تبليغاتX
www.nourizadeh.com

www.nourizadeh.com

www.nourizadeh.com

من به سرمنزل رندان نه بخود بردم راه سه ‌شنبه 6 تا جمعه 9 نوامبر پیشدرآمد: تصور نمی‌کنم همسر و فرزندان حشمت ‌اله طبرزدی، دیگر طاقت و توان آن را دارند که بار دیگر مردی که جان و جهانش در زندان ولی فقیه سوخت و پرپرشد، با هزار درد پنهان و آشکار ره به زندان برد. اما اجامر و اوباش سید علی آقا آمدند و در آغاز هفته او را به زندان بردند. گاهی که تصویری از مهندس عباس امیرانتظام می ‌بینم و آن چهره پر از زندگی و شادی وصدق و سلامت نفس را به خاطر می‌آورم در آن شب که با همه دلش مژده می‌داد مجلس خبرگان را می‌بندیم تا بدعت نامبارک ولایت فقیه و حکومت مشروعه شیخ فضل ‌اللهی در کشور برقرار نشود، زمانی که در اتاقم به چهره سرفراز و استوار احمد باطبی نگاه می‌کنم که تصویرش را در کنار تصویر فرزندانم نهاده‌ام و بعد چهره خسته درهم شکسته او را در امروزی که لحظه‌ لحظه‌اش ارعاب و تهدید است و درد و ملالت می‌نگرم، دلم می‌خواهد فریاد بزنم سر همه آنها که هنوز هم در فنجانهای کوچک عقل و دنیاشان مرتب توفان به راه می‌اندازند، روزی طبرزدی را مأمور رژیم می‌کنند و دیگر روز به جان باطبی می‌افتند، این حضرات البته بیشتر در خارج کشورند. اصلاً حالیشان نیست که احوال درون چیست و آن 70 میلیونی که در خانه پدری با هر رنج و بدبختی است زندگی می‌کنند هر دگرگونی ولواندک در زندگی و احوالشان تأثیر می‌گذارد. ما البته می‌توانیم، حق داریم و وظیفه‌ مان هست با آن رژیم خونریز ارتجاعی فریبکار در اصل و فرعش مخالف باشیم و همه تلاشمان را در جهت بی ‌اعتبار کردن، متزلزل ‌ساختن و در نهایت برانداختنش به کار بریم، اما به هیچ روی حق نداریم برای اهالی خانه پدری تعیین تکلیف کنیم و درباب عملکرد آنها که به دلیل دگراندیشی هرکدام داغی از دوستاق بانان سیدعلی آقا وسلفش بر پوست و بر دل و جان دارند، افاضفه فرمائیم و نسخه صادر کنیم. طرف توی یک سوراخی در یالغوزآباد آلمان نشسته و توی 28 سال جز غرولند کاری نکرده و تمام برکات وجودش در این سالها (خدا پدر خالق اینترنت را بیامرزد) چهارتا و نصفی مقاله پرغلط در نفی همه اهل اندیشه و فرهنگ و هنر و سیاست بوده که برخلاف او اگر در خانه پدری مانده‌اند درفش و داغ و توهین و تحقیر و ارعاب را تحمل کرده ‌اند تا زندگی و آزادی را فریاد بزنند و خواب اهل ولایت فقیه را آشفته کنند و اگر ناچار به ترک اهل و دیار شده‌اند اما همچنان پنجره‌شان رو به خانه پدری باز است و اگر حرفی می‌زنند و کاری می‌کنند مجرد و انتزاعی و پست سورئالیستی نمی‌اندیشند. اینهمه گفتم تا خروش توفان در فنجانها را از فردا یادآور شوم که تا دیروز به این سبب در خروش بود که اگر طبرزدی از خودشان نیست پس چرا او را آزاد کردند و یا چگونه است که هنوز هم با وجود سپردن تعهد به عدم مشارکت در گفتگوهای رسانه‌ای گهگاه در پال تاک حاضر می‌شود؟ حال خیالتان راحت شد؟ او را گرفتند. از فردا توفان را به سوی باطبی و امیرانتظام بچرخانید. بسیار بار شده اینجا و آنجا از من پرسیده‌اند چگونه بود که شما از جنبش اصلاح‌طلبی حمایت کردید و آمدن خاتمی را به فال نیک گرفتید؟ و من همه گاه گفته‌ام و باز هم می‌گویم به این سبب که من به آن میلیونها انسانی که در دوم خرداد پای می‌کوفتند وشادمانی می‌کردند احترام می‌گذارم، اگر خاتمی نتوانست انتظارات مردم را برآورده کند، گناه از مردم و من نیست، در آن زمان پشت دروازه انتخابات شاپور بختیار و دکتر صدیقی و ذکاءالملک فروغی را نداشتیم که انتخاب خاتمی را خیانت بدانیم. آن یکی ناطق نوری بود روضه‌خوان بیسوادی که ولی فقیه با همه دستگاهش برای پیروزی او دست دراندرکار بود و اگر آشکاری پیروزی خاتمی و ترس از واکنش مردم نبود مطمئن باشید او را بر تخت می‌نشاندند. البته کسانی ممکن است بگویند کاش او می‌آمد تکلیف روشن می‌شد. چنین نیست کمااینکه امروز باآمدن احمدی‌نژاد تکلیف روشن نشده است. تفاوت فقط در این است که امروز همه نگرانند مبادا جنون تحفه آرادانی و نشئگی مستمر اربابش باعث ویرانی خانه پدری شود. طی دو سال و نیم گذشته به گفته آشنا و بیگانه روزگار مردم دهها برابر بدتر و سخت ‌تر از گذشته شده است. 127 میلیارد دلار درآمد نفت دود شده و به هوا رفته، (البته حزب‌الله و جهاد و جیش‌المهدی و حماس و الباقی تروریست‌ها سهم خود را گرفته ‌اند). به قول آقای ستاری ‌فر بیست سال لازم است تا خرابکاری‌های این دو سال و نیم را فقط در عرصه اقتصاد و آسیب‌های اجتماعی ناشی از آن درمان کرد. البته رژیم باید برود. البته بدعت منحوس ولایت فقیه و حکومت دینی فاسد جبار باید برکنده شود تا ملت ما از یوغ اسارت رهائی یابد، اما تا تحقق این هدف ایده ‌آل و والا که طی 28 سالی به علت دلمشغولی به توفانهای فنجانی‌مان به آن نپرداخته‌ایم، باید از هر روزنه‌ای، و هر عاملی که می‌تواند ولو اندکی گشایشی در زندگی آن 70 میلیون اغلب گرفتار ایجاد کند نه فقط استقبال کنیم بله از حمایتش دریغ نداریم. مثلاً اگر فردا به علت شرایط بین‌المللی، فشارهای همه سویه و خطر یک جنگ هستی‌برانداز، رژیم مجبور می‌شد در انتخابات مجلس هشتم، شماری از چهره‌های تا حدودی موجه و حتی بعضی از دگراندیشان را (تاکید می‌کنم به فرض) تأیید صلاحیت کرد آیا با این حرف که چون ما رژیم را از بیخ و بن نفی می‌کنیم و ولایت جهل و جور و فساد باید وربیفتد، شرکت مردم در انتخابات و رای دادن به آن نامزدهای موجه یا نسبتاً موجه را خیانت فرض می‌کنیم و یا مردم را تشویق می‌کنیم که خطای انتخابات دومین دوره انجمن شهر (خاصه در تهران) را تکرار نکنند و حتماً بروند و رای بدهند؟ البته آنها که در جوار وطن با دعای آخوند شارلاتانی از نوع مقتدا صدر یعنی حسنی صرخی که با بعثی‌های سابق هم کاسه‌ است امیدوارند آمریکا و اسرائیل به ایران حمله کنند و آنها روی تانک سربازان آمریکائی فروغشان را جاودان کنند اهمیتی به اوضاع و احوال مردم ایران نمی‌دهند. برای آنها و نظایرشان در اروپا و ینگه دنیا حضور یک بی‌سر و پای هوچی مردم فریب که روشنفکران و دگراندیشان را بزغاله می‌واند در رأس قوه اجرائیه کشور، بسیار بهتر از آن است تا آنکه کسی آنجا باشد که از مقوله آدمیت و جامعه مدنی حداقل چند حرفی بداند. سیاه و سفید که در مذهب ما کافری است فضاهای خاکستری را دیدن. من می‌دانم نوشتن و گفتن این حرفها فنجانها را توفانی خواهد کرد اما چه باک وطنم دارد می‌رود. بگذار طرف توی سوراخ پشت فرش فروشی‌اش فحشم بدهد و یا در سایتش که ماهی 32 بیننده دارد سند خیانتم را صادر کند. ما در یکی از حساس‌ترین برهه‌های تاریخمان هستیم. از یکسو با رژیمی طرفیم که منشاء و مصدر همه فتنه‌ها و توطئه‌ها در وطن و در منطقه است، کشور را به سراشیبی سقوط انداخته، ژنرال‌های قلابی‌اش با درجات حلبی روز و شب جهان را تهدید به ده هزار موشک و 11 هزار خمپاره در یک دقیقه می‌کنند و بعد داد و قال راه می‌اندازد که آمریکای جهانخوار قصد جانم را دارد. تروریست‌هایش را درعراق می‌گیرند مدعی می‌شود آمریکا به ساحت مقدس کنسولگری‌ نداشته‌اش در اربیل تجاوز کرده و برخلاف عهدنام‌ها و مواثیق بین‌المللی دیپلماتهایش را به گروگان گرفته است و با وقاحت به روی مبارک نمی‌آورد که همه ساله در 13 آبان فتح‌الفتوح تسخیر سفارت آمریکا و به گروگان گرفتن 52 دیپلمات آمریکائی را برای 444 روز جشن می‌گیرد. بله با رژیمی طرف هستیم که میلیاردها دلار پول دارد و با هوچی‌گری و تعزیه‌بازی چهره مظلوم به خود گرفته و بانگ وطن سر داده است. البته دکانش چون دخل پر و پیمان دارد مراجعان بسیاری نیز پیدا کرده است که این روزها در شرق و غرب عالم جنبش صلح‌خواهی و جنگ نه سر داده‌اند. در این میان تکلیف یک ایرانی عاشق خانه پدری که صدایش و واژگانش می‌تواند پژواکی فراتر از گوش و چشم خودش و سه تا و نصفی مصاحبش داشته باشد این نیست که فقط فریاد زند، جنگ نه، صلح صلح، بلکه جنگ نه جمهوری ولایت فقیه اسلامی هم نه، جنگ نه اما اگر سیدعلی آقا و محمود تحفه و غلامعلی خان مشیرالسلطنه و دیگر اقطاب و ارکان قدرت با ادامه عملکرد و فتنه‌انگیزی خود، مسیر رویدادها را به نقطه‌ای کشاندند که غرب توانست با قانع کردن افکار عمومی، عملیات نظامی خود را علیه ایران آغاز کند آیا مسئولیت ما در همین حد محکوم کردن جنگ خاتمه خواهد یافت؟ آیا نباید در جستجوی راههائی بود که می‌تواند گزینه جنگ را کم‌رنگ کند و خطر پاره پاره شدن خانه پدری را کاهش دهد؟ آیا اگر (باز هم می‌گویم در صورت اجبار رژیم به ناپرهیزی دوم خرداد و انتخابات مجلس ششم) فرصتی فراهم آمد که کسانی به جز غلامعلی‌خان و محمدرضاخان باهنر و علاءالدین بروجردی و امثالهم، را به مجلس فرستادند که مثل من و شما و آقای شیرزاد نگران ویرانی وطن در یک جنگ نابرابر الکترونیکی هستند، نباید از این فرصت بهره جست؟ آن هفتاد میلیون با توفان در فنجانهای کوچکشان روبرو نیستند بلکه با پوست و گوشت و روح نزدیک شدن توفان و صاعقه ویرانگر را به مرزهای خانه پدری لمس می‌کنند. وظیفه‌ای بس سنگین داریم. از فنجانها و توفان‌سازها در فنجان نترسیم. (حاصل ترس جمعی از ما، انشاءالله گربه است و خمینی عین علی است. جمعی دیگر و ختنه آخرین لحظه توده‌ای‌ها و حواشی آنها از اسلامی و مارکسیست و البته بیعت با روح‌الله میلیونی که به صبح صادق بختیاری پشت کرده و به فجر کاذب خمینی اقتدا کردند، پیروزی فتنه‌ای را سبب‌ساز شد که 28 سال است گرفتار آنیم. نه بترسیم که به مصلحت مردم می‌گوئیم و نه نگران ملامت و طعنه‌ها باشیم) خانه پدری در خطر است. تحفه‌ای که تصاویرش در هواپیمای ریاست و اطوارش در سخنرانی بجنورد و واژگانش در افاضات این دو سال و نیمه همگی حکایت از آن دارد که در آینه خود را در هیأت هیتلری معاصر تصور می‌کند. حد فاصل مابین «جنگ» و «نه جنگ» است. اگر او فروافتد اربابش نیز فروخواهد افتاد. کیسه مارگیری او از شعبده خالی است. اگر آن شرایط فرضی هم پیش نیامد حداقل می‌توان مردم را تشویق کرد به آن دسته از نامزدها که با تحفه همراهند رای ندهند. یکایک آنها را معرفی کنیم چون از هم اکنون پیداست چه کسانی میثاق مودّت و بندگی با پرزیدنت دکتر محمود احمدی‌نژاد می‌بندند. شنبه 10 تا دوشنبه 12 نوامبر روزهای سخت ژنرال 1 ـ یک لحظه پیش چشم مجسم کنید به جای بوش، آقای ال گور نازنین رئیس جمهوری آمریکا بود (به این مرد بسیار احترام می‌گذارم و کار پرارزش او را در عرصه حفاظت محیط زیست و پرداختن به احوال مستضعفان جهان خاصه در آفریقا و آمریکای لاتین ستایش می‌کنم) مردی با نگاه کارتر به جهان، بر این فرض، این گمانه را نیز بیفزائید که اوضاع پاکستان نیز همین می‌شد که الان هست. البته چون آقای ال گور در کاخ سفید بود لابد از نوازشریف و قاضی حسینی هم حمایت می‌کرد و هویزر خود را می‌فرستاد اسلام‌آباد تا از یک سو با بی‌نظیر و شریف گفتگو کند و از سوی دیگر با قاضی حسینی و مولوی غیاث‌الدین و سید ساجد نقوی ـ که زن آمریکائی هم دارد ـ، در عین حال با نظامیان پاکستان نیز گفتگو می‌کرد مبادا به فکر کودتا و یا تقویت پرویز مشرف باشند. به فاصله چند هفته وصلت فرخنده مخالفان نتیجه می‌داد. در مرحله نخست آقای نوازشریف می‌شد رئیس جمهوری موقت و خانم بی‌نظیر نیز ریاست دولت موقت را عهده‌دار می‌شد، جناب شیخ‌الاسلام قاضی حسینی هم ریاست دیوانعالی را برعهده می‌گرفت و در اولین حکمش دولت را موظف می‌کرد که همه کافه‌ها را تعطیل کنند و در هتل‌ها نیز شعائر و قوانین اسلامی رعایت شود. البته سفیر آمریکا نیز مرتب با خانم بوتو و آقای شریف و گهگاه شیوخی که کم‌کم سرو کله‌شان پیدا می‌شد در تماس بودند. هنوز چند ماه نگذشته طلبه‌های پیرو خط بن لادن و طالبان وارد اسلام‌آباد ی‌شدند و ضمن حمله به سفارت آمریکا سفیر و دیپلماتها را می‌گرفتند. خانم بوتو در اعتراض به این کار استعفا می‌کرد. آقای شریف که البته طی دوران تبعید در عربستان یک پا شیخ شده، سر جایش می‌ماند اما یک دولت اسلامی کامل تشکیل می‌شد و کسانی مثل ملاعمر از نوع پاکستانی‌اش و ملا غیاث‌الدین و قاضی عبدالحق و مولانا چودری کشور را به دست می‌گرفتند و پاکستان نیز از برکات انقلاب جهانشمول اسلامی برخوردار می‌شد. بخت مشرف و مردم پاکستان بلند بود که گرفتار کسی از نوع جیمی کارتر نشدند. وگرنه تراژدی ما در پاکستان نیز تکرار شده بود. در مصر و اردن و الجزایر و تونس نیز اگر دولتهایشان با اقتدار با اسلام ناب انقلابی محمدی در وجه سنی‌اش برخوردنمی‌کردند امروز رویای خمینی واقعاً تحقق یافته بود. سادات جانش را داد، بورقیبه مقامش را، چنان که شاذلی بن جدید و محمد بوضیاف، ملک حسین ماند و کشور آرام کرد و به دست فرزند داد آنگاه روی در نقاب خاک کشید. و گوشه‌ای دیگر از حوزه حکایت حوزه را با اشاره‌ای کوتاه به مرکز جهانی علوم اسلامی در قم نیمه‌کاره گذاشته بودم. بانگاهی به مدرسه امام خمینی حکایت حوزه را دنبال می‌کنیم. مدرسه امام خمینی این مدرسه را باید در عداد مجهزترین و شیک‌ترین مدارس فعلی قم و بلکه ایران دانست. مدرسه‌ای با وسعت ده‌ها هزار متر که معروف است از بیگدلی‌های قم مصادره شده است. مدرسه نوساز با تجهیزات گرمایش و سرمایش مرکزی و با استخری بسیار مجهز، آشپزخانه‌ای مدرن که غذای بسیاری از مدارس در آن طبخ می‌گردد و حتی غذای بعضی ارگانهای نظامی را نیز تهیه می‌کند. اتاق‌های این مدرسه اکثراً یک و حداکثر دو نفره است. سالن غذاخوری بسیار مدرن و مجهز که سلف سرویس هیچ دانشگاهی به آن نمی‌رسد. پارکینگ‌های بسیار وسیع که تریلی‌ها با بار به آن داخل و خارج می‌شوند. این مدرسه اکنون تقریباً به صورت دانشگاه اداره شده و دارای ردیف بوجه می‌باشد. ریاست عالی آن با خامنه‌ای است. دروس مختلف قرآنی، نهج‌البلاغه، سنن النبی، حدیث، رجال، اصول دینی و غیره در آن به صورت تقریباً آکادمیک تدریس می‌شود به طلاب آن که فعلا خارجی و داخلی هستند (قبلا فقط خارجی‌ها بود) واحدهای اصلی دروس را در 2 سال تدریس نموده و مدرک کارشناسی می‌دهند. برای خارجی‌ها دانستن زبان عربی یا فارسی لازم است و برای ایرانی‌ها زبان نیز تدریس می‌شود. طلاب خارجی این مدرسه ماهیانه دویست دلار شهریه دریافت و جهت مسافرت