام داد، آن بود که سوريه را از آغاز گفتوگوهاي صلح با اسرائيل باز دارد.
از ديدگاه برخي رسانههاي اسرائيلي، اظهارات احمدينژاد در دمشق و سخنان او درباره آنکه تابستان داغي در پيش است و گفتههايش پس از ديدار با سید حسن نصرالله مبني بر اينکه به زودي پيروزي نصيب آنان خواهد شد، نشان آن است که او ميخواهد آتش بحران و تنش در منطقه را شعلهورتر سازد و امکان آغاز گفتوگوهاي صلح بين سوريه و اسرائيل را خنثي کند.
به ادعاي رسانههاي اسرائيلي، علت رسمي اين سفر ناگهاني به دمشق (که دو روز پس از اداي سوگند بشار اسد در دور دوم رياست جمهوري انجام شد)، عرض تبريک به وي نبوده و دليل واقعي آن است که حکومت ايران ميخواهد سوريه را تشويق کند روند آغاز مذاکرات صلح با اسرائيل را به دست فراموشي بسپارد.
همچنين در حالي كه رژيم اسرائيل تاكنون هيچ زماني به تعهدات خود پايبند نبوده، مقامات اين رژيم كه از شرط حداقلي اسد براي آغاز مذاكرات صلح خشمگين شدهاند، ديدار او با احمدينژاد را به باد انتقاد گرفتند.
«مارک رگب»، سخنگوي وزارت خارجه اسرائيل، در گفتوگو با خبرگزاري فرانسه گفت: اين واقعيت که بشار اسد، احمدينژاد را هم پيمان استراتژيک خود ميداند، موجب ترديد بسيار ما نسبت به صداقت سران سوريه در سخنان آنان براي صلح با اسرائيل ميشود.اين در حالي است كه به تازگي «شيمون پرز»، رئيسجمهوري اسرائيل، گفته بود که هيچ گزينه ديگري جز آغاز مذاکرات صلح با سوريه وجود ندارد.
و اينك گزارش راديو فردا:
ايران
محمود احمدی نژاد پنجشنبه گذشته برای دیدار با مقامات سوری به این کشور سفر کرد.
واکنش ها به گزارش «کمک مالی ایران به سوریه»میترا فرهمند (اسراییل)
دفتر نخست وزیری اسراییل به گزارش کمک یک میلیارد دلاری ایران به سوریه واکنش نشان داده و درباره صحت آن ابراز تردید کرده است.
واکنش دفتر نخست وزیری اسراییل به گزارشی بود که روزنامه عرب زبان الشرق الاوسط روز شنبه منتشر کرده بود.
این دفتر اعلام کرده که منبع خبری مزبور را برخوردار از امانت و صداقت کافی نمي داند و درباره درستی اين گزارش ترديدهای جدی دارد.
دفتر نخست وزيری اسراییل اعلام کرد که از کانال های کافی ديپلماتيک برای بررسی ميزان درستی يا نادرستی اين ادعاها برخورداراست.
ديدارهای احمدی نژاد با رهبران تشکل های فلسطينی مخالف صلح با اسراییل و نيز با حسن نصرالله، دبيرکل حزب الله، در سفر يک روزه او به دمشق، صداقت نداهای صلح خواهی را که پيوسته در هفته های اخير ازسوی رییس جمهوری سوريه در مورد لزوم انجام گفت و گوهای صلح با اسراییل مطرح شده، زير سوال می برد.
دفتر نخست وزیری اسراییل
ديپلمات های دفتر نخست وزيری اسراییل گفتند: نويسنده اين گزارش، از مخالفان جمهوری اسلامی ايران است و روزنامه الشرق الاوسط معمولا گزارش هایی را با غرض بيان مخالفت با حکومت ايران منتشرمی کند بدون آنکه به منبع آن توجه و دقت زيادی نشان دهد.
واکنش جمهوری اسلامی به این گزارش
روز يکشنيه محمد علی حسينی سخنگوی وزارت امور خارجه نيز اين خبر را تبليغات رسانه ای خواند و گفت اگر معامله ميان ايران و سوريه محرمانه بوده، چگونه مطبوعات از آن باخبر شده اند.
آقای حسينی افزود اين تبليغات، «مناسبات عالی» ميان ايران و سوريه را هدف قرار داده است.
به نوشته روزنامه هاآرتص، گزارش روزنامه الشرق الاوسط، بر اساس مطالب عليرضا نوری زاده تهيه شده بود که او نيز اطلاعات مربوط به انعقاد قرارداد ميان سوريه و ايران را از يک منبع داخل ايران فراهم کرده است.