به شکور خود و عودت به ایران از بلیط‌های ارزان قیمت هما استفاده می‌کنند. این طلاب همچنین از تورهای گردشگری و زیارتی و غیره نیز استفاده می‌کنند. سالن کنفرانس و سخنرانی‌های آن بسیار بزرگ و مجهز بوده و اخیراً سخنرانی‌های رجال سیاسی و سیاسی ـ مذهبی در آن انجام می‌گیرد. از امکانات حفاظتی بسیار خوبی برخوردار است. به طلاب خارجی این مدرسه به دلار شهریه می‌دهند. این طلاب و طلاب ایرانی از تورهای مختلف زیارتی و سیاحتی استفاده می‌کنند و از مراکز اعزام به خدمت رهبر و مراجع است. این مدرسه روز به روز بر امکانات و کاربری خود وسعت می‌بخشد و برای خود در جامعه دینی و علمی کشور جا باز می‌کند. در مدرسه اکثرا طلاب اروپایی و آسیای میانه‌ای و شرق دور و آمریکای جنوبی بوده‌اند ولی اکنون و با تغییر آن که حوزوی ـ دانشگاهی شده است، طلاب ایرانی و افغانی و پاکستانی هم یافت می‌شوند. اکثر دانشجویان این مدرسه را می‌توان در حال تردید و یا کشیدن سیگار در اطراف مدرسه یا حضور در کافی‌‌نت‌ها و در حال چت کردن دید. اخیراً طلاب پاکستانی و افغانی با هیکل‌های درشت و رفتار خاص در این مدرسه دیده می‌شوند. این مدرسه قصد دارد با خرید اطراف این مدرسه که در نبش میدان جهان (باجک) است پیشاپیش از ادعای مزاحمت مغازه‌دارها و خانه‌ها جلوگیری کند و صدالبته مشخص است که دولت و شهرداری نیز دراین کار و خصوصاً رهبر همکاری لازم را خواهند داشت. کنفرانس‌های علمی و بزرگداشت برای اشخاص زنده و مرده نیز در این مدرسه انجام می‌گیرد. این مدرسه برای کارمندان خود تعاونی مسکن و فروشگاه نیز دارد و ب خوبی حمایت می‌شود و البته کارمندان و کارگران آن هم افراد خاصی هستند که بالواسطه از شهرستانها آمده‌اند. نحوه اداره و تشکیلات مدرسه موجب اعتراض کسبه محل و مردمی است که در آن مکان تردد می‌کنند و جالب است بدانیدکه صبح‌ها در کنار این مدرسه کارگران برای یافتن کار روزانه ساختمانی می‌ایستند. در کنار این مدرسه دفتر مرکزی «مرکز جهانی علوم اسلامی» نیز قرار دارد که قبلا از تشکیلات همین مدرسه بود و فعلا جدا شده و مدرسه مزبور نیز دارای اداره و تشکیلات وسیعی می‌باشد و این مدرسه نیز مدرک رسمی می‌دهد و کل بودجه آن از ردیف بودجه می‌باشد. اکثر افراد مشغول در این مرکز نیز گزینش شده هستند و وفاداری آنان ثابت شده است و از مراکز خاص در حوزه می‌باشد. کار این مرکز آموزش علوم جدید به طلاب می‌باشد. جامعه‌ الزهرا (خواهران) این مدرسه مخصوص دختران و بانوان است و علوم حوزوی و جدیده را در آن تدریس می‌کنند و به آنان مدرک تحصیلی می‌دهند. دروس جدید نیز در این مدارس تدریس می‌شود. این مدرسه دارای خوابگاههای متعدد و چند طبقه می‌باشد و در بلوار امین قرار داشت و اخیراً جای آن عوض شد و به نزدیکی سالار معروف به باغ تولیت رفته و در کنار ا داره اطلاعات قم قرار دارد. این مدرسه نیز دارای امکانات بسیار وسیعی می‌باشد و حدود ده هزار طلبه زن دارد و البته این طلاب از قشرهای مختلف انقلابی و غیرانقلابی هستند و با توجه به بالا رفتن سن ازدواج نزد دختران و عدم قبولی در دانشگاه، دختران خصوصاً قمی به این مدرسه اشتیاق نشان می‌دهند. این دختران وبلاگ و سایت و فعالیت‌های اجتماعی داشته و به راحتی نیز به کار مشغول می‌شوند و مدارس و موسسات اسلامی را تغذیه می‌کنند و بقیه را نیز خودتان می‌توانید حدس بزیند. چند سال پیش پنج نفر از این دختران را یکجا به اتهام زنا اعدام کردند. چند سال پیش یکی از خانم‌ها که در مدرسه هم معلم و هم محصل بود، مردی را به مدرسه برد و دختران چند روزی متمتع می‌شدند. در مورد رابطه اساتید مرد این مدرسه با محصلان خانم نیز خبرها و شایعات مختلفی وجود دارد. یکی از مراکزی که موجب شیوع متعه در قم می‌باشد دختران شهرستانی همین مدرسه و دیگر مدرسه طلبگی به نام معصومیه می‌باشند. از محصولات این مدرسه‌ها پرورش خانم های جلسه‌ای و مداح و روضه‌خوان و مولودی‌ خوان است که با دستمزدهای کلان در مجالس برنامه اجرا می‌کنند و همین مر موجب رغبت بسیاری از زنان و دختران قمی جهت ورود به این مدارس شده است. در اکثر تجمعات و تظاهرات ـ مانند آنچه که در زمان خاتمی و علیه او شاهد بودیم ـ و حضور نزد علما که جنبه سیاسی دارد از این طلبه‌ها استفاده شده است. مسأله‌ای که جالب توجه بوده است حضور دختران بسیاری از استان لرستان بوده که به این مدرسه آمده‌اند و از کمک‌های زیادی نیز برخوردار بوده‌اند و بسیاری از آنان نیز از کمیته امداد وام‌های مختلفی دریافت کرده و تعهد خدمت سپردند. در آغاز تشکیل این مدرسه طلاب از ایران و کشورهای لبنان، پاکستان، هند، عراق و افغانستان بودند که خانواده‌های آنان نیز در ایران سکونت داشتند ولی بعدا با گسترش مدرسه و از سال 1366 بخش‌های ایرانی و خارجی جدا شده و قسمت خارجی رسماً به صورت مجزا افتتاح گردید و از تمامی کشورها طلبه می‌پذیرد. با پیشرفت امور و گسترش آن و براساس نمودار جدید تشکیلاتی بخش خارجی رسماً به معاونت بین‌الملل ارتقاء یافته و دارای تشکیلات وسیع‌تری گشت و هم اکنون صدها طلبه زن از بیش از 40 کشور جهان به صورت شبانه‌روزی و روزانه در آن تحصیل می‌کنند. بخشی از مراحل تحصیلی و مقررات و دوره‌ها و نحوه پذیرش در این مدرسه به ترتیب ذیل می‌باشد. 1 ـ تمهیدی: در این دوره ابتدا خواهران طی مدت شش ماه، زبان فارسی را فرا می‌گیرند و سپس به مدت یک نیمسال تحصیلی به یادگیری و روانخوانی قرآن و معارف اولیه اسلامی می‌پردازند. 2 ـ کاردانی: خواهران طلبه پس از دوره تمهیدی به صورت تمام وقت طی مدت دو سال یا به صورت نیمه وقت طی دو سال و نیم به یادگیری (علوم حوزوی و معارف اسلامی: شامل: ادبیات عرب، منطق، فقه، عقاید، تفسیر، فلسفه و.. می‌پردازند و پس از موفقیت در دوره کاردانی به دوره کارشناسی راه می‌یابند. 3 ـ کارشناسی (ناپیوسته): در این مرحله نیز دانش‌پژوهان در بخش تمام وقت به مدت دو سال و در بخش نیمه وقت به مدت سه سال، 92 واحد درسی را می‌گذرانند و با ارائه تحقیق پایانی دوره را به پایان می‌رسانند و مدرک کارشناسی دریافت می‌‌کنند. 4 ـ تحصیلات تکمیلی: خواهرانی که دوره کارشناسی معارف اسلامی را با موفقیت به پایان برسانند برای ادامه تحصیل در دو رشته تخصیصی: «شیعه شناسی» و «اخلاق و تربیت اسلامی» گزینش می‌شوند و طی دو سال تحصیلی با گذراندن 36 واحد درسی و ارایه 16 مقاله تحقیقی و یک پایان‌نامه، از این دوره فارغ‌التحصیل می‌شوند. شرایط پذیرش: ماده 1: حداقل سن برای خواهران خوابگاهی (شبانه‌روزی) 17 سال و حداکثر 25 سال و برای خواهران روزانه حداقل 16 سال و حداکثر 35 سال می‌باشد. ماده 2: دارا بودن مدرک دیپلم برای بخش شبانه‌روزی و روزانه الزامی است. تبصره: در بعضی از کشورها بنا بر وضعیت خاص (طبق دستورالعمل خاص) از افراد دارای مدرک سیکل ثبت نام می‌شود. ماده 3: قبول شدن در مصاحبه شفاهی. ماده 4: داشتن ویزای اقامت و تحصیل در ایران برای خارجی‌ها. ماده 5: سپردن تعهد مبنی بر رعایت ضوابط اخلاقی!! و آموزشی. (ادامه دارد) November
+ نوشته شده در  جمعه 25 آبان1386ساعت 9:6  توسط www.nourizadeh.com  | 

سه ‌شنبه 30 اکتبر تا جمعه 2 نوامبر ژنرال و دمکراسی پرویز مشرف نه یک رزم ‌آرای پاکستانی است و نه یک جمال عبدالناصر و یا قذافی و حافظ اسد، حتی مثل ضیاءالحق هم نیست. در واقع می ‌توان او را یک ایوب‌ خان جوان ‌تر دانست. رزم‌ آرا نیست چون نه مثل او ریشه و پیوند با اشراف دارد و نه مجبور است رعایت احوال مرکزی را فوق سرخود همه گاه در نظر داشته باشد که در پاکستان حرف اول را می‌ زند. شاید بتوان گفت تنها در پاکدامنی و عشق به وطنش می ‌توان او را از رده حاجعلی رزم ‌آرا و جمال عبدالناصر دانست. (نه گفتم اسد که خلبان سابق ارتش سوریه و مرد قدرتمند این کشور برای سه دهه وقتی کودتا کرد ده هزار لیره هم در حسابش نبود و روزی که مرد به گفته نزدیکترین رفیق و شریکش عبدالحلیم خدام چیزی نزدیک به یک میلیارد دلار برای خانواده‌اش از جمله ولیعهدش بشار الاسد رئیس جمهوری فعلی سوریه ارث به جای گذاشت. قذافی نیز علاوه بر صدها میلیون دلاری که برای خود و خانواده و معشوقه‌هایش ذخیره کرده، میلیاردها دلار از ثروت ملی کشورش با کمتر از سه میلیون جمعیت را طی سی و هشت سال گذشته به باد داده است.) مشرف در عین درستی (امری که در پاکستان به معجزه بیشتر می‌ماند آن هم در محیط سیاسی و نظامی و امنیتی این کشور که اصولاً فساد با مناصب بالا گره خورده است. همین دو ماهه اخیر دیدیم که برای بازگشت بی‌نظیر بوتو به پاکستان دادگاه عالی این کشور ناچار شد احکام صادره علیه او به سبب آلوده دامنی‌اش به قضایای فساد مالی را لغو کند. یادمان باشد که همسر بی‌نظیر، آقای آصف علی زرداری، چند سالی را دور از خانم در زندان گذراند و حکایت آلودگی‌های او به بندوبست‌های پشت پرده در معاملات دولتی و نیز سوءاستفاده از امکانات و مقام همسرش قولی است که در کوی و برزن و بازار نه فقط پاکستان بلکه جهان دیرگاهی است به گوش می‌رسد.) هم چون عبدالناصر که هنگام مرگ فقط 300 لیره مصری در حسابش پول داشت و خانه‌اش در گرو بانک کشاورزی مصر بود که برای خرید جهیزیه دخترش مُنا مجبور شده بود ده هزار لیره قرض کند، آن درویشی و تجمل گریزی و ساده ‌زیستی ناصر را ندارد.بلکه دوست دارد در ویلای مجلل ریاست جمهوری با سگهای گرانبهایش زندگی کند، ویسکی جانی واکر باند آبی بطری 200 دلار نوش جان کند و هنگام سفر در هتلهای مجلل اقامت کند. به ظاهرش بر خلاف عبدالناصر اهمیت زیادی می ‌دهد و گو اینکه مثل قذافی نیست که در یک برنامه تلویزیونی در شبکه الجزیره در مدت یک ساعت 12 بار لباس عوض کرد و خیاط ویژه ایتالیائی دارد، اما به خودش می ‌رسد و برای این کار نیاز به دزدی هم ندارد که همسری ثروتمند (و نه از اشراف) دارد و حقوق و مواجبش نیز کافی است که ماهی سه چهار دست لباس گرانقیمت بخرد. اینکه می‌گویم شباهتهایی نیز با ایوب‌ خان دارد از آن رو است که هم چون او، در میان پاکستانی‌ها چهره‌ای مطبوع دارد، بسیار ملی است و در برابر خارجی‌ها کم نمی‌آورد. ایوب‌خان کتابی نوشته بود با نام «دوستان نه اربابان» که یادم هست در روزگار مدرسه آن را به صورت پاورقی در اطلاعات می‌خواندم. در این کتاب ایوب‌خان اشاره می‌کرد که پاکستانی اگر هنوز هم به انگلیسی‌ها و یا دیگر غربی‌ها صاحب می‌گوید از سر عادت است وگرنه «صاحب» بعد از استقلال هند و پاکستان در معنای عربی و قرآنی آن «دوست» به کار می‌رود. رفتار و منش مشرف نیز آشکار می‌کند که برخلاف ادعای چپ زدگان خمار فروریختن اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی سابق، و اسلام‌زدگان زشت‌روی هیولاخوی، او نه نوکر آمریکا است و نه جیره‌خوار انگلیس، امّا مصلحت کشورش را در دوستی با آمریکا می‌داند که طی سالهای اخیر 9 میلیارد دلار بلاعوض به پاکستان کمک کرده است. از یاد نبریم که پیش از مشرف و در دوران صدارت بی‌نظیر و نوازشریف، جمهوری ولایت فقیه از کمکهای پنهان و آشکار پاکستان برای احیای پروژه اتمی خود برخوردار بود. خانم بوتو چادر سر می‌کرد و به تهران و مشهد می‌رفت و در برابر رفسنجانی و خامنه‌ای دست بر سینه می‌نهاد و سلام می‌گفت. ژنرال حمید گل خالق طالبان و دشمن خونی ملت افغانستان در دوران نواز شریف و بی‌نظیر بوتو توطئه‌های خود را که از دوران ضیاءالحق آغاز شده بود در جهت نابودی افغانستان و روی کار آوردن آدمخواران پیرو ملاعمر و بن لادن با حمایت دولت دنبال کرد. اگر مشرف، نوازشریف فاسد را کنار نزده بود امروز اثری از جمهوری پاکستان به جا نمانده بود بلکه ما شاهد امارت اسلامی آدمخواران طالبان در پاکستان و افغانستان و شاید بخشهایی از ایران و ترکمنستان و ازبکستان و تاجیکستان بودیم. بدون کمک پاکستان آمریکا نمی‌توانست بعد از فاجعه 11 سپتامبر، به آن سهولت حکومت ملاعمر را سرنگون کند. مشرف در برابر ملاهای پاکستانی و جانورانی از نوع قاضی حسین و مولانا زهرمار و مولوی آدمخوار با همه مشکلات با ملتی جاهل که هنوز به دنبال عکس مار می‌رود و قدر مرده شوران و دعانویسان در جمع این ملت هزاربار فراتر از منزلت روشنفکران و آزاداندیشان است، جانانه ایستاد و مبارزه‌ای را آغاز کرد که همچنان ادامه دارد. اینهمه گفتم تا دلایل درک موقعیت مشرف و چرائی حمایت از اقدامات او در اعلام وضع فوق‌العاده در کشورش را یادآور شوم. آنها که پاکستان را با ایران و یا دیگر کشورهای منطقه مقایسه می‌کنند، خیلی طبیعی، آقای افتخار چودری قاضی‌القضات پاکستان را که قصد داشت انتخاب مشرف را به ریاست جمهوری غیرقانونی اعلام کند به همین دلیل نیز ژنرال او را کنار گذاشت، مظهر دمکراسی و استقلال قضا می‌دانند و مشرف را ملامت می‌کنند که یک قاضی شریف و پاکدامن را که مقهور زور و تهدید نمی‌شد کنار زده است. درباره این حضرت چودری که از اشراف پاکستان است و خانواده‌اش از پیش از استقلال مقامات بالای وزارت و سفارت و قضاوت را در دست داشته‌اند، از دوست روزنامه‌نگارم محمد سرور چهره شناخته شده مطبوعات پاکستان در رابطه با حضرت افتخار پرسیدم. (ما نیز یک استاد و وکیل سرشناس داریم که نام نخستش گودرز و شهرتش افتخار جهرمی است. مدتی رئیس دانشکده حقوق و چندی مشاور و معاون رئیس جمهوری بود. سایه‌ای از او را در دانشکده حقوق به یاد دارم و آنچه تا کنون از او شنیده‌ام و خوانده‌ام بر سلامت نفس استاد حکایت می‌کند) معلوم شد این حضرت با خانواده و دار و دسته نواز شریف دستی در یک کاسه دارد. اهل بخور و بپاش هم هست و اینطور باور کرده بود که نوازشریف را می‌اندازد و خودش رئیس جمهوری می‌شود و نواز شریف هم با حمایت اسلامی‌ها به نخست‌وزیری می‌رسد. توافق مشرف با بوتو برنامه او را به هم زد، بعد هم مشرف با جلب حمایت غرب توانست مسأله انتخاب مجدد خود را با وعده کنار رفتن از ارتش و واگذاری مقام فرماندهی به معاونش (که او را به همین منظور برگزیده بود) حل کند. بی‌نظیر هم که در راه بود. دغدغه ژنرال اما از دو چیز مایه می‌گرفت، نخست آنکه دار و دسته حمید گل و بقایای باند ضیاءالحق، با همدستی طالبان پاکستان و القاعده، با ترور بی‌نظیر بوتو و یا یک سلسله عملیات تروریستی اوضاع را چنان ناامن کنند