ابراز تردید درباره منبع الشرق الاوسط
با وجود اين، دفتر نخست وزيری اسراییل اعلام کرده که ديدارهای احمدی نژاد با رهبران تشکل های فلسطينی مخالف صلح با اسراییل و نيز با حسن نصرالله، دبيرکل حزب الله، در سفر يک روزه او به دمشق، صداقت نداهای صلح خواهی را که پيوسته در هفته های اخير ازسوی رییس جمهوری سوريه در مورد لزوم انجام گفت و گوهای صلح با اسراییل مطرح شده، زير سوال می برد.
مفسران روزنامه های هاآرتص و يديعوت آخرونوت نيز در مقالاتی نوشته اند: در درستی منبع خبری روزنامه الشرق الاوسط ترديد زيادی دارند، حتی اگر اين روزنامه به عنوان يکی از نشريات مهم در جهان عرب مطرح باشد.
در همین حال، اويگدورليبرمن، وزير امور ايران در دولت اسراییل، در رشته مصاحبه هایی در شبانه روز اخير گفته است: بايد دولت اولمرت، حزب اصلی اوپوزيسيون را که حزب ليکود به رهبری بنيامين نتانياهو است، را به هم پيمانی با کابينه تشويق کند تا اسراییل برای دست زدن به اقدامات لازم در برابر جمهوری اسلامی ايران و سوريه از حمايت کافی پارلمانی برخوردار باشد.
وزير امور راهبردی اسراییل همچنین خواهان برداشتن گام هایی از سوی دولت اسراییل در برابر تقويت محور تهران- دمشق شد.
اما رهبر احزاب چپ اسراییل، يوسی بيلين اين ديدگاه رامطرح کرده که بايد ازهر گونه اقدامی که ممکن است منطقه را به کام خونريزی جديدی بکشاند، خودداری کرد.
يوسی بيلين بر لزوم پيشبرد تلاش های اسراییل برای تشويق رییس جمهوری سوريه به انجام مذاکرات صلح با اسراییل تاکيد کرده است.
محمود احمدی نژاد در سفر پنجشنبه گذشته به سوريه و مذاکراتی که با رییس جمهوری آن کشور داشت، گويا قول داده است که ايران با در اختيارنهادن يک ميليارد دلار کمک مالی ديگر به سوريه، به ارتش آن کشور امکان دهد که به خريدهای تسليحاتی جديدی از روسيه اقدام کند.
روزنامه الشرق الاوسط
ادعای الشرق الوسط درباره کمک مالی ایران
روزنامه الشرق الاوسط در شماره روز شنبه خود، به نقل ازآنچه که «يک منبع ایرانی» ناميده ولی نام او را ذکر نکرده مدعی شده است: «محمود احمدی نژاد در سفر پنجشنبه گذشته به سوريه و مذاکراتی که با رییس جمهوری آن کشور داشت، گويا قول داده است که ايران با در اختيارنهادن يک ميليارد دلار کمک مالی ديگر به سوريه، به ارتش آن کشور امکان دهد که به خريدهای تسليحاتی جديدی از روسيه اقدام کند.»
اين روزنامه در ادعای خود، حتی فهرست خريدها را نيز ذکر کرده ومدعی شده است که «سوريه با اين کمک جديد، ۴۰۰ تانک پيشرفته تی- ۷۲ ، ۱۸ فروند جنگنده ميگ- ۳۱ و هشت فروند هليکوپتر رزمیام- هشت ازروسيه خريداری خواهد کرد.»
الشرق الاوسط همچنين به نقل ازاين منبع ناشناس، اين ادعا را مطرح کرده که «احمدی نژاد به بشاراسد قول برپایی کارخانه موشک های ميان برد داده و نيز قرار است نيروی دريایی سوريه به موشک های سی-۸۰۱ و سی- ۸۰۲ که درايران توليد مي شود، مجهزشود.»
اين روزنامه، يکسری ادعاهای ديگر را نيز در مورد جزئيات همکاري های جديد ايران و سوريه مطرح مي کند و می نويسد: احمدی نژاد در برابر، از رییس جمهوری سوريه خواسته است، از انديشه تماس های سياسی با اسراییل دست بکشد و نيز قول همکاری ايران در زمينه سقوط دولت فواد سنيوره، نخست وزير لبنان، و امکان مداخله در انتخابات رياست جمهوری لبنان را داده است
+ نوشته شده در پنجشنبه 4 مرداد1386ساعت 10:40  توسط www.nourizadeh.com
|