که او ناچار به اعلام وضع فوق‌العاده، تعلیق قانون اساسی و عقب انداختن انتخابات در آغاز سال نو میلادی شود، بگردد. و دوم اینکه چودری سلامت انتخاب او را از سوی پارلمان و شوراهای ایالتی غیرقانونی اعلام کند. تلاش برای کشتن بی‌نظیر البته ناکام ماند و فقط دویست سیصد شهروند بیگناه را تکه پاره کرد. ژنرال به بی‌نظیر قول داده بود در صورتی که با او همراهی کند پارلمان را وادار خواهد کرد موضوع محدودیت دو دوره‌ای ریاست وزرائی را برای یک سیاستمدار بردارد تا او بتواند بعد از انتخابات ریاست یک حزب ائتلافی (از نمایندگان حزب مردم و حزب مشرف) را عهده‌دار شود. زمانی که ژنرال فهمید در دیوان عالی کشور اختلاف نظر بروز کرده و به همین دلیل نیز افتخار چودری اعلام نتایج بررسی درستی و یا غیرقانونی بودن انتخاب رئیس جمهوری را به تعویق انداخته است. چاره‌ای جز اعلام وضع‌ فوق‌العاده نبود. چون اگر انتخاب او غیرقانونی اعلام می‌شد، حزب عوامی لیگ نوازشریف با کمک آخوندهای مرتجع سلفی، طالبان پاکستان و احتمالاً القاعده، مردم (یعنی عوام کالانعام) را با عکس مار به خیابانها می‌کشاندند، و ژنرالهای فاسد معزول، پسر ضیاءالحق، اسلم بیک، حمیدگل و مافیای مواد مخدر که از حمایت همین ژنرال‌های فاسد برخوردارند نیز نوازشریف را به پاکستان می‌خواندند و کشور با یک جنگ داخلی خونین روبرو می‌شد که پایانش بدون شک به نفع مشرف و پاکستان نبود. فراموش نکنیم که پاکستان یک ملت به مفهوم واقعی و مدرن آن و یک کیان دارای عوامل و اسباب دوام داشتن نیست، آنچه پاکستان را سر پا نگاه داشته است ارتش است. هر نوع شکافی در ارتش قطعاً به از هم گسیختن رشته‌های سست و نازکی که پاکستانی‌ها را به هم پیوند می‌دهد منجر می‌شود. کار بزرگ مشرف در سالهای اخیر کاستن از درگیری‌های مذهبی (بین شیعه و سنی و هر دو با قادیانی‌ها و احمدی‌ها) و درگیری‌های قومی و نژادی (بین تیره‌های مهاجر و پنجابی و سندی، بلوچ و پشتون و...) بوده است. در دوران صدارت بوتو و شریف هر روز شاهد کشتار شیعه و سنی به دست یکدیگر (سپاه صحابه سلفی و جمعیت تنفیذ فقه جعفری که در باب سوءاستفاده‌های رهبرش ساجد نقوی چند هفته پیش نوشتم) بودیم. حتی تعدادی از افراد سپاه پاسداران و نیز گنجی مسئول مرکز فرهنگی رژیم در پاکستان قربانی این جنگهای مذهبی شدند. باری، آنها که دلشان برای دمکراسی می‌لرزد باید از یاد نبرند که در پاکستان حتی با وضعیت فوق‌العاده آزادی اندیشه و قلم و اجتماعات حزبی و گروهی به مراتب بیش از آزادیهایی است که هموطنان ما در خانه پدری از آن برخوردارند. زنان در پاکستان علی‌رغم جهل و تعصب مردان و اسلام‌زدگی ارتجاعی جامعه خیلی بیشتر از خواهران ایرانی‌شان آزادی دارند. که نماد این آزادگی را می‌توان در حضور پررنگ بی‌نظیر بوتو در صحنه سیاست به رأی‌العین مشاهده کرد. آرزو می‌کنم که ژنرال توفیق یابد و تا دو سه ماه آینده با قدرت در رویاروئی با آدمخواران طالبانی و القاعده‌ای و مافیای ژنرال‌های بازنشسته فاسد و باندهای آلوده قدرت هم چون باند نوازشریف، بتواند انتخابات را برگذار کند. او یگانه بخت پاکستان است. غرولند آمریکا و انگلیس را هم نباید زیاد جدی گرفت که واشنگتن و لندن بهتر از دیگران می‌‌دانند اگر ژنرال اعلام وضع فوق‌العاده نکرده بود پاکستان صاحب سلاح هسته‌ای به کدام سو کشیده می‌شد. شنبه 3 تا دوشنبه 5 نوامبر بیماری خامنه ‌ای و طرح سپاه 1 ـ این گزارش رسیده از منبعی در دفتر آقا را به دقت بخوانید. «از اوائل مهرماه حال آقا بدتر شد. بالا رفتن میزان داروها، تکیه بیشتر و بیشتر ایشان بر شربت کوکنار جلوه‌های پارانویا را در احوال و اطوار آقا بیشتر نمودار کرده است. سابق ایشان بعد از جلسه درس خصوصی، ساعتی با اعضای اتاق فکر خلوت می‌کرد، حالا اما خلوت محدود به سه چهار تن شده است که مثل خود آقا بدون شربت کوکنار یا به قول شما حبّ شفنقوس روزگارشان نمی‌گذرد. معترضه عرض کنم این آقای دکتر ـ علی اکبر ولایتی ـ که در دوران حیات همسر متوفایش (که زیر تیغ جراحی زیبائی آن دم که تلاش می‌کرد با خارج کردن چربی‌ها بار دیگر مورد عنایت دکتر قرار گیرد و مثل سالهای نوجوانی در رستم‌آباد بار دیگر جناب علی اکبرخان از فراز شیروانی گلبوسه برایش ارسال کند، با هزار درد و غصه برای همیشه خاموش شد) تجدید فراش کرده بود با افزایش میزان مصرف و بالا رفتن ساعات چرت ملوکانه ـ به قول جواد لاریجانی ـ هم خجالت از همسر جدید را باید تحمل کند و هم حرفهای صد تا یک غاز ارباب نظرکرده امام زمان را، از او بدتر وضع محمدی گلپایگانی است که باید جلوی زن انگلیسی‌اش آبروداری کند. در این میان اصغر حجازی عملاً حاکم مطلق و سلطان بی‌تاج و تخت مقر مبارک رهبری است. عزل و نصب‌ها با نوک قلم او انجام می‌شود و لب تکان می‌دهد یک دوجین سردار و سرتیپ جلویش خبردار می‌ایستند. چند ماه پیش اژه‌ای جائی غلط زیادی کرده بود مبنی بر اینکه امروز وزارت اطلاعات قلب نظام است و حضرت آقا شبها آسوده می‌خوابند چون سربازان گمنام امام زمان و این بنده نامدار یعنی غلام خانه‌زاد، محسنی اژه‌ای بیدارم. این حرف را شفیعی در یکی از شرفیابی‌ها به گوش اصغرآقا رساند. ای کاش می‌شد لحظه دیدار شیخ غلام حسین را با جناب اصغرآقا ثبت و ضبط کرد. جلوی ده نفر از کارکنان دفتر، فریاد زد شیخ دبنگ حالا کارت به جائی رسیده که غلط‌های زیادی می‌کنی و نسبت به حضرت آقا شکر فراوان می‌خوری؟! اگر آقا راحت سر به بالین می‌گذارند به دلیل آن است که من اصغر حجازی و برادران ذوب شده در نور مستنیر حضرت آقا بیداریم نه تو مردک بیسواد الدنگ... باور کنید محسنی اژه‌ای که می‌گویند خودش در مناسبت‌هائی از جمله شکنجه بچه‌های دانشگاه امیرکبیر حاضر بوده و از ترکیدن پوست پای آنها زیر شلاق، چندین نوبت حالی به حالی شده و حمام برایش واجب آمده است، چنان موش شده بود که دلم به حالش سوخت. سیدنا رهبر، شبی که خبر مرگ قیصر امین‌پور را به او دادند ـ از شاعران دربار معدلت‌پرور و وردست حمیدآقای سبزواری ملک‌الشعرای ثانی آستان ملائک پاسبان نایب امام زمان ـ بسیار متأثر شدند. به گونه‌ای که با چشم و ابرو به اصغرآقا و دکتر علی اکبر و البته جناب جلالت‌مآب غلامعلی خان حداد عادل السلطنه اشاره فرمودند مجلس از اغیار خالی کنند که ما را میل کوکنار افتاده است. اغیار رفتند و بچه پاسدارها از جمله حمید و رضا که دائم‌الحضورند به زور مرخص شدند تا اصغرآقا نگاری را حاضر کند. (در اینجا یک جمله معترضه می‌آورم مبنی بر اینکه وقتی جناب آقای وردی‌نژاد سردار مربوطه سپاه و رئیس بعدی خبرگزاری ایرنا از مأموریت سفارت چین بازگشت در میان هدایائی که برای دوست و آشنا آورد یک نگاری فرد اعلای مدرن هم آورد که سریعاً تقدیم مقام والای ولایت شد. آنقدر این دستگاه زیبا و ظریف است که اگر مرحوم اصغر بهاری زنده بود به هر قیمت شده آن را از آقا ولو شده با زدن پنجه دل به سیم کمانچه می‌گرفت...) در خلوت انس، آقا بعد از آنکه کام دل از لب نگاری گرفتند، زبان گلایه گشودند که این پسره بچه مسگر را خودمان آوردیم و آدمش کردیم حالا اما شاخ و شانه می‌کشد و ذات بچه پرروئی‌اش را آشکار کرده است. جناب حدادالسلطنه فرمودند در مجلس درازش می‌کنیم، و علی اکبر خان طبیب حضور گفتند که اگر ذات مبارک اشاره فرمائید برای همیشه با دو سه قطره درازش می‌کنیم. اصغرآقا اما فرمودند، نیاز به این کارها نیست، مقام معظم حکم فرمایند جناب دکتر لاریجانی همچنان مسئول تمشیت پرونده اتمی باشند آنگاه خواهید دید که رویگرزاده آرادان، دیگر هوس سروری نخواهد کرد. همانجا غلام علی خان به دکتر لاریجانی زنگ زدند و روز بعد به حسین (بازجو به قول شما) امر شد در جریده‌اش خدمت بچه پرروها برسد و رسید... ما هم مثل شما نگرانیم. در جلسه‌ای که فرماندهان سپاه و ارتش به همراه حسن فیروزآبادی در خدمت آقا داشتند، ایشان پرسیدند تا چه حد به قدرت مقابله با تجاوز دشمن اطمینان دارید؟ سردار سرلشگر فیروزآبادی که واقعاً با رد کردن دویست کیلو به هیولای وحشتناکی تبدیل شده اعلام کرد نیروهای اسلام قادرند در کمتر از نیم ساعت مهمترین اهداف نظامی و اقتصادی سعودی، کویت، قطر، بحرین، امارات و البته پایگاههای آمریکا در عراق و افغانستان و خلیج فارس را به آتش کشند. فرمودند اسرائیل چی؟ سردار سرلشگر محمدعلی جعفری فرمانده کل سپاه و بسیج فرمودند حداقل 30 موشک دوربرد از قصرشیرین تا هویزه آماده کرده‌ایم که در عرض 8 دقیقه 30 هدف بزرگ صنعتی و نظامی از جمله تأسیسات اتمی اسرائیل در صحرای نقب را با خاک یکسان کنند. آقا خیلی شادمان شدند و فرمودند سردار فیروزآبادی به همه بچه‌های واحد موشکی و نیز به خودشان پاداش نقدی و تقدیرنامه مرحمت نماید. باور کنید ما هم مثل شما سخت نگرانیم. کار ملک و ملت به دست عده‌ای بیمار گرفتار شیره کوکنار و جمعی شارلاتان کلاش افتاده است که شکی نداریم به گاه واقعه همگی موش می‌شوند و در سوراخی پنهان! بیچاره اما آنها که اقوال سرداران را باور می‌کنند و خط و نشان کشیدنهای سیدعلی آقا را جدی می‌‌پندارند. بسیاری از ما امّا معتقدیم احمدی‌نژاد با بعضی از فرماندهان سپاه پنهانی با سازمانهای جاسوسی غرب ارتباط دارند و مأموریت آنها زمینه‌سازی برای ویران کردن و احتمالاً اشغال ایران است...» (بار دیگر مطلب حوزه به هفته بعد موکول شد) November
+ نوشته شده در  شنبه 19 آبان1386ساعت 0:25  توسط www.nourizadeh.com  | 

سه‌شنبه 16 تا دوشنبه 22 اکتبر پیشدرآمد: علی آقا هم رفت، این علی آدم ساده‌ای نبود. نشان از دو کس دارد این نیک ‌پی، هم آقازاده هاشم اردشیر آملی، آخوند استخواندار شوخ طبع آزاده‌منش است و هم داماد مرحوم مرتضی مطهری آخوندی که اگر به تیر غیب فرقان گرفتار نشده بود یا هم چون آقای منتظری خانه ‌نشین می‌شد و یا بدتر از آن کارش به زندان و اعدام می‌کشید. آقای مطهری کسی بود که در دورانی که فلسفی و سه چهار تا از منبری‌های انقلابی هر بار فرصتی می ‌یافتند مجله زن روز را به عنوان مروّج فساد و بی‌بند وباری مورد حمله قرار می‌دادند، در این مجله سلسله مقالاتی نوشت که سروصدای زیادی به ‌پا کرد. مقالاتی در باب حجاب و حدود آزادی زنان... آری، استعفای علی لاریجانی یا به عبارت بهتر برکناری او، حادثه ساده‌ای نبود. اما پیش از پرداختن به زوایای مختلف این حادثه و دلائل آن و آینده مذاکرات بین جمهوری ولایت فقیه و اتحادیه اروپا و سازمان بین ‌المللی انرژی اتمی، نگاهی می‌اندازم به خانواده اردشیر لاریجانی، و جایگاه این خانواده در انقلاب و سپس در نظام جمهوری اسلامی. 1 ـ مرحوم آیت ‌الله میرزا هاشم اردشیر لاریجانی ملقب به آملی از جمله آخوندهای سنتی مخالف با آلودگی دین به سیاست و بسیار خوش مشرب و باذوق بود. و جای شگفتی است که از آن مرد فرزندانی عبوس و خشک و بعضاً جانماز آب ‌کش به جا مانده باشد. مرحوم آملی همانطور که یکبار نوشته‌ام چنان از ولایت فقیه و اطوار و احوال اهالی‌اش بیزار بود که یک بار وقتی به دیدن همدندان و رفیق دیر و دورش مرحوم حاج آقا شهاب مرعشی نجفی رفته بود، گویا در یکی از شبهای ماه رمضان، در مقابل اصرار حاج آقا شهاب که دیروقت است بمانید سحری را با هم می ‌خوریم گفته بود قربان جدّت بروم بهتر است بروم چون فردا ممکن است به جرم اینکه شب را با هم گذرانیده‌ایم و لواط کرده‌ایم ما را دستگیر کنند و به دست آدمخواران ریشهری بدهند. آقای آملی دیرسالی در نجف اقامت داشت، بعد از تکمیل تحصیلات عالیه نزد اساتیدی هم چون مرحوم سید محسن حکیم، مرحوم شاهرودی، مرحوم خوئی و... خود به تدریس در حوز علمیه نجف مشغول شد. صادق و علی و محمدجواد و فاضل و باقر فرزندان او همگی از محصولات نجف هستند. و این علی آقای لاریجانی بخشی از سالهای کودکی را در کوچه پس‌کوچه‌های خاکی نجف در حال دویدن به دنبال توپ گرد گذرانده است. خانواده لاریجانی هم چون هزاران خانواده روحانی و غیرروحانی ایرانی ساکن عراق به دستور مستقیم صدام حسین از این کشور اخراج شد. و گو اینکه به علت کوتاهی زمان اقامت این خانواده در عراق نمی‌شد نام معاود بر آنها گذاشت اما از تمام امتیازاتی که رژیم گذشته برای معاودین قائل شده بود برخوردار شدند از جمله ورود فرزندن بدون کنکور به دانشگاه. مرحوم میرزا هاشم اصلاً نمی‌خواست فرزندانش دنبال آخوندی بروند. او بارها اینجا و آنجا گفته بود عمامه و عبا در جهان امروز نان نمی‌شود باید رفت و علم یاد گرفت. او هم چون مرحوم شریعتمداری دروس آخوندی را علم نمی‌دانست. یگانه پسر آیت‌الله شریعتمداری به دنبال علم جدید رفت و مهندس عالیقدری شد و در کار سیاست نیز هرگز آلوده به سیئاتی نشد که امروز اهل عمائم بدان مبتلا شده‌اند. فرزندان میرزا هاشم منهای یکی (صادق) که برخلاف برادران هوشمند بسیار کودن بود و به همین دلیل نیز پدر پذیرفت این یکی در قم بماند و در مدرسه‌ای که به نامش بود مشغول زد و خورد لفظی با زید و عمرو باشد و ذهب را در باب استفعال صرف کند. (آن روز میرزا نمی‌دانست که آقا صادق لحیت دراز می‌کند و شال به کمر می‌بندد و نعلین زرد می‌پوشد و در حوزه ولایت در حلقه خبرگان و نگهبانان امپراتوری جهل و جور و فساد درمی‌آید) بقیه به فراگیری علوم جدید به دانشگاه رفتند، یکی (فاضل) ره به ادب و فلسفه برد و آن دگری (باقر) به مدرسه طب رفت. محمدجواد زمین را کوچک دید و ره به عالم فیزیک و انجم و افروز کشید و علی آقا که دل به ادب داشت و اندیشه با ریاضیات ره به هر دو وادی کشید. از یکی لیسانس گرفت و از دگری دکترا، برخلاف اخوی محمد جواد که پس از شاگرد اول شدن در دانشگاه صنعتی (آریامهر سابق و شریف امروز) یک بورس دو قبضه از وزارت علوم شاه گرفت و راهی ینگه دنیا شد تا نماز جماعت به امامت دکتر ابراهیم یزدی بخواند و آتش انجمن اسلامی را بار بگذارد و روزها در دانشگاه تحقیقات در عرصه فیزیک و فیزیک اتمی را دنبال کند و شبها حلیه‌المتقین را ورق زند، در تهران ماند و صبیه آقای مطهری را به همسری گرفت اما دریغ که ذره‌ای از صفات ابوالزوجه را کسب نکرد بلکه از همان روزهای جوانی دل به ماکیاول سپرد و دست به بیعت سید روح‌الله دراز کرد. میرزا هاشم با آقای خمینی صفائی نداشت و مثل همه روحانیون سنتی بر این باور بود که اگر روزی آخوندها و به خصوص خمینی به قدرت برسد فاتحه مذهب شیعه خوانده است. نه اهل مبارزه بود و نه اعتقادی به مبارزه داشت. حتی در روزهای انقلاب نیز از گذاشتن نامش زیر اعلامیه‌های روحانیون مخالف پرهیز می‌کرد. در عین حال او به شدت مخالف آلوده شدن فرزندانش به سیاست به ویژه در روزگار حکومت آخوندی بود. از بین روحانیون دو تن فرزندان خود را به علت آلوده شدن به رنگ و روغن ولایت فقیه نفرین کردند، یکی مرحوم علامه آزاده حاج آقا رضا صدر برادر امام موسی صدر بود که در رنجنامه معروف خود از اینکه در زمان بی‌حرمتی به او از سوی اوباش ولایت فقیه فرزندش محمد صدر برکرسی معاونت وزارت کشور خمینی نشسته و در مجلس افطاری حکومت لقمه می‌چیند ابراز انزجار کرده بود و یکی نیز آقای میرزا هاشم آملی بود که به محمدجواد وقتی معاون وزارت خارجه شد پیغام داده بود نانی که می‌خوری حرام است، ما یک عمر نان حلال خوردیم، فکر نکن چون در وزارت خارجه‌ای دامنت آلوده نیست، تو به همان اندازه که قصاب اوین (لاجوردی) جنایت کرده، در جرائم این رژیم سهیم هستی. کنار بکش و خود و خانواده‌ات را نجات بده. از برادران لاریجانی، محمدجواد زودتر از همه آلوده شد، و علی آقا پشت پرده اتاق فرمانده سپاه و سازمان اطلاعات سپاه زیاد تظاهر نمی‌کرد تا هم پدر را راضی نگاه دارد و هم بی‌سروصدا به خدمت در دستگاه سپاه مشغول باشد. خمینی احساس میرزا هاشم و پسرانش را نسبت به خود می‌دانست اما در عین حال از هوش و درایت و آگاهی‌های محمدجواد باخبر بود و وجود او را در دستگاه حکومتش ضروری می‌دانست با اینهمه به محض آنکه فرصتی پیدا شد به بهانه اینکه محمد جواد غلظ کرده درباره ضرورت برقراری رابطه با آمریکا حرف بزند، دستور کنار گذاشتن او را از وزارت خارجه صادر کرد. یادمان باشد محمدجواد در این سالها یکی از قدرتمندترین دولتمردان نظام بود و در واقع می‌توان گفت حضور او در شورایعالی امنیت ملی و حمایت علی خامنه‌ای رئیس جمهوری آن روز از وی، از جمله عواملی بود که زمینه‌ساز نوشاندن جام زهر قطعنامه 598 به رهبر جمهوری اسلامی شد. علی آقا برخلاف اخوی محمدجواد که بیشتر دوست داشت محوریت خود را در تصمیم‌گیری‌های کلان به رخ کشد و علی‌رغم داشتن روابط دوستانه با خامنه‌ای دل به شیخ بهرمانی داشت که دست و بالش بازتر بود و خمینی را کاملاً در چنگ داشت، از همان ماههای آخر جنگ تعلق خاطر عجیبی به سید علی آقا پیدا کرد. به گونه‌ای که در سفر و حضر همراه حضرتش بود و آشکار و نهان مراتب دلبستگی خود را به او ابراز می‌کرد. به همین دلیل روزی که سیدعلی آقا با ترفند شیخ علی اکبر بهرمانی بر کرسی زعامت تکیه زد و بند ساعت از دست گشود و پیپ کنار گذاشت و دولایه بر عمامه افزود و بلوز یقه اسکی را زیر قبا درآورد و لباده به تن کرد سر اطاعت بر آستانش نهاد و بوسه بر دستش زد که چون دایره ما ز پوست پوشان توئیم / در دایرۀ حلقه به گوشان توئیم / ار بنوازی ز دل خروشان توئیم / ور ننوازی ز جان خموشان توئیم. آقای خامنه‌ای از همان اول با تکیه بر دستگاه امنیتی، افراد مورد اعتمادش را از جمع مدیران وزارت اطلاعات برگزید و علی آقا را که تجربه گرانی در دوران فعالیت در اطلاعات سپاه کسب کرده بود به حلقه مشاوران خاصه فراخواند و آن روزی که در پی یک درگیری تند لفظی با خاتمی وزیر ارشاد وقت در نشست ویژه با دولت، به خاتمی گفت اگر جنابعالی معتقد به هجمه فرهنگی نیستید و طرحی برای مقابله با آن ندارید پس چرا در وزارت باقی مانده‌اید (خاتمی بلافاصله استعفا داد و آن نامه صریح را برای اطلاع عامه منتشر کرد) در بازگشت به دفترش حکم لاریجانی را برای وزارت ارشاد نوشت و نزد رفسنجانی فرستاد. چه کسی بهتر از علی آقا که بارها مراتب خلوص و بردگی خود را نسبت به نایب امام زمان نشان داده بود. لاریجانی در صدا و سیما دوران ده ساله ریاست علی لاریجانی بر صدا و سیما به گفته دوست و دشمن سه ویژگی چشمگیر داشته است. نخست بریز و بپاش عجیب و غریب و افزایش هزار درصدی بودجه صدا و سیما، دوم توسعه شبکه‌ها و جذب شمار زیادی از نویسندگان و هنرمندان با دستمزدهای کلان به رادیو و تلویزیون همراه با ابراز تسامح و در مواردی آزادی عمل دادن به تهیه کنندگان و کارگردانان و نویسندگان، و تکریم چهره‌های قدیمی و رسیدگی به وضع زندگی آنها، و سرانجام مستقر کردن شماری از فرماندهان سپاه و مدیران امنیتی در مراکز تصمیم‌گیری و امور اداری و مالی صدا و سیما. البته حضور علی کردان (قائم مقام سرپرست فعلی وزارت نفت) در جایگاه مسئول مالی صدا و سیما، و سوءاستفاده‌های کلانی که مجلس ششم کوشید بخشهائی از آن را برملا کند و من در همین زاویه چند سال پیش بعضی از آنها را در گستره تبلیغات رادیو تلویزیونی به نقل از یکی از کارگردانان سرشناس فیلمهای تبلیغاتی یادآور شدم، نقاط سیاهی در کارنامه علی لاریجانی در صدا و سیما به جا گذاشت. در عین حال مشکلات فرزندش که گرفتار بعضی از انحرافات بود به گونه‌ای که علی آقا گاه مجبور می‌شد در جستجوی فرزند از یک جلسه مهم با هلیکوپتر راهی اینجا و آنجا شود و گاه رانندگان کامیونهای حمل و نقل صدا و سیما را مجازات کند که چرا به آقازاده مرحمت کرده‌اند نیز در تمام دوران ده ساله ریاست بر صدا و سیما بازار شایعات را پیرامون علی آقا و آقازاده داغ داغ نگاه داشت. داستان چراغ و خشم خاتمی علی آقا در جریان قتلهای زنجیره‌ای برای کاستن از سرگیجه ارباب و لطمه زدن به خاتمی که پرده بسته را بالا برده و آلودگی امنیت خانه مبارکه نایب امام زمان را آشکار کرده بود برنامه چراغ را پخش کرد و اجازه داد خسرو خوبان (روح‌الله حسینیان) ساعتی به عشوه و غمزه به نشان دادن جای دوست و دشمن بپردازد به این امید که گناه سربریدنها و سینه شکافتن‌ها را متوجه سید اردکانی و اصلاح‌طلبان کند. خاتمی بعد از چراغ دستور داد علی آقا را به جلسه هیأت دولت راه ندهند که نامحرم است و کلک باز و جایش در میان احباب نیست. در تمام دوران 8 ساله ریاست خاتمی صدا و سیما به امر رهبر شمشیرش را برای دولت از رو بست. مخالفان خاتمی و گروهش همه گاه در صدا و سیمای ولی فقیه قدر می‌دیدند و بر صدر می‌نشستند. دوربین و میکرفن همیشه آماده ضبط و پخش اطوار و اقوالشان بود. دولت اما نصیبی از جعبه تماشا و صندوق سماع نداشت. کار کم کم به جائی رسید که خود سید علی آقای ولی فقیه هم حس کرد بهتر است کار را به مأمور دیگری سپارد که بچه‌های سپاه هم راضی شوند. بنابراین سردار حاج عزت ضرغامی که مدتی زیردست علی آقا ممارست کرده بود جای او نشست و علی آقا با حکم ارباب به شورایعالی امنیت ملی پیوست که دیگر اینجا خاتمی نمی‌توانست از حضور او جلوگیری کند. بعد هم جریان انتخابات ریاست جمهوری پیش آمد و حاج حبیب مؤتلفه که علی اکبر و لایتی را جلو انداخته بود وقتی فهمید آقای دکتر طبیب حضور حال مبارزه ندارد و کنار می‌‌کشد به سراغ علی آقا رفت و همزمان راستهای سنتی نیز آقازاده آقا هاشم را دلگرم کردند که برو ما داریمت! علی آقا البته نظر ارباب را استخراج کرد و چنین دریافت که آقا نظر لطف دارد، بعد هم نمک خوردگان دیروز در صدا و سیما را جمع کرد که در میانشان چهره‌های برجسته تئاتر و سینما و موسیقی کم نبودند. آن روزها تلویزیون آقای «ژاپه یوسفی» در ینگه دنیا هنوز دایر بود و سخنرانی علی آقا را در جمع اهل هنر پخش می‌کرد. البته بچه باهوش میرزا هاشم خیلی دیر متوجه شد آقا دارد همه را بازی می‌دهد و حتی حضور بنده زاده آقا مجتبی در خدمت سردار قالیباف هم بخشی از بازی ولی فقیه است که حضرتش دین و دل به رویگرزاده آرادانی سپرده و عزم جزم کرده تا یک هیچ‌الله خان را مقام ریاست دهد. آن روزها می‌‌شنیدم که علی آقا چنان افسرده است که اینجاو آنجا زمزمه کرده می‌روم، کجا. پیش آقا فاضل که در کانادا وابسته فرهنگی است. اینکه آقای خامنه‌ای هنوز مرکب امضایش بر تنفیذ حکم ریاست تحفه آرادانی خشک نشده به او دستور داد جناب آقای علی آقای لاریجانی را به فرمان حضرت ما بر کرسی دبیری شورایعالی امنیت ملی بنشانید (همانگونه که دستور صادر شد که جناب آقای چمران، ما اراده فرمودیم سردار قالیباف شهردار تهران شود) تلاشی از سوی رهبر برای دلجوئی و استمالت از لاریجانی بود. چنین شد که علی آقا نه فقط در مقام دبیر شورا و مسئول پرونده اتمی در مذاکرات بین‌المللی قرار گرفت، بلکه اجازه یافت دبیرخانه شورا را به یک تشکیلات عریض و طویل تبدیل کند که بیش از دویست مدیر و معاون و مشاور و هفتاد هشتاد کارمند و منشی و راننده در آن مشغول به کارند. علی آقا در عین حال هر از گاه با مأموریتهای ویژه از سوی ارباب راهی شرق و غرب می‌شد. روزی در مسکو به پوتین عرض ارادت می‌کرد و روز دیگر در ریاض بوسه بر شانه‌های پادشاه سعودی می‌زد. و اینهمه خاری بود در چشم تحفه آرادانی و وزیر خارجه‌اش که معلوم نبود این وسط چکاره است. در جنگ خانگی درگیری‌های لاریجانی و احمدی‌نژاد یکی دوتا نبود و تنها گاهی که ابعاد آن از دایره تحمل یکی از دو بازیگر خارج می‌شد، به بیرون درز می‌کرد. از جمله در زمانی که لاریجانی به بغداد رفته بود تا شروط جمهوری ولایت فقیه را برای شرکت در کنفرانس شرم‌الشیخ با حضور نمایندگان دول ذینفع در عراق با عراقی‌ها در میان گذارد، در غیاب او متکی اعلام کرد به شرم‌الشیخ می‌رود. بعد هم برخلاف توصیه لاریجانی به اعزام دکتر محمد جواد ظریف برای گفتگو با رایان کروکر سفیر آمریکا در بغداد، متکی ریاست هیأت را به حسن کاظمی قمی سردار مربوطه سپاه قدس و سفیر ولی فقیه در بغداد سپرد. اینهمه دکتر علی آقا را به خروش کشاند به گونه‌ای که در ماه مه گذشته استعفا داد اما ارباب کناره‌گیری را نپذیرفت و گوش احمدی‌نژاد را پیچاند که حفظ حرمت نماینده امین من واجب کفائی است. حکایت اما با آمدن پوتین به تهران به گونه‌ای دیگر رقم زده شد. نخست آنکه علی‌رغم پیش‌بینی‌ها و برنامه‌ریزی‌های قبلی، ملاقاتی برای دو تن یعنی او و هاشمی رفسنجانی با پوئین درنظر گرفته نشد. دوم آنکه ملاقات او با مشاور پوتین در امور امنیت ملی نیز لغو شد. و سرانجام پس از ملاقات پوتین با سید علی آقای ولی فقیه، لاریجانی اعلام کرد رئیس جمهوری روسیه پیشنهادات تازه‌ای برای حل مشکل پرونده اتمی ایران ارائه داده است. خود آقای خامنه‌ای نیز به طور ضمنی این گفته را عنوان کرده بود. احمدی‌نژاد اما برآشفته دریافت هرگونه پیشنهادی را تکذیب کرد. یعنی اینکه لاریجانی دروغ می‌گوید. پنجشنبه شب بین لاریجانی و احمدی‌نژاد برخورد تندی رخ داده و پس از آن پسر میرزا هاشم به سراغ رهبر رفته بود که سیدنا، با این تحفه کار نتوانم کرد حال با شماست که اراده سنیه ملوکانه بر آنچه تعلق گرفته، آشکار کنید. روز شنبه علی آقا نیز مثل من و شما خبر استعفایش را از صدا و سیما به عنوان ششمین خبر داخلی شنید و بعد هم حیرت‌زده غلامحسین الهام شوهر فاطمه خانم رجبی را مشاهده کرد که از قبول استعفای او توسط تحفه آرادانی سخن می‌گوید و اینکه جناب لاریجانی علاقمندند در حوزه دیگری به خدمت به مقام معظم رهبری و دولت جمهوری اسلامی ادامه دهند. احمدی‌نژاد همان بازی را که نسبت به کاظم وزیری هامانه وزیر نفت و علی‌رضا طهماسبی وزیر صنایع به اجرا درآورده بود، در مورد لاریجانی نیز عملی کرد البته بعد از آنکه نظر آقا را جلب کرد و به حضرتش قبولاند این سعید آقای جلیلی ما که دو سال هم در خدمت حضرتت نوکری کرده و مدیرکل امورات خارجه بوده بهتر می‌تواند اوامر مطاع آن مقام عظمی را به اجرا درآورد. و این سعید آقا در تحفه بودن کمتر از تحفه آرادانی نیست که جزو کاتبان وحی است هم نامه به بوش را او نوشته و هم عریضه به مخدره آنجلا مرکل و پاپ اعظم را. مرغ یکپاست و مثل حواصیل رنگارنگ، دکترا هم دارد و رساله در باب سیاست خارجی پیامبر نوشته (فکرش را بکنید در مراتب حقه‌بازی و استفاده ابزاری از دین اینها تا کجا رفته‌اند که برای پیامبر اسلام که حدود دولتش از مدینه فراتر نرفت سیاست خارجی می‌نویسند). باری، رهبر معظم باز برای دلجوئی از آقازاده میرزا هاشم آملی، حکم مشاوری به او داد از همان نوع که قبلاً به فلاحیان و پورمحمدی و رحیم صفوی و شش دوجین مأمور برکنار شده دیگر داده بود. همان روز برکناری علی آقا نیز سپهسالاران ولی فقیه از جمله سردار محمود چهارباغی فرمانده موشکی و توپخانه نیروی زمینی سپاه افاضه فرمودند که در صورت حمله دشمن در همان دقیقه اول 11 هزار راکت و موشک و گلوله به مواضع مشخص شده‌اش شلیک خواهد شد. (مقامات لشگری و کشوری رژیم همگی به اعلا درجه فروتن و راستگو هستند، سردار چهارباغی اگر فروتن نبود به‌جای 11 هزار لابد می‌گفت صد هزار. فرماندهان صدام حسین نیز همین گرفتاری فروتنی را داشتند) حقاً اگر لاریجانی ذره‌ای از غیرت و آزادگی پدر را داشت یا از ابوالزوجه راحل عزت نفس را به ارث برده بود، راضی نمی‌شد حال که این طور خوار و ذلیلش کرده‌اند و اربابی که شانزده هفده سال با کمال صداقت نوکریش را کرده بود این چنین بی‌صفتی کرد و تحفه آرادانی را بر او ترجیح داد، به عنوان دلیل راه به دنبال نوکری صد درجه فرودست‌تر از خود یعنی سعید جلیلی روز سه‌شنبه به رم برود. در سخنان محمدعلی حسینی سخنگوی وزارت خارجه آمده بود که به‌خواست رهبر، لاریجانی دبیر جدید شورایعالی امنیت ملی را در سفر به رم همراهی خواهد کرد. قرار این بود که علی آقا با سولانا به گفتگو نشیند حالا اما می‌رود تا سعیدآقا را معرفی کند. جنگ، جنگ، تا ویرانی سخنان دیک چینی معاون بوش را در مؤسسه سیاستگزاری خاور نزدیک واشنگتن به دقت مطالعه کنید. همینطور حرفهای تونی بلر را در مورد ظهور فاشیسم (اسلامی) و ضرورت مقابله با آن تا دیر نشده، و همزمان خروج یا اخراج لاریجانی را که در جمع ذوب شدگان ولایت عاقل‌ترینشان بود و افتادن پرونده اتمی به طور کامل به دست تحفه آرادان، در نظر آورید. گمان می‌کنم شما هم مثل من بیش از پیش نگران سرنوشت خانه پدری می‌شوید. جنگ یک شوخی و یا بلوف نیست. اهل ولایت فقیه با سرعتی غریب ایران را به سوی ویرانی و مرگ می‌کشانند. (با پوزش از عدم چاپ دنباله مطلب حوزه علمیه، در هفته آینده می‌کوشم این مطلب را به پایان برم.)
+ نوشته شده در  شنبه 5 آبان1386ساعت 1:59  توسط www.nourizadeh.com  |